در غرب، نه خدا، که خدایان مرده اند! – قسمت دوم

 

حكومت كساني كه پشتوانه قدرتشان مغزهای تهي و دست ­های پرتلاش توده بود، زندگي مردم را به دوزخي تبديل مي‌كرد كه براي آنان كه گرفتار آن دوزخ نشده باشند، هرگز به درستي قابل لمس و تصور نيست. همين­ قدر مي‌گويم كه اقيانوسي از اشك و خون، نمايش كوچكي از وضع اسفبار توده مردم زیر سلطه حاكمان مستبد تاريخ است. جامعه طبقاتي، بامرزهاي غيرقابل عبور، با حاكميت خدايان سنگدل، با قانوني كه محور و مبنايش، گردش هرچه بهتر گردونه هوس­ ها و آزمندي ­هاي طبقه حاكم بود، چنان بلایی بر سر تودهمردم می­ آورد که برای مردم روزگاران جدید، به هیچ­وجه قابل تصور نیست!

اينك طبقه روشنفكر با بار رسالتي بر دوش، گام در ميدان مبارزه با اوضاع و شرايطي مي‌گذارد كه به‌شكل سنت مستمر تاريخ زندگي اجتماعي بشر در آمده است و طبعا با هرگونه فهم، احساس شخصيت و اعتقاد به حقوق توده‌ها، سخت در ستيز است. مبارزه­روشن­فکران با این وضع پیچیده و خطرناک حکومت ­ها، واقعا دشوار و حتي غيرممكن به نظر مي‌رسید. اما ايستادگي و نثار و ايثار روشنفكران را هم نبايد ناديده گرفت. آنان‌كه بار رسالتي را بر دوش دارند، از مشكلات نمي‌هراسند. چنان­که روشنفکران غرب، در برابر این مشکلات از پای ننشستند، بلکه با تحمل هرگونه تعقیب و آزار به مبارزه خود ادامه دادند و سرانجام هم محراب ­های بی ­اساس و ضد بشر را ویران ساختند و هم قدرت­های مستبد و ستم­گر را برانداختند. بنابراین با طلوع خورشید روشن ­اندیشی، خدا که روشنایی بخش کائنات است، نمی ­میرد بلکه ظلمت­پرستانی می­ میرند که هستی و بساط کامروایی آنان بر تاریکی و جهل و غفلت مردم استوار بود. انسان روشن­ اندیش نیز با هیچ حقیقتی نمی­ ستیزد پس با خدا هم نمی­ ستیزد، بلکه تنها با خرافات و بهره­ کشی از مردم می­­ ستیزد.

بدون شک روشنفکر غربي چيزي جز همان انسان عادی نيست. عين من و شما و تنها فرقش در اين است که او جرات تفکر يافته است و در اثر رشد عقل و انديشه خود را از جهل و خرافه کنار کشيده است. نسبت عقل غرب به الحاد و بي‌ديني، يک تهمت و تحقير ظالمانه است. عقلي که يک دين منسوخ را نپذيرد، و در جهت رهايي انسان‌ها از سلطه‌ کليساييان غرق در مال دوستي و جاه‌پرستي تلاش کرده است، اين عقل شايسته‌ عالي‌ ترين درجه‌ احترام است، نه سزاورا تحقير و تکفير.

زیرا هرکس که از دين باطل روي‌ گرداند يک قدم بزرگ در جهت شناخت حقيقت برداشته است و روشن‌انديش غربي توفيق چنين کاري را يافته‌ است. آن که از يک دين باطل نجات مي‌يابد مي‌تواند به دين حق برسد، اما آن‌که تا پايان عمر در جهل و جمود به سر مي‌برد هرگز به راه راست قدم نمي‌گذارد و نمي‌تواند بگذارد. آری ما دچار يک سفسطه‌ بزرگ شده‌ايم که به تحقير کساني مي‌پردازيم که از اديان تحريف شده و خرافات دست برداشتند و از فريب کليسا رها شده‌اند. ما بايد دست آنان را بگيريم و راه حق را نشان دهيم. نه آن‌که به‌خاطر پايبند نماندن به يک دين تحريف شده و خرافي، تحقيرشان کنيم.

در يک کلام، آن‌چه عقل غربي با آن درافتاده است دين نيست، بلکه تحريفي از دين است که ابزار قدرت عده‌اي هواپرست قرار گرفته است. يک متفکر روشن‌انديش فرانسوي در قرن هفدهم هشدار مي‌داد که شما نگران بي‌خدايي نباشيد، خطر اصلي خرافه پرستي است. [1]روشن‌فکر غربي چيزي جز جرات انديشيدن و خروج از نابالغي نمي‌خواهد.[2] آنان با نابالغي انسان مبارزه کردند نه با دين‌داري او. اگرچه اين انسان اگر بالغ شود طبعاً مي‌تواند دين نادرست را نپذيرد و اين کاري است مطلوب و سودمند. زيرا بيش‌تر انسان‌ها گرفتار باورهاي خرافي‌اند و اين باورها از همه‌ جهت به آنان آسيب مي‌زند.

روشن‌انديش غرب مي‌خواهد انسان از نابالغي بيرون آيد. نابالغي‌اي که خود بر خود تحميل مي‌کند. کانت مي‌گويد: «من در روشن‌نگري، بيش از هرجاي ديگر، بر «خروج آدمي از نابالغي به تقصير خود، در قلمرو مسايل مذهبي» پاي فشرده‌ام». زيرا که حکمفرمايان ما، در ديگر عرصه‌ها همچون علوم و هنرها ميلي ندارند که نقش قيم رعاياشان را بازي کنند. و ديگر اين‌که نابالغي در امور ديني از هر نوع ديگر، اهانت بارتر و زيانبخش‌تر است»[3].

براي روشن شدن بيش‌تر مطلب، فرض کنيد که رسول خدا (ص) مي‌شنيد که عده‌اي از بت‌پرستي دست برداشته‌اند و فريب متوليان بتکده‌ها را نخورده‌اند، آيا آنان را تحقير مي‌کرد يا به فکر هدايتشان مي‌افتاد؟ بي‌ترديد آنان‌که از خرافه رها شده‌اند، آسان‌تر مي‌توانند حقيقت را بپذيرند. اگر غرب امروز به جاي روشن‌انديشي در جهل و جمود قرون وسطاييش زندگي مي‌کرد، اکنون در دست هريک از آنان شمشيري بود که با ما مي‌جنگيدند!  و اگر امکانات امروز غرب را کليساي قرون وسطا در اختيار داشت، بي‌ترديد ريشه‌ غيرمسيحي را از روي زمين  برمي‌کند. بنابراین ما به دور از عقل و منطق، باعقلانیت و روشن­ اندیشی غرب مبارزه نکنیم و مطمئن باشیم که اگر انسان­ های روی زمین دانا و روشن­ اندیش گردند، خدا نمی­ میرد بلکه بهتر شناخته می ­شود. اما خدایان دروغینخواهند مرد و انسان­ها از قید و بند خرافه و قدرت رها خواهند شد.

                                                  

 


.[1] ارنست کاسیرر،فلسفه روشن‌اندیشی،ص 238

[2] .کانت، مقاله روشن‌نگری چیست؟

[3] .کانت، روشن‌نگری چیست؟

14-12-1395