ما و مسئله‌ی غربزدگی

 

 

غربزدگی مسئله‌ی نامطلوبی است که از حدود یک قرن اخیر، اگرچه نه با این نام، مطرح بوده است. این عنوان بر این اساس استوار است که غرب و تمدن آن، نه تنها شایسته‌ی تقلید و اقتباس نیستند، بلکه همراه با آفات و مشکلات متعددی می‌باشند که یکی از آنها تضعیف دین و ایمان و کمرنگ کردن ارزش‌های اخلاقی است. از جهت دیگر، تمدن جدید غرب، سرمایه‌داری و استعمار را به دنبال خود آورده است و به صورت یک دشمن خونخوار توده‌ی زحمتکش و مردم کشورهای دیگر آمده است. بنابراین، همیشه باید به غرب جدید با دیده‌ی تحقیر نگریسته و از شیفتگی و دلبستگی به آن پرهیز کرد.

از این رو، غربزده کسی است که به تمدن و فرهنگ و دستاوردهای گوناگون غرب دلبسته و علاقمند می گردد و بر آن می‌کوشد که زندگی خود و جامعه خود را نیز به شکل تمدن و فرهنگ غرب درآورد. چنین احساس و چنین فکری از دوران مشروطیت در جامعه‌ی ما مطرح بوده است، اگرچه عنوان غربزده هنوز مطرح نبوده و یا بر سر زبان ها نیفتاده بود.

این اصطلاح را فردید مطرح کرد و آل احمد هم آن را جدی گرفته و محور رویکردهای خود قرار داد. اما باید توجه داشت که این عنوان با دو رویکرد به کار رفته و می رود؛ یکی، با رویکرد به تمدن غرب، یعنی به دانش و فرهنگ جدید غرب و دیگری، با رویکرد به قدرت غرب و بلوک سرمایه داری آن.

این دو رویکرد از نظر خاستگاه و هدف با هم فرق دارند. خاستگاه رویکرد اول، کلیسای غرب مسیحی است. کلیسا که با روشن اندیشی مخالف بود و در مبارزه با روشن اندیشی قدرت خود را از دست داد، کینه‌ی روشن اندیشان را به دل گرفته، به مخالفت با دستاورد آنان پرداخته، زبان به تحقیر تمدن و فرهنگ جدید باز کرد و با عناوین مختلف به اشکال تراشی و بهانه جویی پرداخت؛ از الحاد روشن اندیشان گرفته تا آسیب‌های ماشینیزم و علوم انسانی جدید و فراموش شدن منزلت انسان و بی حرمت شدن دین و اخلاق و ده ها مورد دیگر و در برابر این فکر و فرهنگ جدید، دم از فضایل و مناقب فرهنگ و تمدن گذشته زد و مردم را به سنت گرایی و بازگشت به گذشته فراخواند.

هدف این رویکرد آن بود که تا جایی که می تواند از نفوذ فکر و فرهنگ جدید غرب جلوگیری نماید. لذا، مشروطیت را باعناوین مختلف تحقیر می کرد، حتی جمهوریت را و بسیاری چیزهای دیگر، از صنایع جدید گرفته تا گوجه فرنگی! از رادیو و تلویزیون گرفته تا اینترنت و دنیای مجازی.

فردید غربزدگی را با این رویکرد به کار می برد و پیروان فردید نیز همین رویکرد را در پیش گرفتند.

خاستگاه رویکرد دوم، کمونیست و چپ گرایی بود! در دورانی که زمین به دو قطب غرب و شرق تقسیم شده بود، غرب دارای نظام سرمایه داری و لیبرال و دموکرات بود و شرق نظام توده ای و کمونیستی داشت. طرفداران نظام کمونیسم با تبلیغات سنگین و بی وقفه، دنیای کمونیسم را همان جامعه ی آرمانی و بهشت موعود قلمداد می کردند که در آن تبعیض و ستم پایان یافته و فقیر و غنی وجود نداشته و صاحبان قدرت با مردم فاصله ای ندارند. چون میان این دو بلوک رفت و آمد نبود و در واقع جهان کمونیسم پشت دیوارهای آهنین قرار گرفته بود، بسیاری از جوانان کشورهای در حال توسعه، از جمله کشور ما، شیفته‌ی کمونیسم شده بودند. برای آنان دنیای غرب، در برابر بهشت رویایی کمونیسم، جهنمی بود سوزان که آتش استعمار و استثمار و زندگی طبقاتی و تبعیض، همه را می سوزاند. اینان غرب را به عنوان جهنم بشریت تحقیر کرده و طرفداران غرب را با عنوان «غربزده» تحقیر می نمودند.

هدف این رویکرد چیزی جز این نبود که هر از گاهی حکومت یکی از کشورهای جهان سوم را با یک انقلاب خشن برانداخته، آن کشور را از بلوک غرب جدا کرده، به پشت دیوارهای آهنین منتقل کنند.بدینسان مدام تنور تبلیغات علیه غرب گرم بود، زیرا مردم از شرایط زندگی کشورهای کمونیستی خبر نداشتند! آنچه مدام در گوش جوانان می خواندند شجاعت مبارزان چپ گرا بود و زندان رفتن و شکنجه شدن آنان و پیروزی های کمونیست ها؛ از امثال چه گوارا و فیدل کاسترو بت هایی ساخته بودند قابل ستایش و پرستش، چنانکه مارکس و لنین و استالین را به اوج آسمان برده و به عنوان پیامبران قرن جدید از آنها تجلیل کرده، نسبت به عقاید و افکارشان تعصب می ورزیدند. همانطور که نسبت به غرب و سرمایه داری با لعنت و نفرین ابراز تنفر و بیزاری می کردند.

آل احمد غربزدگی را با این رویکرد به کار می گرفت. اما عده ای هم بودند که آن را به هردو معنا به کار گرفتند.

به هرحال، این دو رویکرد و دو هدف، هردو، با قطع نظر از درستی و نادرستی شان به جامعه ی ما آسیب زدند. رویکرد اول، جامعه ی ما را از دستاوردهای غرب به هراس افکند و رویکرد دوم نیز یک غربزدگی افراطی را به فرهنگ ما وارد کرد.

اگرچه در سالهای اخير، انواع و اقسام دستاوردهای صنعتی غرب وارد کشورمان شده و نیز کتاب‌ها و مقالات زيادي از غرب ترجمه شده و در اختيار مردم قرار گرفته است و حتی در قانون اساسی و روابط سیاسی و اجتماعی مان از الگوی غرب بهره گرفته ایم، اما همچنان حتي در سطح دانشگاه‌ها، تفکر غرب را جدي نگرفته ایم! ما هنوز به منطق ارسطو و تفکر سنتي وفاداريم و هنوز در ذهنيت پيش از قرن هفدهم زندگي مي‌کنيم! براي ما هنوز زمين مرکز جهان است و دانش پيشينيان، معتبرترين منبع معرفت می باشد!

ما از دستاوردهای غرب در منطق و معرفت شناسی و روش بهره نمی گیریم و بر آن می کوشیم تا این فاصله ی سنتی آسیب نبیند. در چنین شرایطی، اگر خودمان می توانستیم تحولی در فکر و ذهن خود ایجاد کرده، تغییری در منطق و معرفت شناسی و روشمان بدهیم، بسیار پسندیده و مطلوب بود، زیرا استقلال و اعتماد به نفس ما تقویت می شد. اما دریغا که نتوانسته ایم کاری بکنیم.

برای نمونه، در همین سال های اخیر جامعه شناسی غرب را قابل قبول ندانسته، مدام به طرد و تحقیر آن پرداخته ایم. اما هرگز خودمان به جامعه شناسی نمی پردازیم، در نتیجه مدام درجا زده و عقب می مانیم.

اگر ما به جای فرار از تجدد و پناه بردن به سنت موجودمان، تا آنجا می فهمیدیم که ما نیز باید در فکر تحول و پیشرفت باشیم، به دنبال شناخت کاستی ها و یافتن مسئله هایمان می رفتیم. در اینجا بود که حرکت ما به سوی تحول آغاز می شد، آنگاه مسئله هایمان را به دست پژوهش می سپردیم و برای یافتن پاسخ آنها تلاش می کردیم. وقتی به این مرحله از حرکت می رسیدیم، آنگاه سنت و تجدد، هردو را با دقت مطالعه می کردیم، اگر پاسخ مسئله را در سنت می یافتیم، می پذیرفتیم و اگر در تجدد غرب می یافتیم، بازهم آن را می پذیرفتیم. در نتیجه سنت ما با تجدد گره می خورد و عملاً ما نیز با پیشرفت و تحول، پا به دوران جدیدی می گذاشتیم و آدمی دیگر و عالم دیگر پدید می آوردیم. آنگاه نه از غرب می ترسیدیم و نه شیفته‌ی آن می شدیم، بلکه خود در کنار غرب پیشرفت می کردیم و حتی اگر می خواستیم می توانستیم با غرب به داد و ستد بپردازیم و بس!

آنچه گفتم، نمونه کوچکی بود از آسیب های مبارزه‌ی دور از منطق و حساب نشده با غرب، تحت عنوان غربزدگی، چه از نوع فردیدی آن باشد، چه از نوع آل احمدی آن!

 

والسلام

دکتر سید یحیی یثربی

خرداد ماه 1397

11-03-1397