رد و قبول بدون تصور و تصدیق

 

یادداشت دکتر سید یحیی یثربی در خصوص دینی کردن علوم

 

این روزها بازهم بازار بحث درباره‌ی دینی شدن یا نشدن علوم گرم شده است. گروهی مدعی‌اند که می شود علوم را دینی کرد و گروهی دیگر با این ایده به مخالفت برخاسته‌اند. بحث من، به این موافقت‌ها یا مخالفت‌ها مربوط نیست. بلکه می‌خواهم بگویم در این سی سالی که این بحث مطرح شده است، آیا کسی تعریف درستی از این ایده به دست داده است تا بتوان بر اساس آن تعریف، تصوری از این ایده به دست آورد و سپس به قبول و یا رد آن پرداخت؟

من نظر خودم را سالها پیش در همان آغاز شروع این بحث‌ها، درباره‌ی دینی کردن علوم گفته‌ام و بارها هم در مصاحبه‌ها و مقالاتم به آن اشاره کرده‌ام. حتی در بحث نظریه‌پردازی و تولید علم، بارها نامه نوشته و هشدار داده‌ام که با شرایط موجود کاری در این‌باره انجام نخواهد شد.

اخیراً ریاست محترم فرهنگستان علوم و عضو محترم شورای انقلاب فرهنگی، آقای دکتر داوری اردکانی، اظهار کرده‌اند که این کار شدنی نیست و این ایده، ایده‌ی درستی نیست! عین جمله‌ی ایشان، بر اساس نامه‌ای که به دبیرخانه‌ی همایش علم دینی نوشته‌اند، چنین است:

«این بحث چنانکه توجه دارید سی سال است که به نتیجه نرسیده است و به نظر نمی‌رسد که در آینده نیز به نتیجهای برسد. وقتی مطلب سیاسی با مسئله علمی خلط می‌شود، هر چه بکوشند به نتیجه نمی‌رسند. علم ماهیتی متفاوت با دین دارد و به این جهت آن را به صفت دینی نمی‌توان متصف کرد. به عبارت دیگر وصف دینی نمی‌تواند صفت ذاتی علم باشد، البته وجود علوم دینی محرز است و این علوم در همه جا و به خصوص در کشور ما جایگاه ممتاز دارند اما آنها علومی هستند که مسائلشان مسائل دینی است. علوم فقه و اصول فقه و حدیث و تفسیر و کلام و حتی فلسفه اسلامی در زمره‌ی علوم اسلامیند. علم‌های دیگر هر یک مسائل خاص خود دارند و با روش خاص به تحقیق و پژوهش در مسائل می پردازند و ملاک درستی و نادرستیشان رعایت روش است. هیچ علمی را با ملاک بیرون از آن نمی توان سنجید. چنانکه حکم در باب فقه و حدیث با ملاک و میزان متدولوژی علم جدید اعتبار و وجهی ندارد، البته دین و دینداران می توانند نسبت به مسائل همه علوم و بخصوص علوم معروف به علوم انسانی و اجتماعی نظر انتقادی داشته باشند».

متنی که نقل کردیم، نشان می‌دهد که پس از سی سال، هنوز ریاست محترم فرهنگستان علوم نمی‌تواند تعریف درستی از علم دینی ارائه کند! اولاً باید به ایشان گفت که در این سی سال در برابر تلاشی که به نتیجه‌ای هم نرسیده است، چه عکس‌العملی داشته‌اید؟! چرا عدم امکان علم دینی را به صورت یک طرح جدی در شورای انقلاب یا فرهنگستان علوم مطرح نکرده‌اید و به اطلاع مسئولان نرساندید؟ چرا در این باره هشدار ندادید؟ از همه بدتر اینکه چرا با همه‌ی مراکزی که ادعای دینی کردن علوم را داشتند، همکاری کردید؟! هم اکنون نیز اظهارنظر شما بر اساس تحقیق نیست، بلکه ناظر به مصلحت‌اندیشی ویژه‌ای است که خود بهتر از آن خبر دارید!

ثانیاً، من هم قبول دارم که سیاسی کردن علوم به نتیجه نمی‌رسد، ولی آیا سیاسی کردن مدیریت‌ها نتیجه می‌دهد؟ آن هم در مرکز حساسی همچون فرهنگستان علوم؟ در اینجا باید از ایشان پرسید که سیاسی کردن علوم یعنی چه و چرا نتیجه نمی‌دهد؟ و اینکه آیا دینی کردن علوم مساوی است با سیاسی کردن علوم؟

ثالثاً، نکته‌ای فرموده‌اند و آن اینکه «وصف دینی نمی‌تواند صفت ذاتی علم باشد». آیا قرار بود چنین کاری انجام شود؟ یعنی وصف دینی را صفت ذاتی علم قرار دهند؟ چگونه چنین کاری می‌توان کرد و از این همه مراکز فعال، کدام یک چنین هدفی را مطرح کرده‌اند؟

رابعاً، اینکه گفته‌اند « ... وجود علوم دینی محرز است و این علوم در همه جا و به خصوص در کشور ما جایگاه ممتاز دارند اما آنها علومی هستند که مسائلشان مسائل دینی است. علوم فقه و اصول فقه و حدیث و تفسیر و کلام و حتی فلسفه اسلامی در زمره علوم اسلامیند».

در این قسمت از علوم دینی نام برده و فلسفه را جزء علوم دینی خوانده‌اند. یادآور می‌شوم که هر دانشجوی فلسفه می‌داند که فلسفه از علوم حقیقی است؛ یعنی درباره‌ی موجودات واقعی بحث می‌کند و ابزار بحث آن نیز، عقل و استدلال است و بس. اگر بتوان فلسفه را دینی کرد، می‌توان فیزیک را هم دینی کرد! فرق تفکر فلسفی با تفکر کلامی آن است که تفکر فلسفی پیشاپیش ملتزم به نتیجه‌ی خاص نیست و حتی خدا را با دلیل اثبات می‌کند! از اینجا پیداست که ایشان متاسفانه هنوز در تعریف فلسفه هم مشکل دارند و آن را دینی یا اسلامی می‌دانند! در صورتی که تاکنون هیچکدام از فلاسفه‌ی ما کلمه‌ی اسلامی یا دینی را برای فلسفه‌ی خود به کار نبرده‌اند.

خامساً، در قسمتی از این یادداشت فرموده‌اند که دینداران می‌توانند نسبت به علوم جدید منتقد باشند. استثنائاً این نکته را خودشان عمل کرده‌‍‌اند، چون همیشه به دانش غرب و روشن‌اندیشی تاخته و جامعه را از توجه و دقت در آنها ترسانده‌اند! در صورتی که، تنها با شناخت غرب می توان در برابر غرب ایستادگی کرد!

من با جناب دکتر داوری سابقه‌ای طولانی بر اساس همین تذکرها و گفتگوها دارم. همیشه از ایشان انتقاد کرده و خواسته‌ام که در کشور ما که زمینه‌ی هرگونه رشد و پیشرفت فراهم است، کار خود را جدی بگیرند؛ نه اینکه مثلاً به جای پرداختن به مسائل علوم، مانند یک فارغ‌التحصیل جوان و بیکار در دانشگاه آزاد استخدام شده و حتی کار اجرایی هم بپذیرند! پیغام‌های من به جناب دکتر داوری با واسطه‌ی دیگران گاه آنقدر تند بوده است، که ایشان آن را ناسزا تلقی کرده‌اند، با این حال، من بخاطر آبروی جامعه، بسیاری از تذکرهای خود را منتشر نکرده‌ام. من بارها، باواسطه و بی واسطه به ایشان تذکر داده‌ام که ما گرفتار مشکلات آموزشی و پژوهشی بی‌شماری هستیم و ایشان که عضو شورای انقلاب فرهنگی و رییس فرهنگستان علوم هستند، باید کاری کنند. جواب ایشان همیشه این بوده است که من اصلاً در جلسات شورا سخن نمی‌گویم!

مسلم است که شخص شغلی را قبول می‌کند تا بتواند کاری انجام دهد، نه اینکه فقط از امتیاز جاهی و مالی آن برخوردار گردد.

منظور من از نوشتن این یادداشت، نقد جناب داوری نیست و اصلاً قصد نداشتم در این‌باره چیزی بنویسم، زیرا پیش از این بارها و بارها در این باره سخن گفته‌ام. ولی می‌بینم که بحث بر سر دینی شدن یا نشدن علم به درازا کشیده است و هنوز هم هیچ تعریف روشنی از آن در دست نیست و از سوی هیچکس مطرح نشده است.

اینک، من با این یادداشت کوتاه، از طرفین موافق و مخالف دینی شدن علم می خواهم تعریف خود را از دینی کردن علوم مطرح کنند. من هم بار دیگر و در یادداشت بعدی، تعریف خود از دینی کردن علوم را به صورت منطقی و علمی مطرح خواهم کرد. باشد که در این بحث به سرانجامی برسیم. انشاءالله.

 

والسلام

دکتر سید یحیی یثربی

15 اسفند ماه 1396

 

 

15-12-1396