شبهاتی در باب حجیت عقل و علم حضوری

 

ما از کجا به درستی عملکرد عقل اطمینان داریم و از کجا هر چه را عقل تأیید کند، درست و صحیح می دانیم؟ در واقع حجیت عقل چگونه اثبات می شود؟ ما برای استفاده از عقل، باید قبلا حجیت آن را ثابت کرده باشیم و به طریقی بدانیم که مجاز به استفاده از عقل در زندگی هستیم.  این حجیت با چه ابزاری اثبات می شود؟ با خود عقل؟ این که دور است و محال!

یا مثلاً ممکن است بگوییم حجیت عقل بدیهی ا ست. اولاً چرا بدیهی ا ست؟ ثانیا – همین «بدیهی است» را با چه معیاری می توانیم بسنجیم که آیا درست است یا غلط؟ یا شاید حجیت عقل را حواله بدهیم به مبحث علوم حضوری! بسیار خب، برویم سراغ علوم حضوری:

به نظرم صرف نظر از بحث در باب عقل و حجیت آن علم حضوری را چگونه تعریف می کنند؟ مثلاً می گویند علم حضوری، علمی است که در آن، واقعیت عینی، بدون واسطه شهود و ذات و واقعیت درک شونده نزد درک کننده حاضر می شود. این علم خطاناپذیر است و راز خطاناپذیری آن این است که به علت انطباق علم و معلوم، خطا در این علم غیر ممکن و بی معناست.

 

( سوال این دوست عزیز، به علت طولانی بودن خلاصه شده است و تنها نکات اصلی آن جهت علاقمندان نمایش داده می شود)

 

با سلام و آرزوی پیشرفت شما

دوست عزیز، فلسفه جز اندیشیدن نیست و کار اصلی اندیشه نیز ایجاد پرسش است. تا فکر نکنی، پرسشی نداری. اما، اگر به تفکر بپردازی، می بینی که از هرطرف با موجی از سوال رودررو هستی. چون و چرای شما، درباره ارزیابی عقل و علم حضوری، کاملاً بجاست. اما، ارزیابی عقل تنها با عقل امکان دارد. ولی، عقل در ارزیابی خود از آزمون و خطا بهره می گیرد و نیز از تجربه و مشاهده استفاده می کند. با این حال، در نهایت شما تا آنجا نمی توانید برسید که حقیقت ناب را به دست آورید. ارجمندی و شکوه کار شما در همین جستجو است. به نظر من، آن یقین که فلاسفه سنتی ما تعریف کرده اند، دست یافتنی نیست. ما باید به نوعی اطمینان قناعت ورزیم (رک: از یقین تا یقین؛ یثربی).

و اما، علم حضوری دو معنی دارد که اخیراً میان آن دو فرق نمی گذارند و این اشتباه است. یک معنی آن، آگاهی شهودی عرفانی است که اصلاً به حوزه عقل و اندیشه مربوط نیست، بلکه تنها با ریاضت های سخت و به دنبال فنا اتفاق می افتد و برای دگیران هم حجت نیست. و آن شهود کاری به حوزه عقل هم ندارند. زیرا، وقتی اتفاق می افتد که ما از قلمروی عقل و اندیشه بیرون رفته باشیم.

معنی دیگر آن، که عبارت است از آگاهی ما بدون وساطت صورت که مصداق آن علم ما به صورت های ذهنی خودمان است که ما برای آگاهی از صورت های ذهنی خودمان نیازی به داشتن صورت های دیگر از آن ها نداریم. اما، این آگاهی هیچ ارزش معرفت شناختی ندارد. زیرا، آگاهی ما از صورت ها مهم نیست، بلکه مهم آن است که این صورت ها تا چه اندازه از واقعیت حکایت می کنند. برای توضیح بیشتربه مقاله نقد علم حضوری بنده در کتاب عیار نقد مراجعه کنید.

14-09-1394