من و همایش روز ملی ادبیات و شعر فارسی

 

بیش از یک دهه است که در همایش های مختلفی که در این کشور برگزار می شوند، شرکت نمی کنم! زیرا، عملاً می بینم که نه مسئله ای جدی مطرح است و نه تحقیقی ارائه می شود! عده ای ای می آیند و به دلخواه خود مطالبی می گویند و همایش یک، دو یا سه روزه تمام می شود و هیچکس نمی داند که چه کرده و چه شده است! اگر درباره یک موضوع، مثلاً سهروردی، همایشی برگزار شود، مهمانان همایش همان مطالب سال های گذشته را دوباره تکرار می کنند.

چندین سال پیش در همایشی سه روزه در بزرگداشت عراقی که در اراک برگزار شد، یکی از سخنرانان در جلسه پایانی روز دوم ضمن سخنرانی خود گفت هرچه در این دو روزه در مورد عراقی گفته شده است، برگرفته از مقدمه دیوان اوست!

به هرحال، گاهی که احساس می کنم می توان چیزی گفت، در این گونه همایش ها شرکت می کنم. چنانکه چندی پیش در همایش بزرگداشت آل احمد شرکت کردم و به بهانه آن به بازگویی علل بی تاثیر بودن آثار و افکار مدعیان روشنفکری پرداختم.

چندی پیش نیز مرا به همایش روز ادبیات و شعر فارسی و بزرگداشت شهریار دعوت کردند. من نیز پذیرفتم! هدفم آن بود که درباره مشکلات هنری در جامعه توضیحاتی بدهم. ما هنوز تعریف درستی از هنر و جایگاه آن در نظام اسلامی نداریم. به همین دلیل، می بینیم که صدا و سیما موسیقی پخش می کند، اما در جای دیگر اجازه نمی دهند موسیقی اجرا شود! در صدا و سیما موسیقی پخش می شود، اما نوازنده نشان داده نمی شود! در موردی، رییس جمهور که خود یک روحانی است، موافق است، اما یک روحانی دیگر سخت مخالف! این تضادها و اختلافات از آنجا ناشی می شود که ما وقت کافی برای تعریف مسئله نگذاشته ایم و پس از تقریباً سه دهه هنوز نمی دانیم هنر چیست و چه جایگاهی دارد و کدام قسم آن باید ترویج گردد و کدام نوع آن به کدام دلیل به صلاح جامعه نمی باشد! و ده ها مشکل دیگر در این زمینه.

سپس به این نکته بپردازم که ادبیات و هنر در جامعه امان از نظر نظریه و ایده های نظری فقیر است. یکی از وظایف مهم ادبیات، انتقال ایده ها و افکار فلسفی به توده مردم است. اما، در جامعه ما به دلیل فقدان نظریه پردازی، ادبیات چنین رسالتی را بر عهده نگرفته است. دلیل آن نیز این است که علوم انسانی ما تحول نیافته و در اسارت جمود و تعصب است! برای نمونه، سینمای ما بیشتر بازتاب دهنده کج رفتاری های جامعه است، اما هیچگونه ایده برای زمینه سازی درست در جهت رفع این کج رفتاری ها ارائه نمی شود. ما در قرن بیست و یکم زندگی می کنیم که قرن حساسیت به ایده ها و آرمان انسانی است، اما دریغا که از سینمای ما، فیلمی جایزه ها را می برد که انگشت بر مشکلات انسانی ما بگذارد، از بدرفتاری با زنان گرفته تا بچه های کار و طلاق و بیکاری و غیره.

مشکلات ما بیش از آن است که در یک نوشته بگنجد! دریغا که ما با خودستایی دلخوشیم و همیشه می خواهیم تجلیل کنیم و بزرگ بداریم و سخنی از کاستی ها نگوییم.

نیز، در نظر داشتم در مورد شهریار هم به بیان یکی دو نکته بپردازم، از جمله لطافت طبع وی و دل ظریف و پاک او و نیز اثر نپذیرفتنش از چپ گرایی های رایج در دوران جوانی اش.

اما شروع جلسه بسیار ناخوشایند بود. برخورد نامناسبی دیدم از آن جهت که اساتید مسن و میهمانان را که بعضاً سن و سالی از آنان گذشته بود، به بهانه عدم آماده شدن سالن!! به سالن راه ندادند. دیگر آن که در سالن دو ردیف اول را به اصطلاح برای از ما بهتران در نظر گرفته و دیگران را به آن قسمت راه نمی دادند! که این هم خلاف ذوق و سلیقه من بود. وقتی بیشتر دلم به درد آمد که قاری قرآن در آغاز جلسه آیه پایانی سوره کهف را می خواند که چنین آغاز می شود:

ای رسول خدا (ص)! بگو من نیز انسانی هستم دقیقاً همانند شما و بس!

رسولی که این آیه بر وی نازل شده بود، با مردم و در میان آنان همانند یکی از آنها بود و در هیچ مجلسی جای مخصوصی نداشت. ولی، ما این آیه را می خوانیم و دو ردیف را برای حضور احتمالی از ما بهتران خالی نگاه می داریم، در حالی که همین آیه به ما می گوید همه شما همانند یکدیگر هستید.

ادامه جلسه نیز بسیار تعارفی و دور از شأن یک همایش علمی بود و اساس آن مانند همیشه بر «تجلیل» بود، نه نقد و تحقیق و تعمیق! برای نمونه، سخنرانان کاری جز تجلیل از ادبیات و شهریار نداشتند! حتی سخن به جایی رسید که یک پرفسور فرانسوی گفته است در برابر آثار مولوی باید همه آثار فرانسویان را با آب شست!!

خداوندا! در اوایل قرن هیجده یک نویسنده جوان روشن اندیش فرانسوی (مونتسکیو) در نوشته ای به نام «نامه های ایرانی» از زبان دو ایرانی جامعه فرانسه را به نقد می کشید تا تحول پیدا کند. اکنون در اوایل قرن بیست و یکم اساتید کهنسال جامعه ما از زبان یک فرانسوی چنان به تجلیل از وضع ادبیات خود می پردازند که برای چندین قرن فکرمان راحت باشد که به چیزی نیاز نداریم! همین است که فرانسه تحول پیدا می کند و ما از نظر علوم انسانی همچنان در جا می زنیم.

امروزه، در جامعه ما از رییس جمهور گرفته تا برخی اساتید حوزه و دانشگاه، همگی دم از ضرورت تحول در علوم انسانی می زنند. اما، هنوز هیچکس نمی داند چه چیزی را میخواهیم عوض کنیم. بدیهی است که در چنین همایش هایی، باید دست کم اشاره مختصری هم به مشکلاتمان داشته باشیم و با خودستایی های مبالغه آمیزمان سرگرم نشویم! در واقع خودمان نزنیم و خودمان نرقصیم.

اینجا بود که ناگهان انگار از خواب بیدار شدم که در چنین جوّی چه می توان گفت؟! از این رو، آرام و بی سر و صدا جلسه را ترک کرده و به خانه بازگشتم!

بدین وسیله از دوستانی که انتظار سخنرانی مرا داشتند، عذرخواهی می کنم. امیدوارم به خاطر بی حوصلگی ناشی از کهولت سن و نیز به خاطر آنکه هیچگاه حاضر نبوده ام در هر شرایطی با دیگران هماهنگ شوم، عذر مرا بپذیرند!

دکتر سید یحیی یثربی

27 شهریور ماه 1395

28-06-1395