دژهای مدرن خرافه – قسمت اول

 

منظور من از دژهای مدرن و جدید خرافه، دژها و سنگرهایی است که در دنیای جدید پدید آمده ­اند. خرافه می ­تواند با بهره ­گیری از این سنگرها از خود دفاع نموده و به بقا و پایداری خود ادامه دهد. سنگرهای جدید با سنگرهای سنتی فرق دارند، زیرا سنگرهای جدید از طرف بعضی از روشنفکرنمایان دوران جدید مطرح شده ­اند که برای دفاعاز دیدگاه خود، دست به استدلال هم می ­زنند. در ادامه چند مورد از این سنگرهای مدرن را مورد بررسی قرار می ­دهیم.

 

1-­ عدم امکان ما بعدالطبیعه

از کانت به بعد، مشکلی در زمینه­ فلسفه مطرح شده است و آن اینکه دستیابی به داوری در حوزه­ مابعدالطبیعه امکان ندارد؛ زیرا، عقل تنها در حوزه­ تجربه می­ تواند به گزاره ­های قابل اطمینان و علمی دست یابد. اما، در قلمرویی که تجربه دخالت نداشته باشد، عقل می ­تواند  خودسری کند و با خودکامگی هرگونه گزاره­ ای را مطرح کرده و به دفاع از آن بپردازد.

يكي از خطرهاي قلمرو مابعدالطبيعه به ­معني عام و خاص آن، خودسري ذهن و عقل بر اساس تخيل و توهم است. اشكال عمده و درست كانت به مابعدالطبيعه، با عنوان مسائل جدلي دو سويه كه می شود به هر دو طرف قضيه  استدلال كرده و آن را اثبات نمود،[1] بر همين پايه استوار است كه میدان براي فعاليت ذهن باز است. او مي ‌گويد:

«در مابعدالطبيعه مي‌ توان به طرق عديده مرتكب خطا شد، بي آن­كه ترسي از برملا شدن خطا در كار باشد. چون تنها چيزي كه لازم است اين است كه ما با خود به تناقض نيفتيم كه اين نيز در قضاياي تأليفي -ولو به ­كلي موهوم‌ـ به سهولت ممكن است».[2]

اين شبهه و اشكال، بسيار به ­جا و منطقي است و كسي منكر چنين اشكالي در مباحث فلسفي نخواهد شد. اگر كسي در وجود چنين اشكالي ترديد داشته باشد، مي‌توان با ذكر نمونه‌هاي زيادي در تاريخ تفكر فلسفي او را توجيه كرد، مثلاً از همان آغاز همان­ قدر كه واقعي بودن جهان محسوس مورد توجه متفكران بوده، غيرواقعي و موهوم بودن آن نيز طرفداران زياد و مهمي داشته است. اگر دموكريت از نظريه ذرات دفاع مي‌كرد، ارسطو هم آن نظريه را مردود شمرده، از نظريه ماده و صورت دفاع مي‌كرد. در جهان اسلام نیز، اگر فلاسفه جهان را قديم زماني مي‌دانستند، متكلمان از حدوث زماني آن دفاع مي‌كردند و ده­ ها نمونه ديگر.

 

با قبول چنين مشكل و شبهه‌اي چه بايد كرد؟

در تاريخ تفكر، به اين پرسش دوگونه پاسخ داده‌اند که ما نیز می توانیم يكي از همين دو پاسخ را بپذيريم:

يك پاسخ اين است كه بايد از مابعدالطبيعه صرف نظر كرد. كاري كه حاصل نخواهد داشت و پرداختن به آن، جز يك بازي مسخره و اتلاف وقت نخواهد بود. آنان كه عمر خود را در اين راه تلف كرده و تا آخر عمر از كاري كه كرده‌اند، لذت برده‌اند، آدم ­هاي خوش خيالي هستند كه به خيالي خرسند شده‌اند.

تحقير متافيزيك و ردّ و انكار ارزش تلاش عقلي براي فهم مسائل فراگير جهان هستي، از عهد باستان تا به امروز از طرف اديان عقل گريز و مكاتب عقل ستيز ادامه داشته و دارد. اين ردّ و انکار در قرن هيجدهم ميلادي به دليل به ثمر نشستن تلاش انسان در حوزه علوم تجربي به اوج خود رسيد، زیرا مردم عملاً دیدند که علوم ­تجربی در حال توسعه و تکامل است، در حالی که هیچگونه تحول و توسعه ای در فلسفه ایجاد نشده ­است.

و اما پاسخ دوم اين است كه بايد بحث و تحقیق فلسفی را دنبال كرد. اگرچه، متفكران بزرگ هنوز هم نتوانسته‌اند در مسئلههاي فلسفي، مانند علوم ديگر به فرمول ­هاي روشني كه همگان بتوانند آن را دريافته و بپذيرند، دست يابند؛ اما آيا رها كردن اين آرزوي ديرين بشردر فهم هستيمنطقي است؟ كانت كه از اشكالات و دشواري ­هاي مابعدالطبيعه آگاه بود، در اين ­باره مي‌گويد:

«اين­كه روح آدمي، روزي يكسره روي از تحقيقات مابعد طبيعي بگرداند، همان اندازه دور از انتظار است كه ما براي آن­كه ديگر هواي آلوده تنفس نكنيم، روزي ترجيح دهيم كه به ­كلي دست از نفس كشيدن برداريم! مابعدالطبيعه، همواره در جهان و حتي در هر فرد و خاصه در هر انسان متفكری باقي خواهد ماند».[3] 

من هم دراين سخن با كانت موافقم، اما در روشي كه پذيرفته‌ام، كاملاً با او مخالفم. در اين ­باره بعداً توضيح خواهم داد.

به هرحال، هیچ‌کس نمی‌تواند در این مسئله تردید داشته باشد که کانت قله و اوج جریان روشن‌فکری غرب است و با غیرعلمی و غیرعقلانی اعلام کردن حوزه‌ مابعدالطبیعه و حکم به عدم امکان مابعدالطبیعه، بزرگترین ضربه را به خرافه و ادیان باطل زده است. اما، پیروان خرافه و ادیان باطل برآن کوشیده‌اند تا از نظریه‌ کانت تکیه‌گاهی برای خود فراهم آورند و آن را به سنگری برای دفاع از خرافه تبدیل کنند. اینان از نظریه‌ کانت این ­گونه بهره‌برداری کردند که اصولاً دین نباید با عقل سنجیده شود! چون خود کانت به گونه‌ای خدا و معاد را، نه براساس عقلانیت، بلکه بر اساس اخلاق اثبات کرده است، طرفداران خرافه و ادیان باطل این دیدگاه را تکیه‌گاهی قرار داده‌اند بر این‌که دین را، نه محصول عقل، بلکه محصول یک حس یا تجربه‌ درونی قلمداد کنند.

بنابراین، عدم امکان مابعدالطبیعه، از جهتی با همان غیرعقلانی بودن دین و ایمان همسان است. اما از آن جهت که خود تکیه‌گاهی است برای خارج کردن دین و ایمان از حوزه‌ داوری‌های علمی و عقلانی، باید به عنوان یک موضوع مستقل مورد بحث قرار گیرد.

ما با نقد  دیدگاه کانت می‌خواهیم بگوییم که هیچ مسئلهای از مسائل بشر نیست که از دسترس عقل و داوری علمی به دور باشد. بنابراین، انسان می‌تواند درباره‌ ادیان نیز داوری کند و براساس همین داوری‌ها، یکی از آن‌ها را بپذیرد یا هیچ‌یک از آن‌ها را نپذیرد.

نکته‌ دیگر این‌که، دیدگاه کانت در عدم امکان مابعدالطبیعه زمینه‌ای شده است برای دعوت به کثرت گرایی و پلورالیزم در زمینه‌ ادیان! و حتی زمینه‌ای شده است برای دعوت به سنت‌گرایی! چون همه‌ این دعوت‌ها به گونه‌ای از مسیحیت غیرعقلانی و تحریف شده و ضد اصالت و اعتبار انسان سرچشمه دارند، عملاً نظریه‌ کانت را تکیه‌گاهی قرار داده‌اند برای بی‌اعتبار کردن انسان و عزل عقل و اندیشه‌ او از داوری و انتخاب.

 همه‌ این‌ها اهمیت بررسی نظریه‌ کانت را آشکار می‌سازند.

از این جاست که ما نخستین مسئله را در بحث از دژهای خرافه، همین مسئله کانت قرار داده‌ایم، با این که کانتريال چنان که گفتیم، در قله‌ جریان روشن‌فکری غرب قرار دارد که یکی از هدف‌های این جریان، مبارزه با خرافه و ادیان خرافی بود. از این رو، ما درعین پذیرش شبهه‌ کانت، با پیشنهاد راه‌حلی می‌خواهیم با حکم به امکان مابعدالطبیعه و امکان داوری درباره‌ درستی و نادرستی ادیان، متولیان خرافه را از یکی از سنگرهایشان به عقب برانیم؛ زیرا برآنیم که همه­ دین ­ها خرافی نیستند و ما می­ توانیم ادیان را بررسی نموده، با داوری درست و معتبر، دین درست را از دین باطل بازشناسیم. اکنون به بحث کانت باز می‌گردیم. 

به هرحال، مشكل بنيادي مابعدالطبيعه، همين خودكامگي ذهن است. اين خودكامگي از آنجاست كه مابعدالطبيعه، ملاك و مستند عيني ندارد. لذا، هر كسي برابر تمايلات و زمينه‌هاي ذهني و شخصيتي خود، مابعدالطبيعه خاص خود را سامان مي‌بخشد. كانت در ادامه­ مطلبي كه درباره ارج و اهميت مابعدالطبيعه از او نقل كرديم، درباره اين آشفتگي‌ها چنين مي‌گويد:

«اما، چون يك اندازه ثابت همگاني در دست نيست، هر كس مابعدالطبيعه خود را به قامت خود خواهد بريد[4].

بنابراین، با قبول امکان خودکامگی ذهن در قلمرو مابعد­الطبیعه، می ­خواهیم روش پرهیز از این خودکامگی را مورد بحث قرار دهیم:

ادامه دارد...

 


[1]- كانت، تمهيدات، بند 52

[2]- همان، بند52 ب.

[3]- همان، ص223.

[4]- همان.