مشکل جریان روشنفکری در جامعه ما

 

 

متن کامل سخنرانی دکتر سید یحیی یثربی در مراسم بزرگداشت جلال آل احمد

18 شهریور 1395

فرهنگسرای شفق

 

دلیل اینکه از مشکلات روشنفکری سخن می گویم، آن است که روشنفکری در جامعه ما، بر خلاف کشورهای غربی، گره ای از کار مردم نگشوده است. عصر روشن اندیشی در مغرب زمین پربار بود. روشن اندیشی، نه تنها ذهن ها را توسعه می داد، به اقتصاد، کشاورزی، و صنعت نیز تحول می بخشید. روشن اندیشی، نه تنها فکر و فرهنگ را تحول بخشید، بر سلامت و آسایش مردم نیز افزود. بیماری های مسری، مانند وبا و طاعون را ریشه کن کرده، درمان بسیاری از بیماری کشنده را پیدا نمود. قحطی زدگی و جنگ و خونریزی و مرگ و میر کودکان کم شد. نظام بردگی و ارباب و رعیتی برچیده شده، رژیم های استبدادی جای خود را به نظام های دموکراتیک دادند. حمل و نقل آسان گردید، ارتباطات از راه دور برقرار شد. فضای تاریک شهرها، همچون روز روشن گردید و صدها سود و منفعت دیگر.

آری! روشن اندیش غرب، همچون امامزاده ای بود که معجزه خود را به همراه داشت. زیرا، ادعای روشن اندیش آن است که عمیق تر از عصر خود و مردم عصر خویش می اندیشد، لذا می تواند به اسرار و رموزی از کائنات و زندگی مردم دست یابد. به همین دلیل، می تواند تحولی در جامعه ایجاد کند که دیگران نمی توانند! این ادعا در غرب به حقیبقت پیوست و روشنفکران غربی توانستند عالمی نو و آدمی نو پدید آورند.

اما، روشن اندیشی در جامعه ما، با همین ادعا وارد میدان شد، ولی نتوانست مشکلی را حل کند و تغییری در حال مردم ایجاد نکرد. به طور کلی، روشن اندیشی هیچ تحولی در زندگی مردم به وجود نیاورد. ما همه تحولات ظاهری خود را از غرب اقتباس کردیم، از علوم تجربی گرفته تا ماشین و انتخابات! اینجاست که این پرسش در ذهن آدمی پدید می آید که مدعیان روشن فکری در جامعه ما چه مشکلی داشتند که نتوانستند تحولی ایجاد کنند؟!

من در پاسخ به این پرسش به برخی مشکلات اساسی جریان روشن فکری در جامعه امان اشاره می کنم. البته، مرحوم آل احمد نیز در اثر معروف خود، «خدمت و خیانت روشنفکران»، بر آن کوشیده تا علل و عوامل ناکامی روشن فکری را مشخص کند. اما، نگاه وی بیشتر جامعه شناسانه و سیاسی است و نیز، به نظر من، علل و عواملی که مورد اشاره وی و برخی دیگر از روشنفکران، همانند شریعتی قرار گرفته، چندان علمی و دقیق نبودند. در حالی که، نگاه من جنبه فلسفی دارد. یعنی، بر تجزیه و تحلیل دور از تعصب و سیاسی کاری استوار است.

به نظر من، اینکه روشن فکران جامعه ما که با تمام شهامت، صداقت، فداکاری و خیرخواهی خویش پا به میدان گذاشتند و همه عمر تلاش کرده و درد و رنج بسیار کشیدند، نتوانستند در تکامل جامعه نقش داشته، تحولی در فکر و فرهنگ ایجاد کنند و قوانین و نظام و روابط جدیدی در جای سنت گذشته بنشانند، چند علت اصلی دارد که به آنها اشاره می کنم:

1- اعتراض و مبارزه به جای اندیشه:

آنان که در جامعه ما به عنوان روشنفکر شناخته شده اند، اهل مبارزه بوده اند، نه دارای تفکر عمیق و روشن و اثرگذار. این برداشت غلط از روشنفکری هنوز هم ادامه دارد. ما معمولاً حاکم را، هرکسی باشد، روشنفکر نمی دانیم، و مخالفان را، هرکسی که باشند، روشنفکر می دانیم. در حالی که اعتراض و مخالفت ربطی به روشنفکری ندارد، زیرا بن مایه و اساس روشنفکری تفکر است، نه اعتراض.

ستارخان و باقرخان هم معترض بودند و هم مبارز، اما فیلسوف و متفکر نبودند که فلسفه سیاسی داشته باشند و نظریه های عمیق و بنیادی بدهند! همینطور آخوندزاده، میرزا ملکم خان، و حتی دکتر شریعتی و آل احمد! اما در غرب، اساس روشنفکری تفکر عمیق بود. هیوم، بیکن، دکارت، ولتر، کانت، هگل، روسو و ده ها دانشمند و متفکر دیگر، کاری به اعتراض و مبارزه نداشتند. اساس و محور کار آنان عقل و اندیشه بود. آنان خرد را راهگشا می دانستند، نه شورش را. بارها هشدار دادند که شورش توده ای خطرناک است و کشت و کشتار راهگشا نیست.

اما، آثار به اصطلاح روشنفکران ما را ببینید. محور آثارشان اعتراض و مبارزه است، نه طراحی یک نظام سیاسی و فرهنگ اجتماعی و یا منطق و معرفت شناسی و فلسفه پیشرفته. به قول خودِ مرحوم آل احمد، ما در برابر سلسله عظیمی از متفکران غرب و مجموعه بزرگی از آثار فلسفی، علمی، اجتماعی و سیاسی آنان چه داریم؟!

«پشتوانه روشنفكرى غرب، ادبيات وسيع روشنفكرى آن و طيف گسترده‏اى از روشنفكران بزرگ است، چون كانت، دكارت، هگل، ولتر، روسو، لاك، اسپنسر، هيوم و غيره. به اين ترتيب روشنفكر غربى قادر است كتاب مقدس را حداكثر متنى بداند قابل مطالعه از نظر اساطير و مردم‏شناسى! اما ما به كدام دستاورد در اين صحنه بنازيم؟ ترجمه‏ها و تأليفات، هم ناچيز و هم سطحى. براى نمونه، ميرزا ملكم خان كه مجموعه آثارش را محيط طباطبایى چاپ كرده است، جمعا 217 صفحه نوشته دارد كه كلاً نوعى برداشت سرسرى از آداب دموكراسى در فرنگ است.[1] ميرزا آقاخان كرمانى نيز مقالاتى در روزنامه اختر چاپ استانبول داشت با تعداد بيست كتاب و رساله كه فقط شش كتابش پس از قتل وی منتشر شده است، آن هم كلاً با محتواى سطحى. مثلاً رضوان به تقليد گلستان سعدى؛ نامه باستان، تاريخ ايران پيش از اسلام در بحر متقارب! و قسمتى در مسائل اجتماعى و سياسى، مانند سه مكتوب و صد خطابه، و قسمتى تكرار مكررات حكمت نظرى و عملى خودمان. و رساله‏اى در ردّ رساله حاج محمدكريم خان كرمانى (پيشواى شيخيه) در معنى انشاءاللّه و ماشاءاللّه!

آخوند زاده و طالبوف هم نوشته‏هايى در ادبيات و اجتماعيات دارند. نوشته‏هاى ناظم‏الاسلام و خاطرات حاجى سياح هم كه بعد از 80 سال چاپ شد! و سير حكمت در اروپاى فروغى و آثار كسروى و مقدارى مطالب روزنامه‏اى با چند ترجمه كوچك از طرف چپها، مانند مانيفيست حزب كمونيست و خلاصه بسيار كوچكى در حدود501 از كاپيتال ماركس و دو سه جزوه ديگر و همين. و بقيه، تحريكات و تبليغات و اعلاميه!

اين است دستمايه روشنفكران و محصول جريان روشنفكرى در ايران تا حدود سال 1320 شمسى. ادبيات روشنفكرى ما كه بايست پشتوانه هر نوع موضع‏گيرى در قبال حكومت يا روحانيت باشد، چيزيست در همين حدودها».[2]

2- تکیه بر احساسات و عقده ها به جای عقل و منطق:

چون به اصطلاح روشنفکران ما، مبارزه محور بودند، نه اندیشه محور؛ بر احساسات و عقده های مردم تکیه می کردند که چرا شما نداشته باشید، اما دولتمردان بخورند و ببرند؟ چرا عده ای باید در کاخ بنشینند و عده ای در کوخ؟ یا احساسات قومیتی: چرا نباید با زبان خود بنویسید و بخوانید؟ چرا تحقیر می شوید؟ و از این قبیل چیزها که نمونه هایش را دیده و می بینیم.

اینان نمی دانستند آنچه مردم را عوض می کند، تحریک عقده و احساسات آنان نیست؛ بلکه، پرورش و تربیت و رشد عقلی آنان است. روشنفکران ما با مردم کاری نداشتند. مردم را در عین مظلومیت و محرومیت پاک و بی عیب می شمردند و همه مشکلات را به حساب زور و زر داران و اهل تزویر می نوشتند.

3- توجه به حکومت و دین به جای مبانی فکر و فرهنگ:

روشنفکران ما، به خاطر همین دانش محور نبودن، اساس کار خود را مبارزه قرار داده و در این مبارزه دو چیز را هدف گرفتند؛ حکومت و دین!

گاهی تمام مسئولیت ها را به گردن حکومت انداخته و گاهی به گردن دین و گاهی به گردن هردو!

زمانی قاجار مسبب همه مشکلات جامعه بود و گاهی اسلام را عامل گرفتاری های خود می دانستند. آل‏احمد هم متوجه اين نكته شده و از بازى درآوردن هاى روشنفكران سه مورد را به شرح زير مطرح مى‏كند: يكى زردشتى بازى است، براى كوبيدن اسلام و ديگرى فردوسى بازى و سومى كسروى بازى!

روشنفکران در هدف گیری دین و حکومت، مسائلی را مطرح می کنند که حکومت یا علمای دین از آنان به خشم آیند. مثلاً، در برابر حکومت ها، آزادی و عدالت را مطرح می کنند که ما عدالت اجتماعی و آزادی نداریم و در برابر علمای دین بر آن می کوشند که نسبت به مسائل دینی اشکال تراشی کنند؛ مثلاً، فقه ما درست نیست و باید تغییر یابد یا بعضی احکام دین نباید اجرا شوند، مانند قصاص و ... گاهی نیز به قرآن یا امام زمان (عج) و ... اشکال تراشی می کنند و در همه آن ها هدف آن است که نشان دهند در مقام مبارزه هستند و همچنان مخالف. اینگونه اقدامات وقتی مورد رضایت خود و طرفدارانشان می باشد که بتوانند حکومت یا علما را به عکس العمل وادارند. حکومت بگیر و ببندی راه اندازد و علما دست به طرد و تکفیر بزنند.

4- شعارهای انتزاعی به جای برنامه های عملی:

روشنفکران ما همیشه با شعارهای انتزاعی و حماسی کار داشته اند، نه با برنامه های عملی. مثلاً، از آزادی، رفاه اجتماعی، رفع تبعیض سخن گفته اند بی آنکه برنامه ای برای این کار داشته باشند و تنها پیشنهادشان برای مردم این بوده است که اگر این رژیم عوض شود، همه این آرزوها در دسترس شماست! اما، دانشمندان و روشن اندیشان غرب از همان آغاز می دانستند که آزادی و رفاه به آسانی و فقط با تغییر رژیم به دست نمی آید. بلکه، باید زمینه ها و زیربنای آن ها را با توسعه فکر و فرهنگ مردم فراهم آورد.

5- توجه به آثار به جای مبانی:

از آنجا که روشن فکران ما کاری با دانش و اندیشه نداشتند، همیشه آثار تمدن غرب را مطرح کرده و مردم را به داشتن چنین آثاری امیدوار کرده اند. آنان رفاه، قانونمندی و آزادی های فردی و اجتماعی و بهداشت و درمان آنان را مطرح کرده، مورد توجه خود و مردم قرار داده اند، اما هرگز به مبانی این دستاوردها که توسعه فکر و فرهنگ است، توجه نکرده اند.

6- فراهم آوردن زمینه برای اپوزیسیون غیرعلمی:

چون روشنفکران ما علمی نبوده اند، نتوانسته اند یک نهاد علمی اپوزیسیون سامان بدهند، بلکه اپوزیسیون در جامعه ما همیشه پراکنده و اکثراً ناسازگار با یکدیگر بوده اند. از قبیل نویسندگان راست و چپ، هنرمندان، ورزشکاران، روحانیون، بازاریان و توده عوام که همه این ها به عنوان مبارز و معترض در کنار هم قرار می گیرند، بدون این که مبانی علمی، آنان را به یکدیگر در آرزوها و هدف هایشان پیوند بزند. لذا، پس از پیروزی و اسقاط رژیم، بی درنگ به جان هم می افتند، راست با چپ، فقیر با غنی، هنرمند با هنرمند، ورزشکار با ورزشکار با هم به مبارزه می پردازند و عجولانه به گروه های جدیدی دسته بندی و تقسیم می شوند. هر روز و هر لحظه گروهی مانند قارچ سر بر می آورد و مدعی سهم و ارث می شود. در این هنگام است که مردم جامعه به جان هم می افتند و سر از هرج و مرج و جنگ داخلی در می آورند. در چنین شرایطی اگر آن جامعه شانس داشته باشد، یک گروه به خاطر نفوذ و طرفداران بیشتر بر گروه های دیگر غلبه کرده، جامعه را از هرج و مرج نجات می دهد، ولی بلافاصله همین گروه به صورت مستبد و خودکامه مطرح می گردد!

7- پراکنده کاری به جای نظام تعلیمی سازنده:

روشنفکران غرب که اساس کارشان تفکر بود، دنبال کار یکدیگر را گرفتند. اولی زمینه ساز اندیشه دومی شد و دومی مکمل اندیشه اولی. گام به گام پیش رفتند تا تحولی همه جانبه ایجاد کردند. از نقد فیزیک سنتی ارسطو به فیزیک جدید نیوتن راه یافتند و از نقد حکومت های کلیسایی به لیبرال دموکراسی جدید رسیدند و همینطور. اما، چون در جامعه ما اساس کار، اندیشه و دانش نبود، مدعیان روشنفکری ما با یکدیگر پیوندی ندارند و در موارد زیادی هم با یکدیگر ناسازگارند. هرکدام برای خودشان مدعی جایگاه و منزلت هستند و بر آن می کوشند که دیگران را به طور کلی نادیده بگیرند.

نتیجه آنکه با چنین روشنفکرانی که محور کارشان مبارزه و مخالفت باشد، نه دانش و اندیشه و برنامه ریزی؛ جامعه به جای حرکت تکاملی، گرفتار چرخه آزاردهنده ای می شود که مدام از استبداد به هرج و مرج و از هرج و مرج به استبداد انتقال می یابد و هرگز مزه تحول و تکامل را نمی چشد!

در پایان، بازهم یادآور می شوم که من جایگاه و منزلت شهامت و مبارزه را ارج می نهم، اما هدف من از بیان این مطالب آن است که به خود آییم و همچنان به راه و روشی که بی حاصل و زیانبار است، ادامه ندهیم./

والسلام

دکتر سید یحیی یثربی

شهریور ماه 1395

 


[1]- در خدمت و خيانت روشنفكران، ص 273.

[2]. همان، ص 276

 

20-06-1395