چند وارونگی شگفت انگیز! - قسمت دوم و آخر

3- دانش ستیزی

بازگشت غرب به ارسطو با ترجمه آثار مشائيان جهان اسلام، همانند ابن‌سينا و ابن‌رشد در قرن 12 و 13 ميلادي و 6 و 7 هجري تحقق يافت‌. كليسا در غرب به تأسيس مدارس و دانشگاه‌ها پرداخته، با تقسيم علوم به رشته‌هاي مختلف تحصيلي، دست به تاسيس دانشكده‌هاي مختلف در دانشگاه‌‌ها زد. در حالي‌كه، در جهان اسلام به‌خاطر همين وارونگي‌ها و انحراف‌ها، با تحريم تعقل و تفكر، اقدامی جدي بر ضد تمام رشته‌هاي علوم طبيعي و رياضي به‌عمل آمده، مدارس خود را از اين مسائل مسخره و خطرناك تطهير كرديم  و روزبه‌روز بر مراكز درويشي و بر مطالب برخاسته از شطح و طامات و توهم و تخيلات صوفيه افزوديم.

‌ باید بر اين نكته تاكيد ‌كنيم كه هنوز هم اين وارونگي و انحراف در جهان اسلام به‌وسيله افراد متعصب و خام‌انديش خودي[1] از طرفي، و عوامل دانسته و ندانسته سياست‌هاي غيرانساني دولت‌هاي غربي از طرف ديگر، به‌عنوان تنها راه سعادت و نجات انسان‌ها، بدون كوچك‌ترين تلاشي براي ترويج خردورزي و عقلانيت تبليغ مي‌شود.[2]

4- در پیش گرفتن روش لوگیکوس و فوسیکوس.

در همان هنگامی که متفکران ما به مفاهیم ذهنی و تفسیر لوگیکوس از جهان روی می آوردند، غربی­ها به موجودات و واقعیات عینی و تفسیر فوسیکوس از جهان روی آوردند. ارسطو در انتقاد از افلاطونيان كه در معرفت به مُثُل توجه داشتند، نه به تجربه، مي‏گويد:

«اگر تجربه نداشته باشيم، نمي‏توانيم در مورد واقعيت ها ديدگاهي فراگير داشته باشيم. آشنايي بهتر با طبيعت ما را در وضع اصول فراگير توانا مي‏سازد. اما، بحث­هاي انتزاعي، بصيرت ما را درباره واقعيت ضعيف مي‏كند. ميان پژوهش انتزاعي (لوگيكوس) و پژوهش واقع‏نگر (فوسيكوس) تفاوت بزرگي هست».[3]

او در جايي ديگر، فيثاغوريان را به خاطر در پيش گرفتن روش لوگيكوس، يعني ذهنگرا و متمركز بر انتزاعيات مورد انتقاد قرار داده و مي‏گويد: 

«آنها بر اساس تبيين واقعيت ­هاي مشاهده شده، نظريه ‏پردازي نمي ‏كنند، بلكه مشاهدات خود را با كوشش زياد با نظريه ‏ها و آراء خود تطبيق مي ‏دهند».[4]

اين حالت رواني را كه سخت با پژوهش ناسازگار است، امروزه در حوزه علوم انساني، مخصوصاً در فلسفه آشكارا مي‏ توان در ميان اساتيد و دانشجويان مشاهده كرد. ما علاقه‏ منديم كه همه چيز را با اسفار صدرا تطبيق دهيم و از اين نگرانيم كه اگر روزي از فلسفه صدرا دلسرد شويم، ديگر دستمان به جايي نرسد! و چقدر علاقه ‏منديم كه در طبيعيات و ستاره‏ شناسي نيز به مطالب مأنوس ذهنمان وفادار بمانيم.

ابن‏سينا از ده عقل سخن مي‏گفت، چون وجود نه فلك را پذيرفته بود. امروزه نیز، ما با اينكه مي‏دانيم چيزي به نام فلك وجود ندارد، بازهم مانند ابن سينا ده عقل را باور داريم. نسبت به جوهر و عرض (مقولات ارسطويي)، اشتراك وجود، وحدت وجود، سنخيت، قاعده الوحد، ماده و صورت و ده ­ها مسأله ديگر همين احساس را داريم، يعني دلمان مي‏خواهد كه جهان واقعي را با اينها تطبيق دهيم.

5- تاثیر آموزه ­های ابن رشد در شرق و غرب

وارونگی دیگر، همین بی تاثیر آموزه های ابن رشد در شرق و اثرگذار بودن آن در غرب است. ابن رشد، یک متفکر مسلمان بود، اما نتوانست در میان مسلمانان اثر بگذارد و عقلانیت اسلامی را زنده کند. در حالی که در غرب، توانست راهی را باز کرده، زمینه ساز روشن اندیشی غربیان باشد. این چراغ گویی در شرق نوری نداشت و در غرب نورانی شد، در حالی که او در اینجا نیز، حتی بیش از غرب پرتوافشانی کرد. زیرا، غرب با کتابهایش روبرو بود و متفکران مسلمان با خود او طرف بودند. ابن رشد در غرب جایگاهی نداشت، در حالی که در جهان اسلام یک مجتهد و قاضی سرشناس بود. وارونگی از اینجاست که او با این همه شرایط مناسب، در جهان اسلام نتوانست عقلانیت را احیا کند، اما در جهان غرب به احیای عقلانیت به صورت اثرگذاری یاری رساند.


[1]ـ ارسطو، درباره آسمان، 2، 13، 293 آ.

 


[2]ـ ارسطو، درباره كون و فساد، 1، 2، 316 آ.

 


[3]. مانند همه علما و دانشگاهيان عربستان سعودي و غالب علما و دانشگاهيان كشورهاي ديگر اسلامي كه در برابر هر فكر مخالفي به شدت ايستاده و اشعريت را تنها راه درست در اصول مي‌دانند.

[4]. مانند عده‌اي كه ترويج مسائل الاهيات عقل‌گريز مسيحيت را همانند ايمان غيرعقلاني، حيرت مؤمنان و...، معيار روشن‌فكري ديني دانسته و عده ديگري كه با شعار «پست مدرنيسم» و «سنت‌گرايي»، عقل و انديشه بشر را تحقير كرده، او را به مفاهيم مبهم و هرگز دست‌نيافتني حواله مي‌دهند. دكتر سيدحسين نصر هم از كساني است كه در همه نوشته‌هايش مي‌كوشد تا به ما ثابت كند كه مدرنيته و خردورزي عامل بدبختي و انحراف بشر است و هرچه مي‌خواهيد از اسطوره‌ها و افسانه‌ها بخواهيد!! دريغا كه اسلام را هم در كنار آن افسانه‌ها نهاده و همه را يكسان تبليغ مي‌كند!!

04-01-1396