ترفندهای دفاع از خرافه – قسمت اول

 

از دیرباز متولیان خرافه، برآن کوشیده­اند که از راه و روش­های گوناگون بهره­ گرفته و به دفاع از خرافه بپردازند. ما در اینجا چند مورد از این ترفندها را یادآور می­شویم:

 

1-غيرعقلاني دانستن ايمان

همه­ ادیان باطل دوران باستان و حتی بیشتر ادیان در زمان حاضر، کار خود را فراتر از عقل و اندیشه می ­دانند. کاری که در خور عقل بشر نیست و انسان­ها به خودی خود نمی ­توانند در آن مسیر گام بردارند، بلکه باید تسلیم کسانی باشند که به گونه ­ای با منابع و سرچشمه ­های دیگری فراتر از عقل و اندیشه ارتباط دارند؛ مانند کاهنان، جادوگران و مدعیان دروغین پیامبری.

مکتب­ های غیرعقلانی، مانند مسیحیت و مکتب ­های هندی و عرفان اسلامی، ایمان به مکتب خود را عقلانی نمی­ دانند، زیرا اصول این مکتب ­ها به گونه ­ای نیست که با عقل و اندیشه قابل بررسی و قابل توجیه باشد. هیچ انسانی به هنگام پذیرش این مکتب ­ها نمی­تواند اصول این مکتب ­ها، همانند تثلیث مسیحی، نیروانای هندی و یا وحدت وجود عرفان اسلامی را با عقل و اندیشه برای خود توجیه کند. به همین دلیل است که نخستین شرط ورود به این گونه مکتب ­ها کنار گذاشتن عقل و اندیشه است:

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

حافظ

اینک، در این باره  کمی بیشتر توضیح می­ دهیم:

الف-ایمان دور از خردورزی و اندیشه

 در كتب مقدس مسيحيان آمده است كه:

«باخبر باشيد كه كسي شما را نربايد به فلسفه و مكر باطل، برحسب تقليد مردم و برحسب اصول دنيوي، نه برحسب مسيح»[1]

و نيز:

«زنهار كسي خود را فريب ندهد! اگر كسي از شما خود را در اين جهان حكيم پندارد، جاهل بشود تا حكيم گردد. زيرا حكمت اين جهان نزد خدا جهالت است، چنان­ كه مكتوب است: «حكما را به مكر خودشان گرفتار مي ­سازد».[2]

و ايضاً:

«خداوند افكار حكما را مي ­داند كه باطل است.»[3]

مكتب­ هاي غيرعقلاني بسيار ديرينه بوده و در همه­ نواحي دنياي باستان رواج داشته ­اند. مکاتب عقلانيت در مقايسه با مکاتب غيرعقلاني در تاريخ زندگي بشر سابقه­ كمتري داشته و نيز طرفداران بسيار كمتري دارد.

اديان هند و اديان باستاني يونان و سرزمين­ هاي ديگر، همه غيرعقلاني بوده اند. عقلانيت در يونان باستان چند قرني طرفدار پيدا كرد و ترويج شد، اما پس از ارسطو بار ديگر مكتب ­هاي غيرعقلاني كه تحت تأثير تعاليم مثلث غيرعقلاني ارفه ­اي - فيثاغوري- افلاطوني بودند، رو به رشد نهاده و سرانجام فلوطين و نوافلاطونيان با تعاليم غيرعقلاني خود وارثان منحصر به فرد ميراث يوناني شناخته شدند.

با پيدايش مسيحيت تحريف شده و تركيب آن با تعاليم غيرعقلاني نوافلاطونيان، مكتب ­هاي غيرعقلاني غربي با دين تحريف ­شده­ شرقي تركيب شده و غيرعقلاني بودن به جريانی مقدس و خدايي تبديل گرديد.

«در سال 529 امپراطور ژوستينين مدرسه­ كهن فلسفه در آتن را كه آخرين دژ نفوذناپذير كفر و الحاد فكري بود، تعطيل نمود. آخرين استاد بزرگ آن پروكلوس (412-485) از پيروان وفادار و پرشور افلوطين بود. فلسفه­، شرك زيرزميني شد و به نظر مي ­رسيد مغلوب دين مسيحيت شده است. ليكن چهار سال بعد، چهار رساله­ عرفاني نگاشته شد كه ظاهراً توسط دنيس آريوپاگوسي، نخستين كسي كه به دست سنت پل به آيين تازه گرويد، نوشته شدند كه ترجيح داد ناشناخته بماند. ليكن، اين نام مستعار نيرويي نمادين داشت كه از هويت واقعي نويسنده مهم­ تر بود. دنيس دروغين توانست به نگرش­ هاي نوافلاطوني غسل تعميد دهد و خداي يونانيان را به نكاح خداي كتاب مقدس درآورد».[4]

بدین ­سان، آموزه ­های غیرعقلانی فلوطین با مسیحیت تحریف شده ترکیب گردید و ایمان را از حوزه­ عقل دور نگه داشت و سرانجام در عصر حاضر ايمان ­گرايي چنين تعريف مي­ گردد:

«ايمان ­گرايي ديدگاهي است كه نظام ­هاي اعتقادات ديني را موضوع ارزيابي و سنجش عقلاني نمي ­داند. براي مثال، اگر بگوييم كه ما به وجود خداوند و عشق او نسبت به انسان­ ها ايمان داريم، در واقع گفته ­ايم كه ما اين امر را مستقل از هرگونه قرينه و استدلالي پذيرفته ­ايم و هرگونه كوششي را كه براي اثبات يا انكار عشق خداوند نسبت به انسان ­ها صورت پذيرد، مردود مي­ دانيم».[5]

ايمان­ گرايي براي مؤمنان هريك از اديان و مذاهب جهان، در داخل همان دين و مذهب خوشایند مي ­باشد. تا جايي كه اگر به پيروان هريك از اديان و مذاهب جهان بگوييم كه: «اصول اعتقادي شما فطري بوده و بي­ نياز از عقل و استدلالند، خوشحال خواهند شد و خواهند گفت آري ما عقايد و باورهاي خود را در درون جان و دل خود يافته و خود را نيازمند استدلال و جستجو نمي­ بينيم!»

روشن است كه چنين احساسي به آنجا مي ­كشد كه ايمان را محصول احساس و تجربه­ اشخاص بدانيم، نه نتيجه­ تدبر و انديشه و استدلال انسان­ ها و گزينش و تصديق آنان.

ب-­مشکلات ایمان دور از عقل و اندیشه

چنين ايماني از جهات مختلف انسان را با اشكال رو برو مي ­كند، از جمله:

1- عدم امكان انتخاب: اگر كسي به­ وسيله­ آبا و اجداد خود دين مخصوصي را پذيرفته باشد، در همين عقايد موروث و تقليدي خود مي­ تواند بماند. اما، اگر  بخواهد دين خود را خودش انتخاب كند، با كدام مبنا مي ­تواند يك دين را از ميان اديان مختلف برگزيند و آن دين را دين خود بداند، نه اديان ديگر را؟ اين مشكل را متكلمان اسلام از ديرباز دريافته و مطرح كرده­ اند. بدين ­سان كه اگر انتخاب اصول دين بر اساس عقل نباشد، انسان دچار مشكل خواهد بود. براي­ اين ­كه، اگر همه­ اديان را بپذيرد، دچار تناقض و دردسر خواهد بود. روشن است كه يك شخص نمي ­تواند مسلمان باشد و در عين حال مسيحي، يهودي، بودايي و زرتشتي هم باشد . در صورتی که بخواهد دين معيني را از ميان اديان انتخاب كند، اگر در اين انتخاب دليل و مرجحي داشته باشد، ايمان او به آن دين براساس عقل و استدلال خواهد بود و اگر بدون مرجح و دليل يك دين را بر اديان ديگر ترجيح دهد، از نظر منطقي امكان نخواهد داشت.[6]

2-عدم امكان تحقيق: با غيرعقلاني دانستن ايمان، پيروان اديان مختلف امكان تحقيق و جستجو را از دست خواهند داد، براي اين ­كه تحقيق و جستجو جز در قلمرو عقلانيت امكان نخواهد داشت. روشن است که عدم امکان تحقیق باعث مي ­شود كه پيروان دین درست به حقانیت دین خود توجیه و استدلالی نداشته باشند و پیروان ادیان باطل و خرافي نيز هميشه در گمراهي بمانند.

3- بدبيني نسبت به مخالفان: اگر ايمان را عقلاني ندانيم، بايد آن را محصول عنايت و رحمت خدا دانسته و بي­ ايماني را نتيجه­ بدنهادي انسان و سلطه­ شيطان بدانيم. بنابراين، پيروان هر ديني خود را خوش فطرت و نیک نهاد دانسته و مخالفان خود را افرادي می­ دانند كه مورد عنايت و رحمت خداوند قرار نگرفته ­اند و به دليل نهاد بدشان دچار سلطه­ شيطان شده ­اند!

4-ترجيح جهل بر علم و جاهلان بر عالمان: اگر ما ايمان را عقلاني ندانيم، عملاً افراد مؤمن، اما عوام و نادان را بر افراد دانا و انديشمندي كه دين ما را نپذيرفته ­اند، برتر خواهيم نهاد. چنان­كه، در مسيحيت غيرعقلاني بارها و بارها دانايي و دانايان نكوهش و از جهل و جاهلان تجليل شده است.[7]

ادامه دارد...

 


1. كتاب مقدس، نامه پولس به كولسيان: 2/8..

[2]. كتاب مقدس، اول قرنتيان: 3/18-20.

3. همان.

4. آرمسترانگ، كارن، تاريخ خداباوري، ترجمه خرمشاهي، بهاءالدين، سالكي، بهزاد، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، تهران، 1385، ص207.

1. پترسون، مايكل و...، عقل و اعتقاد ديني، ترجمه نراقي، احمد، سلطاني، ابراهيم، انتشارات طرح نو، تهران، 1379، ص78.

2. فاضل مقداد، شرح باب حادي عشر، مؤسسه مطالعات اسلامي دانشگاه مك گيل، تهران 1365، ص4.

3. براي نمونه بنگريد به: اول قرنتيان، 3/ 18-20.