مطبوعات و تحول فکری

 

در دنیای جدید، مطبوعات راهگشا بوده و به سامان و سلامت و تحول جامعه یاری می رسانند. اما همین مطبوعات در جامعه ما کارآیی ندارند، بلکه فقط شاید به درد همان عده ای می خورند که آنها را منتشر می کنند!

در همین نیم قرن اخیر، در جامعه امان روزنامه ها و مجلات گوناگونی داشتیم و داریم، با این حال نه تنها از نظر فکر و فرهنگ، تکامل و تحول و پیشرفت نداشته و نداریم، بلکه مقداری پسرفت هم داشته و داریم. نابسامانی های فکری و فرهنگی جامعه، روز به روز بیشتر شده و به آشفتگی و نابسامانی های مدیریتی و اقتصادی نیز افزوده است. راستی چرا مطبوعات ما چنین هستند و مطبوعات دیگران چونان؟!

به نظر من، فرق بنیادی مطبوعات ما با مطبوعات دنیای جدید در آن است که آنان در حد امکان هدف های علمی و عقلانی دارند و نیز کار خود را جدی می گیرند. اما، ما نه هدف های علمی و عقلانی داریم و نه کار خود را جدی می گیریم! به همین دلیل است که اگر چند دهه ای، مطبوعاتمان چند برابر گردد، به حالمان فرق نمی کند و اگر هم کمتر شوند، بازهم چندان تفاوتی برایمان ندارد!

برای نمونه، یکی از مجلات امروزی ما که با حجم نسبتاً قابل توجهی منتشر می شود، ماهنامه مهرنامه است که لطف فرموده آن را برای من نیز ارسال می کنند؛ اما از همان آغاز از شرایط محتوایی آن گله مند بوده ام، زیرا دیده ام که این مجله از نظر محتوا دچار سه کاستی عمده است که عبارتند از: آواری، انتزاعی و ادعایی بودن مطالب آن.

لذا، وظیفه خود می دانم بازهم در حد توان به گردانندگان علمی محترم مجله نظر خود را اعلام کنم. اما، از آنجا که اینگونه مشکلات مخصوص این مجله نیست، بلکه مجلات دیگر ما نیز، حتی مجلات علمی و پژوهشی مراکز دانشگاهی در علوم انسانی دچار چنین مشکلاتی هستند، این بار این نوشته را علاوه بر این که برای مجله محترم مهرنامه ارسال خواهم کرد، خود نیز نسبت به نشر آن در رسانه ها اقدام می کنم.

اینک این سه کاستی را برای روشن شدن مطلب و مقصود خویش، کمی توضیح می دهم.

 

الف - آواری بودن محتوا

در اطلاع رسانی، مدیریت و مهندسی لازم است. به کسی که به آموزش الفبا نیازمند است، درس گلستان سعدی نمی­دهند. معرفت­شناسی، یک معرفت درجه دو است. کسی می تواند معرفت شناسی را جدی بگیرد که در  اعتبار معرفت درجه یک خود، دچار تردید شده باشد. بنابراین کسی که هنوز عقل خود را مطلق و ذهنش را جهانی برابر با جهان خارج می­داند و بر این باور است که به حقیقت اشیاء و موجودات دست می­یابد، هرگز بحث معرفت­شناسی و تشکیک­ها و دقت­های این بحث را جدی نخواهد گر فت. برای چنین کسی بحث­ از دقت­های کانت و اختلاف­ها و حواشی پیروانش ولو در حد آموزش و پژوهش دانشگاهی تنها آواری خواهد بود که بر حافظه­اش تحمیل می­شود. بنابراین یک مدیریت و هیئت تحریریه­ کارآمد باید برای موضوعات و مسائلی که در مجله­اش مطرح می­کند، زمینه­ کار و میزان تاثیر را مورد توجه قرار دهد.

ما تلاش های خود را سامان نمی دهیم. متفکران جامعه باید ببینند جامعه در کدام سطح قرار دارد. آیا در کلاس اول ابتدایی است یا در دوره دبیرستان و یا در سطح دکترا و فوق تخصص. ما کاری به این ها نداریم، بلکه آواری از مطالب مختلف را از شرق و غرب بر سر جامعه می ریزیم و هرچه باداباد. از اینجاست که نتیجه‌ای نمی‌گیریم و موفق به ایجاد تحولی در جامعه نمی‌شویم. حتی با گذشت نزدیک به یک قرن، کوچک‌ترین تحولی در علوم انسانی ایجاد نکرده‌ایم و در حقیقت نتوانسته‌ایم ایجاد کنیم. هنوز جامعه ما دانش‌محور نیست، مخالفت محور است که در یک طرف آن حاکمیت قرار دارد و در طرف دیگر آن اپوزیسیون و ما با عقب‌ماندگی‌های فکری جهان‌سومی، منشا تمام بدبختی‌هایمان را، نه سطح فکر و فرهنگ خود، بلکه مدیران جامعه می‌دانیم. به همین دلیل، برای تحقق امیدهایمان به دور اپوزیسیون طواف می‌کنیم تا روزی از این امامزاده فرجی به دست آوریم و یکی را از قدرت پایین کشیده و دیگری را بر جای آن بنشانیم. آنگاه با همین قدرت جدید به مخالفت برخیزیم و دوباره هسته‌های اپوزیسیونی تشکیل دهیم، بی‌آنکه ذره‌ای تحول ایجاد کرده باشیم.بدیهی است که در چنین شرایطی مطبوعات به خودی و غیر خودی تقسیم می شوند و به جای توسعه فکر و فرهنگ جامعه، به اختلافات و تضاد جامعه یاری می رسانند.

 

ب – انتزاعی بودن مطالب

منظور من از انتزاعی آن است که با مفاهیم ذهنی سروکار داشته باشیم. دم از اسب طلایی بزنیم که پرواز می کند و کاری نداشته باشیم که این اسب طلایی آیا واقعیت دارد یا ساخته و پرداخته ذهن ماست. از دیرباز اندیشمندان جهان درباره اندیشه های انتزاعی هشدار داده اند. ارسطو تکیه بر مفاهیم انتزاعی را روش لوگیکوس می نامد و اندیشه های واقعیت محور را فوسیکوس. او در انتقاد از افلاطونیان که در معرفت به مثل توجه داشتند نه به تجربه، می گوید اگر تجربه نداشته باشیم، نمی توانیم در مورد واقعیت ها دیدگاهی فراگیر داشته باشیم. آشنایی بهتر با طبیعت، ما را در وضع اصول فراگیر توانا می سازد. اما بحث های انتزاعی، بصیرت ما را درباره واقعیت ضعیف می کند. میان پژوهش انتزاعی (لوگیکوس) و پژوهش واقع نگر (فوسیکوس)تفاوت بزرگی هست.[1]

ارسطو در جایی دیگر فیثاغوریان را به خاطر در پیش گرفتن روش لوگیکوس، یعنی ذهن گرا و متمرکز بر انتزاعیات مورد انتقاد قرار داده و می گوید آنها براساس تبیین واقعیت های مشاهده شده نظریه پردازی نمی کنند، بلکه مشاهدات خود را با کوشش زیاد با نظریه ها و آراء خود تطبیق می دهند.[2]

ما قرنهاست که گرفتار مفاهیم انتزاعی هستیم، دم از آزادی و عدالت می زنیم در حالی که با واقعیت های بیرونی کاری نداریم. دم از فلسفه و خردورزی می زنیم، ولی هرگز نمی خواهیم واقعیت فکر و فرهنگ خودمان را در نظر بگیریم. یک کورش انتزاعی در ذهن داریم و حتی درباره واقعیت قضیه ده صفحه تحقیقی و مستند نخوانده ایم! با این افتخارها به پدر فاضل وبا این منم آنکه رستم پهلوان گفتن ها، گاه حقارت های خودمان را پرده می پوشیم و گاه به قول جلال آل احمد می خواهیم روشنفکری خود را نشان دهیم!

حدود 70 سال بعد از مرگ دکارت، وقتي فونته‌نل او را با نيوتن مقايسه كرد، به شدت مورد اعتراض قرار گرفت. در تاريخ 1723 در نامهاي كه «لندن ژورنال» در ارتباط با اين مقايسه چاپ كرد، چنين آمده بود:

«اين كار درست مثل اينست كه داستان را با تاريخ واقعي، فرضيه محض را با حقايق مسلم، موهومات را با مطالب بديهي، تخيلات را با قوانين مشهود و احلام صرف را با تجارب قطعي مقايسه كنند».[3]

دریغا که در جامعه ما می شود به صورت انتزاعی همه چیز را با همه چیز یکسان نهاد، تخیل را با حقیقت، مفاهیم ذهنی را با واقعیت ها، شاعر را با فیلسوف، و یک شخصیت چند قرن پیش را با یک دانشمند امروزی و همینطور....

 

ج- ادعایی بودن مطالب

صائب تبریزی می گوید:

دعوی عشق ز هر بوالهوسی می آید                            دست بر سر زدن از هر مگسی می آید!

هرکسی می تواند ادعای کشف و شهود عرفانی یا تفکر و خردورزی فلسفی داشته باشد، مخصوصا در جایی که نقدها را عیاری در کار نیست و در این ادعا کار به جایی می کشد که به قول آقای دکتر سید جوادی یکی در هزار چیز نظر می دهد، در حالی که در هیچ یک از آنها تخصص ندارد.

باستان شناسی های ما و آگاهی ما از تاریخ فلسفه و تفکر گاهی چنان ناچیز است که ما را جرئت می دهد ادعاهای شگفت انگیزی داشته باشیم. مثلاً، بگوییم چون تاریخ ما را یونانی ها که دشمن ما بوده اند، نوشته اند، از فلسفه و فیلسوفان ما نام نبرده اند و گاهی کار به بازی کودکانه ای با الفاظ می کشد که مثلاً آیا فلاسفه فلسفه را به بوجود آورده اند یا فلسفه فلاسفه را! و یا این که منطق عقل را ساخته یا عقل منطق را ساخته است؟!

در جایی که هنوز تعریف درستی از فلسفه نداریم و عقلانیت را نه تعریف می کنیم و نه قبولش می کنیم و از آن، به معنای کارآمدش خبر نداریم و عقلانیت جزمی و تقلیدی را جایگزین عقلانیت انتقادی و مدرن کرده ایم و به جای خردورزی خودمان، دم از خردورزی دیگران می زنیم، حق داریم همه سرزمین ها را حتی در دوران باستان، سرزمین فلسفه بدانیم و در همه جای دنیا فیلسوفانی خیالی داشته باشیم که دشمنان آنان، آثارشان را سوزانده و نابوده کرده اند.

در چنین فضایی که هیچ ادعایی گذشته و آینده نداشته باشد، و با مفاهیم انتزاعی آوار سنگینی بر صفحات مجلات ما فرو بریزد، بسیار راحت می توان در نفی و اثبات سخن گفت؛ یکی در ایران باستان فیلسوفی را نشناسد و دیگری بگوید ما ده ها فیلسوف بزرگ داشتیم و فیلسوفان دیگر هرچه دارند از ما دارند! یکی نیست به این آقایان بگوید از تکریم و تمجید خیالی آباء و اجدادمان چیزی به دست نمی آوریم. ما باید خود فضل و فضیلتی داشته باشیم و برای مردم جامعه خویش راه بگشاییم و زندگی یاد دهیم و آسایش و امنیت فراهم آوریم. تجلیل و تکریم نه تنها سودی ندارد، که زیان آور هم هست، چراکه ما را در خواب غفلت و غرور نگه می دارد. اما اگر از کاستی هایمان بگوییم شاید بتوانیم آنها را جبران کنیم و آینده ای بهتر از گذشته داشته باشیم.

ویل دورانت در آخر کتاب تاریخ فلسفه خویش اقرار می کند که در آمریکا فیلسوف بزرگی وجود ندارد، زیرا اجداد آمریکاییان مشتی کاسبکار بودند که برای تحصیل درآمد به این سرزمین آمدند. اما، اکنون که سرمایه اندوخته و ثروتمند شده اند، فرصت آن را خواهند داشت که متفکران بزرگی داشته باشند، ولی باید به آنها چند قرنی فرصت داده شود.[4]

این نگرش واقعی به جامعه و تشخیص کاستی های گذشته و اکنون آن، سازنده است! اما، نگرش های انتزاعی و ادعایی هرچه بیشتر شوند، حاصل کمتری خواهند داشت. هم اکنون در جامعه ما کسانی دم از فلسفه می زنند که از خود فلسفه تعریف درستی در دست ندارند. اینان عمری با فلسفه کاسبی کرده اند، به اندازه شرم آوری تدریس کرده اند و راهنمایی و داوری پایان نامه های بسیاری را پذیرفته اند! اکنون نیز، با سخنانی که به زبان می آورند، هدفی جز کاسبی ندارند، لذا آنان را همه جا می توان دید و سخنشان را از هربلندگویی می توان شنید.

 

نتیجه

با توجه به آنچه گفته شد، مطبوعات ما وقتی می توانند اثرگذار و سازنده باشند و در فکر و فرهنگ جامعه توسعه و تحول ایجاد کنند که این سه ویژگی را به تدریج کنار بگذارند؛ یعنی صفحات خود را با مطالب آواری، انتزاعی و ادعایی پر نکنند و با گذشت چند ماه یا چند سال، نتیجه کار خود را ارزیابی کنند. چنان نباشد که هر مجله ای چند نفر قلمزن داشته باشد و چند نفر تهیه کننده مطالب تا هر شماره آن را از ترکیب نوشته ها و ترجمه های مختلف و متنوعی پر کنند که ذره ای به واقعیت های جامعه ارتباط نداشته و حل هیچ مشکلی را هدف قرار نمی دهند!

 

والسلام

سید یحیی یثربی

17 بهمن ماه 1395

 

 

 


[1] - ارسطو، درباره کون و فساد،1،2،316آ.

[2] - ارسطو درباره آسمان،2،13،293آ.

1- اتین ژیلسون؛ نقد تفکر فلسفی غرب؛ ص 193.

[4] - ویل دورانت، تاریخ فلسفه، ترجمه عباس زریاب خویی، آخرین صفحه کتاب

19-11-1395