مقدمه ای بر فلسفه سیاست در اسلام


مقدمه

کار فلسفهی سیاست از طرفی تجزیه و تحلیل مبانی و مسائل نظامهای سیاسی بوده و هدفش همانند همهی رشتههای معرفت بشری آن است که سیاست خاص یا نظام خاص را، از لحاظ نقاط قوت و ضعف مبانی و دلایل بررسی کرده و در مقایسه با سیاستهای دیگر یا نظامهای دیگر، ارزیابی کند. از طرف دیگر به اصطلاح و تکمیل و توسعهی سیاست یا نظام سیاسی مطلوب کوشیده و در روند مستمر آزمون و خطا، پیشنهادهای سازنده ارائه دهد
در مرحلهی سوم، وظیفهی فلسفهی سیاست آن است که عوامل مؤثر در سرنوشت فرد و جامعه، از قبیل تربیت، آموزش، پژوهش، مدیریت، فرهنگ، هنر و غیره را در یک نظام و در ارتباط با همدیگر تعریف نموده و هدفهایشان را مشخص کند. سپس نظام را به رعایت آن تعریفها و حرکت به سوی آن هدفها تشویق کند.
در جامعهی اسلامی ایران، متأسفانه حوزهی علوم انسانی به دلایل مختلف، که مهمترین آنها از نظر من ناکارآمدی مدیریتهاست، دچار رکود و جمود زیانباری شده است. در یک کلام ما با این همه مراکز آموزشی و پژوهشی هنوز حتی یک مورد از نظریهپردازی و تولید علم و توسعه را مشاهده نمیکنیم! همهی کارها جنبهی گزارش تکراری مطالب مکرر و موجود ما را دارند و یا در مقایسهی این با آن و در نهایت و در اوج کار در حدّ تعلیقه زدن و حاشیه-نویسی در جهت اصلاح و یا تکمیل همان مسائل موجود و درونی چهارچوب موجود و سنتیمان از دانش و معرفت! غافل از اینکه اینها هر چند گسترده و عمیق هم باشند، تولید علم به شمار نمیروند. تولید علم جدی، آنجا اتفاق میافتد که تحولی در مبانی و افق درک ما حاصل شده و با راه و روش جدیدی بتوانیم از فضای محدود دانش موجودمان فراتر رفته و در صدد ساماندهی سپهر جدیدی از دانایی برآییم.

یکی از بارزترین نشانههای رکود و جمود ما در علوم انسانی، نداشتن «مسأله» است. درحالیکه داشتن مسأله از ضروریات پژوهش و تولید علم است. مسأله یعنی بنبست، مجهول و مشکل! مسأله به این معنا یک پدیدهی جدید است. اگرچه در حوزهی علوم تجربی به تبع غرب، معنای مسأله برای مراکز پژوهشی ما، تا حدودی معلوم است اما در حوزهی علوم انسانی، از جمله در حوزهی فلسفه و فلسفههای مضاف، عملاً با «مسدله» روبهرو نیستیم! چرا؟ برای اینکه مسأله فرزند «نقد» است. با نقد است که کاستی نظریههای موجود آشکار میگردد. با نقد و بررسی معلوم می-گردد که فلان نظریه، در فلان جا و فلان قسمت به بنبست میرسد و مشکلی را حل نمیکند و به مجهول ما پاسخ نمیگوید. اینجاست که محققان دست به کار میشوند تا آن نظریهی را اصلاح و تکمیل کرده و یا نظریهی دیگری را به جای آن، سامان بخشند.
بنابراین، نباید به این زودیها در حوزهی فلسفه و فلسفههای مضاف، انتظار پژوهش و نظریهپردازی داشته باشیم، زیرا هنوز مسألههای خودمان را مشخص نکردهایم. زیرا ما هنوز نه تنها موجودی خود را به نقد نکشیده و به کاستیهایش پی نبردهایم، بلکه در برابر نقد جدی در حدّ مبارزه هم ایستادگی میکنیم. و لذا بدون شناخت کاستیها و مشکلات و بنبستها و بدون داشتن مسأله، پژوهشهای ما، در حد دستمال بستن به سر بیدرد خواهد بود، یعنی بازی!
بنابراین بیایید به جای اینگونه برخوردها، به نقادان میدان کار بدهیم و با حمایت و تشویق آنان، حاصل کارشان را جمعبندی کرده و در فرصت مناسبی به کاستیهای خود پی برده و مسألههایمان را مشخص کنیم، آنگاه از محققان خود بخواهیم که برای جبران این کاستیها و حل این مسألهها همت بگمارند. سپس کار آنان را بر اساس کارآیی دیدگاهشان در حل مسائل و رفع بنبستها ارزیابی کنیم. و توجه داشته باشیم که جامعهی علمی بیمسأله، نه پژوهش جدی خواهد داشت و نه به نظریهای خواهد رسید. اینکه اگر کسی چیزی گفت که با ذهن ما انس ندارد، تحریمش کنیم هرگز به سود نقد و نظر نیست، بلکه سدّ باب نقد و نظر است!

در نهایت باید به حساسیت جایگاه خودمان در جهان امروز توجه داشته باشیم که پرچمدار نظام الهی و جامعهی محمدی (ص) و علوی (ع) هستیم.برای توجه به اهمیت و حساسیت جایگاهمان در جهان امروز باید توجه داشته باشیم که
1- در عصری هستیم که عصر جهانی شدن است.

2-    جهانی شدن به ارادهی قدرتهای مخالف و موافق با آن بستگی ندارد، بلکه نتیجهی انتخاب همگی انسان-هاست.

3-    جهانی شدن، گام به گام پیش میرود و خبر نمیکند.

4-    فکر و فرهنگ نیز در عصر ارتباطات، منزوی نمیماند و مانند محصولات صنعتی، هنری و دانش تجربی، جهانی میشود.

5- در انتخاب انسانها که عامل اصلی جهانی شدن است، خرد و دانش تعیینکننده است، نه احساسات و عواطف.

6- غفلت و کمکاری هر ملتی، او را در صحنهی رقابت، دچار شکست خواهد کرد.

7- بنابراین باید حتی لحظهای از کار نمانده و ذرهای از امکاناتمان را هدر ندهیم تا بتوانیم در صحنهی رقابت برای جهانی شدن حضور مؤثر و فعال داشته باشیم. برای اینکار، لازم است که:

یک - در حوزهی دانش و اندیشه، پیشرفت لازم را داشته باشیم.

دو - از یک نظام فلسفی نیرومند، برخوردار شده، طرحهای فراگیر برای جامعهی جهانی ارائه دهیم برای اینکه:

حضور فلسفه در صحنهی جهانی، یعنی حضور انسان خردمند که شایستهی هدایت و رهبری جهانیان است.

حضور انسان خردمند، یعنی فرصت طلوع و رواج دین عقلانی و بر حق! و غروب و بطلان ادیان باطل و ضد بشد!

در شرایط کنونی فکر و فرهنگ بشر که به دست متفکران غرب مسیحی مهندسی شده است، میان علم و فلسفه و عقل و ایمان و دین و سیاست دیوار کشیدهاند. آنان با این کار عملاً از طرفی حوزهی ایمان را از دسترس نقد و ارزیابی دور ساختهاند و از طرف دیگر نگرش کلی و بنیادی انسان به جهان را که مبنای همهی اصول اعتقادی و داوریهای ارزشی اوست، از دست وی گرفتهاند. من نمیگویم همهی این جریانها، یک توطئه است! اما به هر حال چنین شده است.
و اما هدف من از تلاش در زمینهی فلسفهی سیاست اسلامی، همانند همهی زمینههای مربوط به حوزهی فلسفه، از قبیل منطق، معرفتشناسی، تعریف فلسفه و مسائل مختلف فلسفی چیزی جز این نیست که راهی برای تولید علم باز کرده و حرکتی در جهت توسعهی معارف اسلامی ایجاد کنیم.

از آنجا که ما امامت را از اصول میدانیم، نه از فروع بحث از حوزهی سیاست و مدیریت جامعه که از مسائل و توابع اصل امامت است، طبعاً بیشتر جنبهی عقلی و فلسفی خواهد داشت. اما دریغا که در این حدود سی سال، که از استقرار نظامی دینی در کشورمان میگذارد، هیچ تلاشی در جهت دست یافتن به افقهای جدیدی در حوزهی سیاست اسلامی نشده است. امیدوارم که اینگونه تلاشها با حمایت و هدایت منطقی به نتایج گرانقدری برسد که زمینه را برای جهانی شدن نظام الهی حضرت مهدی (عج) فراهم سازد.

سخنم را با این نکته به پایان میبرم که: دین اگر دروغ و خرافه باشد، هرگونه تلاشی در حمایت از آن به بنبست خواهد رسید. و اگر حق باشد، یک جریان عینی خواهد بود که همیشه میتوان به دستآوردهای جدیدی در جهت فهم و بهرهبرداری از آن دست یافت. بیتردید اسلام به عنوان آخرین پیام آسمانی و تنها دین بر حق جهان، بیش از حوزههای علوم تجربی، از ذخایر سودمند برخوردار است طبعاً دستیابی به آن ذخایر نیز نیازمند نگاه دقیقتر و روش درستتر و تلاش پیگیرتر است.

در پایان یادآور میشوم که این قسمت، مقدمهای بر طراحی نظام الهی است. در قسمت دیگری که در دست تعریف است، طرح جامع نظام سیاسی اسلام ارائه خواهد شد. و در قسمت سوم به دفع اشکالات نظری و عملی چنین نظامی خواهیم پرداخت، انشاءالله.

 

مقدمه ای بر فلسفه سیاست در اسلام