دژهای مدرن خرافه – قسمت دوم

یک- روش پرهيز از خودكامگي ذهن

چنان­كه گذشت، اولاً ما هيچ گزاره­ مابعدالطبيعي را، فطري عقل بشر ندانسته، همه معلومات انسان، حتي علم به بديهيات اوليه از قبيل «امتناع اجتماع نقيضين» را نيز، پيش از هرگونه تجربه حسي غيرممكن مي‌دانيم. ثانياً، می­دانیم که از حس تنها بدون دخالت ذهن كاري ساخته نيست. بنابراين، ادراكات ما، حتي بديهيات و گزاره‌هاي پايه، حاصل كار دوجانبه حس و ذهن‌ هستند.

در اين كاركرد دوجانبه، حس بر ذهن برتري و تقدم دارد. براي اين­كه ذهن سرمايه معرفتي خود را از حس مي‌گيرد. اين تقدم و برتري حس بر ذهن، دو نتيجه دارد؛ يكي اينكه اگر حس نباشد، معرفت نخواهد بود.[1] ديگر اينكه، اگر محسوسات نباشند، علم و معرفت نخواهد بود. اگر اشيايي باشند كه نتوانند حواس ما را تحريك كنند، يا آنكه بتوانند تحريك كنند، اما دور از دسترس حواس ما باشند، تصوري از آنها نخواهيم داشت.

با توجه به اين مطالب، مشكل مابعدالطبيعه از اينجاست كه گزاره‌هاي آن به حس و تجربه ما نمي‌آيند. لذا، جاي اين پرسش بسيار مهم و جدي است كه چگونه و از چه راهي به گزاره‌هاي مابعدالطبيعي دست مي‌يابيم؟

بديهي است که در صورت عدم ارائه يك راه و روش عقلاني و قابل توجيه، اگر كسي مابعدالطبيعه را سراپا موهوم دانسته و حاصل خودكامگي‌هاي عقل نظري بداند، حق با او خواهد بود.

اكنون كه اساس هرگونه معرفتي را حس دانستيم، بايد به يك نكته اساسي ديگر نيز توجه داشته باشيم و آن اينكه حس و احساس وقتي تبديل به معرفت مي‌شود كه در نظام ذهن تبديل به مفهوم انتزاعي گردد. بنابراين، چنانكه ذهن بدون حس به معرفت نمي‌رسد، حس هم بدون عمل ذهن (فاهمه) توليد معرفت نمي‌كند. در اين ميان، اگر در نهايت، معرفت را در نظر بگيريم، بيشتر با فاهمه و ذهن سر و كار خواهيم داشت. زیرا، چنانكه گذشت، اصولاً تفكر شخصي ما و نيز انتقال دادن مطالب به ديگران، كلا بر اساس مفاهيم كلي و انتزاعي است. بنابراين، ما در فهم جهان و انتقال اين فهم، با انتزاعيات ذهني سروكار داريم، نه با محسوسات و جزئيات عيني.

اما، چيزي كه هست اين گزاره‌هاي مركب از مفاهيم كلي و انتزاعي، در معارف مربوط به فيزيك و جهان مادي، به جهان عيني باز مي‌گردند و جهان خارج از ذهن را براي ما توصيف مي‌كنند. بدين سان با جهان عيني دوگونه رابطه دارند:

اولاًـ در اصول و بسايط، به وسيله حواس، از جهان خارج كسب شده‌اند.

ثانياًـ از لحاظ اعتبار، مرجع و مستندشان در جهان خارج است. گزاره «آب در صد درجه مي‌جوشد»، با حس و تجربه از خارج ذهن به ذهن آمده و از نظر اعتبار هم وقتي معتبر است كه بتواند در تجربه خود را نشان بدهد.

اين انتزاع به دو صورت انجام مي‌پذيرد. به همين دليل مفاهيم انتزاعي نيز به دو گروه تقسيم مي‌شوند كه در فلسفه ‌اسلامي به نام معقولات اولي و معقولات ثانوي معروف­اند. معقولات اولي، از موجودات عيني انتزاع شده‌اند، در صورتي­كه معقولات ثانيه، از آن مفاهيم انتزاع شده‌اند، نه از موجودات عيني. اين معقولات ثانوي خود بر دو قسم­اند:

يكي آن­ها كه اوصاف مفاهيم ذهني­اند، مانند: كلي، جنس و نوع.

ديگر آن­ها كه اوصاف موجودات عيني­اند، مانند: امكان، عليت، حدوث.

قسم اول جنبه منطقي دارد. از اين مفاهيم در شناخت نظام ذهن در ارتباط با طبقه­بندي و استدلال استفاده مي‌شود.

اما از قسم دوم، در تفسير و تبيين جهان هستي استفاده مي‌شود.

اكنون بايد ديد كه «انتزاع» يعني چه؟ آيا انتزاع، يك عمل خودسر ذهن است كه به دلخواه انسان صورت مي‌پذيرد؟ شايد در يك نگاه ساده چنين به نظر آيد. اما در حقيقت چنين نيست. چنان­كه حواس ما خودسر نيستند و به دلخواه نمي‌توانند عمل كنند، ذهن ما نيز خودسر نيست. شما نمي‌توانيد به­صورت جدي 7=2×2 را بپذيريد. هر چيزي در نظام ذهن به­صورت جدي قابل قبول نيست. شما مي‌توانيد، انسان بالدار تصور كنيد، اما آن را جدي نمي‌گيريد. در اين­جا نكته‌اي هست كه در موضوع مورد بحث ما (مابعدالطبيعه) بسيار سودمند خواهد بود؛ همان نكته‌اي كه در جايي ديگر[2] توضيح داده­ایم ­كه هر گزاره‌اي كه با نظام ذهن سازگار نباشد، مردود است و نيازمند استدلال هم نيست.

بنابراين ذهن ما نيز مانند حواس ما خودسر نبوده، بلكه خودمختار است. يعني در عمل خود مستقل است و لذا انتزاع‌هاي آن بر هوا نبوده و بي­حساب و مبنا نيست. اين­كه كانت مقولات و مفاهيم فاهمه را مقدم بر تجربه دانسته و تجربه را در سايه اين مقولات و مفاهيم ممكن مي‌داند[3]، يعني همين. یعنی نظام ذهن براي خود اعتبار و استقلال دارد. هيوم نيز به اين نكته تأكيد دارد و چنين مي‌گويد:

«... ليكن اگر درست بيازماييم، خواهيم ديد كه هر چند فكر ما ظاهراً نامحدود و داراي آزادي مطلق به نظر مي‌رسد، ولي في­الواقع دايره­ آن بسيار تنگ و محدود است. قوه ابداع خيال فقط عبارت است از توانائي تركيب كردن و جابه‌جا ساختن و افزودن و كاستن موادي كه به وسيله حواس و تجربه و مشاهده در اختيار آن گذاشته مي‌شود»[4] .

با توجه به نكات ياد شده نتايج زير به دست مي‌آيند:

ادامه دارد...

[1]- شفا، «برهان»، ص224: «من فقد حسّاً فقد علماً».

[2]- يثربي، يحيي، از يقين تا يقين، بوستان كتاب قم، 1386، فصل 6، بند2.

[3]- كانت، تمهيدات، بند5 به بعد و بند 30.

[4]-هيوم، ديويد، تحقيق درباره فهم انساني، ترجمه منوچهر بزرگمهر، فصل 1، بند13.