آموزش، سرمایه گذاری برای جامعه است، نه وسیله کسب مال

 

 

نظام آموزشی در کشورهای پیشرفته بر آن می کوشد تا نیاز جامعه را از نظر تخصص های گوناگون پاسخ گوید تا مدیریت ها و صنایع از کارگزاران متخصص و کارشناس بهره مند شوند و روز به روز بر درآمد و رفاه و امنیت مردم جامعه افزوده گردد.

اما، در جامعه ما، مخصوصاً در دو دهه اخیر، آموزش وسیله کسب و کار شده است؛ از مراکز پیش دبستانی گرفته تا دوره های عالی دانشگاه ها، همگی بر این اساس تاسیس می شوند که نانی به کف آرند و با جهل و غفلت بخورند! مسئولان و برنامه ریزان جامعه ما اصلاً اهمیتی نمی دهند که کشور به چه رشته هایی و در چه میزانی نیازمند است. در عوض، مراکز آموزشی ما، هر رشته ای را که نامش به گوششان بخورد، فوراً دایر می کنند و با اخذ شهریه، عده ای را به نام دانشجو ثبت نام می کنند. دانشگاه آزاد، سالانه ده ها فوق لیسانس و دکتر در رشته های مختلف فارغ التحصیل می کند، بی آنکه ذره ای درباره اشتغال آنان فکر کند. تنها شهریه را می گیرد و مدرک را می دهد و جوانان را به امان خدا رها می کند! برخی از خانواده ها واقعاً با خون جگر شهریه دانشگاه های پولی را می پردازند، اما پس از اتمام دوره تحصیل می بینند که این همه هزینه کرده و پول خرج نموده اند، ولی کسی به سراغ فرزندشان نمی آید.

نتیجه چنین بی برنامگی آن است که جوانان تحصیل کرده ما، آواره و سرگردان مانده و دچار افسردگی و اعتیاد می شوند. تحصیل در جامعه تحقیر می شود. وقتی فوق لیسانس و دکتر و ... به مسافرکشی پرداخته یا در بنگاه های معاملاتی شاگردی کنند، معلوم است که چه بلایی بر سر دانش و تحصیل می آید! افراد تحصیل کرده جامعه به جای آنکه قدر ببینند، بی مقدار جلوه می کنند. در نهایت، پس از تحقیر تحصیل و محصل، دیگر نه دانشجو آموزش را جدی می گیرد و نه استاد! به همین دلیل، بیشتر فارغ التحصیلان اطلاعات ناچیزی داشته و کارآیی عملی نخواهند داشت.

نتیجه دیگر زیانبار چنین وضعی، آن خواهد بود که در تحصیل تقلب شده، تکالیف و پایان نامه ها را دیگران بنویسند، چنانکه امروز در جامعه می بینیم!

و نتیجه نهایی این روش آن است که عده ای در عین جدی نگرفتن تحصیلات، با پرداخت پول، مدرکی بگیرند و به مشاغلی مشغول شوند که شایستگی آن ها را ندارند. در نتیجه، با این همه تحصیل کرده به جای این که جامعه رشد و رونق یابد، دچار آشفتگی و نابسامانی گردد.

چه باید کرد؟

بی تردید، این وضع اسف بار در نظامی که اساس آن تعلیم و تربیت است، بسیار زیانبخش خواهد بود. ارزش های ما و منافع ملی ما را به خطر می اندازد. برای مبارزه با وضعی که ایجاد شده است و تا حدودی غفلت مسئولان نظام جمهوری اسلامی در ایجاد آن، بی تاثیر نبوده است؛ باید به یک اقدام جدی و همه جانبه دست زد، از جمله:

1- پیشاپیش همه مردم، اساتید دانشگاه ها به عنوان پیشگامان دانش و فرهنگ به میدان آیند و از کاسبی از طریق تدریس دست بردارند. هر استادی در همان مرکزی بماند که باید تمام وقت در آنجا بماند و کاسه گدایی در دست، بخاطر درآمد حق التدریس از این مرکز به آن مرکز نرود. بدیهی است که پیدایش وضع اسفبار امروز، نتیجه عملکرد اساتیدی است که هرجا احتمال به دست آوردن مبلغی بود، حاضر شدند. تا جایی که اعضای هیئت علمی یک دانشگاه معتبر، به طور دسته جمعی در دانشگاه های آزاد به تدریس پرداختند و حکم نیمه وقت گرفتند!! و کار به جایی رسید که رییس فرهنگستان علوم و استاد تمام وقت دانشگاه تهران و عضو شورای انقلاب فرهنگی با داشتن چندین سمت و شغل در دانشگاه آزاد استخدام شده، نه تنها کار تدریس، بلکه مسئولیت اجرایی هم بر عهده گرفت.

این افراد یا باید از این راه بازگشته، یا به وسیله عده ای از دانشگاهیان پاک و آزاد اندیش طرد شده و منزوی گردند.

2- مسئولان و برنامه ریزان آموزش و پژوهش کشور علاوه بر کار اجرایی مراکز خود، اندکی از وقت خود را صرف تدبیر علمی این مراکز کنند. متاسفانه، در دهه های اخیر، بیشتر وقت مسئولان را تهیه بودجه و پرداخت حقوق و رسیدگی به مشکلات خوابگاه ها و امثال اینها گرفته است و کمتر در فکر کیفیت آموزش و پژوهش می باشند. برای اصلاح وضع اسفبار آموزش و پژوهش در جامعه امان، لازم است این مسئولان به یاری کارشناسان آگاه و دلسوز، دست به اقدام جدی زده و راه حل ها و لایحه های لازم را در این باره تهیه نمایند و از هر راه ممکن با شرایط موجود، مبارزه کنند.

3- ریاست محترم جمهوری اسلامی و دیگر مسئولان فکر و فرهنگ جامعه این وضع آشفته را به طور جدی مورد توجه قرار داده و بر آن کوشند تا از گسترش مراکز پولی جلوگیری کرده و بر امکانات و چگونگی آموزش و پژوهش این مراکز نظارت کارساز داشته باشند.

4- رسانه های متعدد و امکانات تبلیغاتی گسترده ما به این مشکل مهم جامعه پرداخته و با ریشه یابی آن به اقدامی همه جانبه دست بزنند. از جمله، خانواده ها را از چشم و هم چشمی درباره تحصیلات فرزندان خویش به هرقیمتی که باشد، بازدارند.

5- مطبوعات ما در این باره به روشنگری پرداخته، مسئله تقلب و خرید مدرک و مقاله و پایان نامه را با اطلاع رسانی لازم محدود سازند. اگرچه گاه گاهی مطبوعات این مشکل را مطرح می کنند، حل آن به مبارزه بی امان مطبوعات نیازمند است.

6- مدرک گرایی را که یکی از مشکلات اصلی جامعه ماست، کمرنگ کنند. به جای مدرک و یا در کنار آن، به توانایی های اشخاص بیشتر توجه شود. سابقاً اشخاصی بودند که هیچ مدرکی نداشتند، ولی به خاطر توانایی هایشان مورد احترام بودند، همانند بدیع الزمان فروزانفر، بدیع الزمان سنندجی، جلال الدین همایی، عصار، شهید مطهری و امثال این ها. نه خود آن ها و نه دیگران فکر نمی کردند که این افراد باید مدرکی دانشگاهی داشته باشند! اما، اکنون، کار به جایی رسیده است که همه به این فکر افتاده اند که ارج و اعتبار خود را در مدرک ببینند. جای تاسف است که حتی حوزویان بسیار فاضل، خود شخصاً برای عنوان دکتر اهمیت و اعتبار زیادی قائل هستند، به گونه ای که با تطبیق مدارک حوزه ای یا تحصیل در دانشگاه ها، بر آن می کوشند تا عنوان دکتر را داشته باشند.

به امید آن که این درددل ها روزی نتیجه دهد!/

دکتر سید یحیی یثربی

شهریور ماه 1395

11-06-1395