یادداشت هایی به مناسبت فرارسیدن ماه محرم و صفر: خورشید ولایت

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟!

 

انسان ها معمولاً بزرگان را تجلیل کرده، با آنان رابطه ای عاطفی برقرار می کنند. برای انسان پرداختن به عشق و محبت و تجلیل و ستایش، آسان تر از درک و شناخت است. بسیاری از انسان ها به تجلیل افرادی می پردازند که نه تنها آنان را نمی شناسند، بلکه در عالم خیال خود، آنان را بسیار دورتر از واقعیت تصور می نمایند.

از اینجاست که پیامبر گرامی اسلام از همان آغاز، ستایش را نپسندید تا فضای معرفت با تکریم و تجلیل تنگ نگردد. آن حضرت مدح و ستایش را ناپسند می شمرد و مومنان را هم راهنمایی می کرد تا برخورد تندی با ستایشگران داشته باشند:

بر روی ستایشگران خاک بپاشید (من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 11؛ كنز العمال ، ج 3 ، ص 574؛ بحارالانوار، ج 73، ص 294)

خریداران ستایش، کسانی هستند که از نظر اندیشه و ذهن، ضعیف و فقیرند و با ستایش دیگران احساس می کنند که بر ضعفشان پرده پوشی می شود. اما شخصیت های غنی و باشعور، نه تنها از ستایش لذت نمی برند، بلکه آن را نشانه برداشت نادرست ستایشگر از شخصیت ستایش شده می دانند. نمونه بارز این برخورد سخن علی (ع) در مقابل ستایشگری است که او را در جنگ صفین و در حساس ترین شرایط ستود. در آنجا که تهاجم دشمن و شایعه های رنگارنگ، صحنه را روز به روز بر علی و یارانش تنگ تر می کرد، یکی از یاران در جمعی که علی (ع) در آن سخن می گفت، به پا خاست و تا می توانست آن حضرت را ستایش کرده به تجلیل و تمجیدش پرداخت و در پایان به او گفت ما در خدمت تو و گوش به فرمان تو هستیم. علی (ع) که از سخنان او ناراحت شده بود، چنین گفت:

هرکس که در دل و درونش به جلال و عظمت خداوند ایمان داشته باشد، همه چیز در نظرش بی مقدار خواهد بود. مخصوصاً کسی که خدا به او نعمت زیادی داده و حق بزرگی بر گردنش داشته باشد. از نظر مردان درستکار، بدترین صفت فرمانروایان، خودنمایی و خود بزرگ بینی است. من از اینکه شما گمان برید که به دنبال ستایش و تجلیل هستم، رنج می برم. خدا را شکر که چنین نیستم و اگر پیش از این هم بودم، دیگر نیستم تا در پیشگاه خداوند، فروتن و خاکسار باشم که بزرگی تنها زیبنده اوست. بسیاری از مردم، چون با تحمل سختی ها کار بزرگی انجام دهند، دوست دارند که ستایش دیگران را بشنوند.

اما مرا نستایید! مبادا که از نگرانی ام نسبت به انجام وظیفه خود در برابر خدا و خلق بکاهید.

با من همانند ستمگران برخورد نکنید. از من همانند خودکامگان بیمناک نباشید. با من با چاپلوسی سخن مگویید و مپندارید که من سخن حق را نپسندیده و دوستدار ستایشم. هرگز چنین نیستم، زیرا کسی که از شنیدن سخن درست مردم و اینکه راه دادگری را به او نشان دهند، خوشش نیاید، بی تردید، از رفتار درست و عادلانه نیز دوری خواهد کرد.

آری، هرگز از گفتن سخن حق و نشان دادن راه و روش دادگستری خودداری نکنید که من در جایگاهی نیستم که در کارهایم خطا نکنم، جز آنکه خدا به دادم برسد که او بیشتر از خودم صاحب اختیار من است. آری، من و شما، همگی بندگان پروردگاری هستیم که جز او پروردگاری نیست. (نهج البلاغه؛ خطبه 216)

بی تردید، شک نیست که پیشوایان معصوم ما از هرگونه خطا و لغزش در امان بوده اند و اینها برای آن است که ما به خود آمده، دچار غفلت نشویم. نه به مدح و ستایش دیگران بپردازیم و نه اگر جایگاهی در جامعه داشتیم، خریدار ستایش مردم باشیم.

به سخن اصلی بازمی گردم؛ باید کوشید تا خود را با ستایش بزرگان مشغول نکرده، به شناخت آنان همت گماریم که برای ما صدها فایده دارد. اینک، محرم و عاشورا فرصت خوبی است تا محور و اساس تشیع، یعنی «امامت» را بهتر و بیشتر بشناسیم. فرصت را با حاشیه رفتن ها از دست ندهیم. فرصت را به کسب معرفت و شناخت بدهیم و امامت را صدها بار زیر ذره بین بگذاریم تا روز به روز بر معرفت خود بیفزاییم. نه تنها امام و امامت را بشناسیم، بلکه خطرهای تهدید کننده را در برابر امامت شناسایی کنیم. ما باید علاوه بر حسین بن علی (ع)، یزید و ابن زیاد را هم بشناسیم تا بدانیم چه کسانی، چه کسی را در چه روزی و به چه جرمی کشته اند؟

مظلومیت سالار شهیدان (ع) وقتی به اوج می رسد که او را به خاطر خدا و پاسداری از دین محمد و با شعار الله اکبر و لااله الا الله کشتند. چه مظلومیتی از این بالاتر که اگر پیامبر اسلام و قرآن کریم به جای این همه سفارش درباره اهل بیت پیامبر (ص)، مردم را به دشمنی با آنان دعوت می کردند، با اهل بیت بدتر از این رفتار نمی کردند که کردند. بانگ حق گویی و حق طلبی حسین بن علی (ع) در غوغای جاهلان و شیفتگان جاه و مال ناشنیده ماند. در روز عاشورا کسی را کشتند و با کشتن او قصد تقرب در درگاه خداوند داشتند که عزیز محمد (ص) بود و شفیع روز قیامت.

اینکه او را کشتند، یک درد بزرگ است، اما دردناک تر، این است که او را چه کسانی برای چه کشتند؟. کسانی همچون یزید و ابن زیاد که پستی و شرارتشان بر همگان معلوم بود و هر دردی هم که داشتند، درد دین نداشتند، حسین بن علی (ع) را با این گناه کشتند که می خواهد به دین جدش محمد(ص) آسیب بزند و جامعه اسلامی را دچار فتنه و آشوب سازد.

این تکفیریان بی امان تاریخ اسلام چنان در کار خود جدی بودند که خاندان امام حسین (ع)، یعنی اهل بیت پیامبر (ص) را نیز به اسارت گرفتند تا به گمان خود به مسلمانان نشان دهند که کافری یاغی را کشته اند. مردم کوفه و شام نیز، این عمل را به خاطر جاه و مال و از بیم جان پذیرفته و عملی کردند. چنین دسیسه هایی تنها با جهل مردم نتیجه می دهد، وگرنه مردم آگاه که حسین و یزید را شناخته باشند، هرگز فریب نمی خورند.

در تنگنا و تاریکی های چنین توطئه های فریبکارانه بود که خورشید ولایت باید می درخشید و حقیقت را در تاریخ روشن می کرد. آری، خورشید ولایت در ظهر عاشورا در اوج درخشش بود:

روزی که دین را یاوری می کرد خورشید                                    از خالقِ خود دلبری می کرد خورشید

باید وصیت نامه از خون می نوشت و -                                   اندیشه ها را رهبری می کرد خورشید

وقتی که از عزم ِپریدن حرف می زد                                         پرواز را روشنگری می کرد خورشید

ظلم و فساد و کفر را می دید و می سوخت                               باید قیام دیگری می کرد خورشید

امرِ ِبه معروف خدا بر شانه اش بود                                       نهی از قبولِ سامری می کرد خورشید

با نام اسلام، از ستم لبریز بودند                                            دین را از این ظلمت بری می کرد خورشید

می کَند از جا قلعه ی عصیان گری را                                       در خیبرِ خون ،حیدری می کرد خورشید

هم بال هفتاد و دو عاشق، پر گشود و -                                  در کهکشان ها شهپری می کرد خورشید

سر، از تن قرآن جدا کردند امّا -                                             بر نیزه ی خون دلبری می کرد خورشید

(مریم حقیقت)

ادامه دارد...

 

دکتر سید یحیی یثربی

مهر ماه 1396

محرم الحرام 1439

 

09-07-1396