چند خاطره کوتاه از مرحوم دکتر احمدی

آشنایی من با مرحوم دکتر احمدی به پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بازمی گردد. هرچند در آن زمان که من به درس مرحوم علامه طباطبایی می رفتم، ایشان برای تدریس به تهران آمده بودند و من کمتر می دیدمشان. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و هنگامی که من از رساله ی دکترایم دفاع کرده و وقت بیشتری را در تهران می گذراندم، بیشتر ایشان را می دیدم. روزی در منزل جناب ابوالفضل بهرامپور میهمان بودیم که دکتر احمدی از من خواستند تدریس درس معارف در دانشگاه تهران را بر عهده گرفته، با ایشان همکاری کنم. من نپذیرفتم، لذا ایشان پیشنهاد تدریس فلسفه را به من دادند که پذیرفتم و بعد از مدتی هم در دانشگاه تبریز مشغول به کار شدم.

در یکی از سال هایی که کنگره نکوداشت علامه طباطبایی را در تبریز برگزار می کردم، شبی در خدمت دکتر احمدی بودم و از هر دری با یکدیگر گفتگو می کردیم. ناگهان به من گفت: سید! تو که تدریس فلسفه را به راحتی قبول کردی، چرا تدریس معارف را قبول نکردی.

به ایشان پاسخ دادم که من می توانم برای دانشجویان از ابن سینا و ارسطو و ملاصدرا بگویم. اما نمی توانم این مسئولیت را بر دوش بگیرم که با آنها از علی (ع) و فاطمه(س) سخن بگویم، در حالی که ممکن است عمل خودم با سخنم هماهنگ نباشد. در پذیرش تدریس معارف، من جز اینکه می ترسیدم عمل و سخنم با هم متفاوت باشد، مشکلی نداشتم.

هم خندید و هم متاثر شد و گفت: حق با تست سید! معلم دینی مردم شدن کار آسانی نیست.

مرحوم دکتر احمدی در دوره ای هم که من از ناراحتی چشم رنج می بردم، بسیار با من همدردی کرده، مرا یاری رساند تا در آن زمان که امکانات لازم در تهران وجود نداشت، به خارج از کشور اعزام شده، مورد معالجه قرار بگیرم.

این انسان صادق و درستکار با وجود اینکه من نسبت به سازمان سمت که مسئولیتش بر عهده ی او بود، اعتراض داشته و کتابی که وی به همراه یکی دیگر از اساتید نوشته بود را مورد نقد قرار دادم، هرگز از من نرنجید و همواره مرا مورد محبت خود قرار می داد. مدتی بعد از آنکه یادداشت و مقاله ای برای او درباره کتابش و نیز عملکرد سازمان سمت نوشتم و برایش فرستادم، او را دیدم. دکتر احمدی آن روز به من گفت: سید! حق با تست! ما وقت زیادی برای نوشتن کتاب نگذاشتیم و مسلما ضعف بسیار دارد. ولی امروز همه از پلورالیسم و مدارا سخن می گویند، در حالی که تو به این تندی با ما سخن گفته بودی.

به او گفتم: آقای دکتر! نقد با تعارف سازگاری ندارد، دارد؟

خندید و گفت: حق با تست.

همچنین به خوبی به یاد دارم که در کنگره ی غزالی که در دانشگاه تهران برگزار شد، دکتر احمدی در ابتدا به صورت خصوصی از من خواست که مقاله انتقادی خود درباره غزالی را که کمی تند بود، یا ارائه نکنم و یا آن را تعدیل کنم. به او گفتم چشم، در حالی که عملاً قصد نداشتم که تغییری در آن ایجاد کنم، اما تصمیم گرفتم به احترام سخن او لحن سخنرانی ام را نرم تر کنم.

اما فردای آن روز که نوبت سخنرانی ام بود، دکتر احمدی باز هم مرا به گوشه ای کشید و گفت: دیروز گفتم که مقاله ات را نرم تر کن! اما امروز می گویم تا می توانی تندتر نقد کن. اینان غزالی را پیامبر و امام کرده اند و به آسمان برده اند! تو تا می توانی قوی تر و تندتر او را نقد کن.

همین چند سال پیش هم با من تماس گرفت که قرار است طرحی درباره قرآن توسط فلانی اجرا شود، شما هم بیا و در اجرای آن همکاری کن.

به او گفتم که اینگونه طرح ها برای جذب بودجه است، نه کار تحقیقی و با روحیه ی من سازگار نیست و عذر خواستم.

گفت: شما بیا تا ما جدی کار کنیم.

سعی کردم به گونه ای بگذرم و عذرخواهی کنم. چند هفته بعد ایشان را در مراسمی دیدم. باز هم از اینکه پیشنهادش را نپذیرفته بودم، عذرخواهی کردم. ولی او خندید و گفت: تو همیشه آزادی و اختیار کارهایت را داری! حتی به اندازه ذره ای هم از تو ناراحت نیستم.

شاید حدود دو سال بود که مشغله های کار و زندگی نگذاشته بود دیداری تازه شود که خبر درگذشت آن عزیز را شنیدم. خداوند او را رحمت کند که من جز نیکی و درستکاری از وی ندیدم.

 

والسلام

دکتر سید یحیی یثربی

01-05-1397