مشکلات عمده جوامع غیرعلمی – قسمت سوم

 

3- جبرگرایی

منظور من از جبرگرایی آن است كه آدمي اراده خود را در سرنوشت فرد و جامعه مؤثر نداند. چون انسان اراده خود را بي اثر دانست، قطعاً حوادث را معلول عوامل دور از دخل و تصرف انسان‌ها مي‌داند. اين عامل مي‌تواند تقدير، روزگار، فلك، سياست انگليس، جادو، بخت، جن، پري و امثال اين‌ها باشد. ما كاري به درستي و نادرستي برخي يا همه اين‌ها نداريم. بي ترديد، اكثريت مردم ايران كه مسلمان و شيعه هستند، به وجود خداوند و قضا و قدر ايمان داشته و عقيده‌ اي به جادو و بخت ندارند. لذا، لازم نيست كه براي اثبات نقش و تأثير انسان در سرنوشت خود، وجود خداوند و عوامل غيبي را انكار كنيم. يك مسلمان شيعه، با ايمان به خداوند و علم ازلي او و قضا و قدرش، مي‌تواند انسان را موجودی آزاد و مختار دانسته، وضع دنيا و آخرت هركس را معلول و متأثر از اراده و رفتار آزادانه او بداند.

مكتب شيعه بيش از سيزده قرن است كه با ديدگاه «جبرگرايي» كه مورد توجه و ترويج امويان بود، مبارزه مي‌كند. اما، شرايط اجتماعي و تربيتي، مردم را از تعليمات اين مكتب جدا كرده، به سمت و سوی اشعريت كشانده است. براي روشن شدن موضوع به توضيح دو مطلب مي‌پردازيم:

یک- ويژگي‌هاي اصلي جبرگرایی

جبرگرایی و اشعریت در جهان اسلام داراي سه ويژگي اصلي و عمده، به شرح زير است:

الف- ندانستن! يعني اينكه انسان مسائل و گزاره هايي را بپذيرد، بدون آنكه بتواند آنها را توجيه و تبيين كند. مثلاً باور كند كه خدا جهان را آفريده است، يا خدا ديده مي‌شود، اما نداند چگونه؟! قبول كند كه خداوند يكي را عزيز كرده و ديگري را ذليل مي‌كند، اما نداند چرا؟ اشعریت در واقع نوعي خردورزي نمايشي است. اصولاً، پيدايش اشعريت براي آن بود كه به ايمانِ تقليدي شكل تحقيق بدهد و باورهاي نقلي را عقلاني نشان دهد.

در جريان درگيري ظاهريه با معتزله، تكيه گاه اولي نقل و ابزار دومي عقل و انديشه بود. اشعريت، اين دو گروهِ درگير را بر اين اساس كه بينديشند، اما كاري به چون و چرا نداشته باشند! به يكديگر وصل كرد. لذا، عملاً بيش از هر دو گروه رشد و رواج يافت! براي اينكه اصالت را هم به نقل مي‌داد و هم به عقل. اما، در واقع عقل را آزاد نمي‌گذاشت و از چون و چرا باز مي‌داشت. خلاصه اينكه، يكي از ويژگي هاي اشعريت همين است كه اجازه چون و چرا نمي‌دهد.

ب- نتوانستن! اشعريت، با انكار قانون عليت، رابطه انسان را با همه حوادث پيرامون او قطع مي‌كند، همانگونه كه رابطه همه پديده‌ها را با حوادث پيرامونشان قطع مي‌كند. از نظر اشعریون، انسان در پديد آمدن پديده‌هاي پيرامون خود، حتي پديده هايي كه ظاهراً معلول خود او هستند، نقشي ندارد! يعني، من و شما، چنانكه در گردش ستارگان نقشي نداريم، در پديد آمدن كلامي كه با هم رد و بدل مي‌كنيم نيز نقشي نداريم. انسان با اين حساب موجودي است كه قدرت هيچ كاري را ندارد و هیچکدام از چیزهایی که برايش پيش می آیند، محصول اراده و تلاش خود او نيستند.

ج- بي قانوني! درگيري اشعريت با ديدگاه‌ هاي مبتني بر خردورزي، يعني فلسفه و كلام معتزله، عمدتاً بر اين اساس بود كه خردورزان، نظام عالم را قانونمند مي‌ديدند و حوادث را در چارچوب قانون توجيه و تبيين مي‌ كردند. درحاليكه، اشاعره وجود هرگونه قانون و چارچوب حاكم بر جهان هستي را به شدت رد مي‌نمودند.

از نظر فلاسفه و متكلمين معتزله، جهان و حتي خداي جهان هم تابع قانون بود. اين قانون از نظر فلاسفه، قانون «عليت» بود و از نظر متكلمين معتزله، اصل «حسن و قبح». همه كارهاي جهان، انسان و خدا در چارچوب قانون عليت و اصل حسن و قبح قرار داشت. اشعريت در هيچ يك از چارچوب‌هاي قانون عليت و اصل حسن و قبح قرار نداشت.

 

ادامه دارد ...

 

22-07-1395