حاشیه ای بر اظهارات جناب آقای قرائتی در مورد ازدواج زودهنگام

 

من جناب آقای قرائتی را آدمی صادق و تا حدی اهل دقت می دانم، اما بخاطر نگاه سنتی به مسائل، دیدگاه های ایشان را در بسیاری موارد عرفی و سطحی می بینم. لذا، به خاطر کمابیش آشنایی که با ایشان دارم، امیدوارم به نکاتی که یادآور می شوم، توجه داشته باشند:

1- ادیان، آیین ها و مکتب ها یا فردی هستند یا سیاسی و اجتماعی. آموزش و دستورات یک آیین فردی، مانند آیین هندی یا آیین های عرفانی جنبه فردی دارد که چگونه یک انسان مراتب مختلف سلوک را بپیماید و خود را به عالی ترین درجه کمال برساند. اما، اسلام یک دین سیاسی و اجتماعی است و همه دستوراتش جنبه سیاسی و اجتماعی دارند. ما در دعاهای خود به صورت دسته جمعی دعا کرده و اعلام بندگی می کنیم: «ایاک نعبد» (ما تنها تو را می پرستیم) و «ربنا آتنا» (پروردگارا به ما ارزانی دار)!

2- در دین و آیین فردی دستوری ابلاغ می شود و بس! ولی در یک نظام سیاسی – اجتماعی در ابلاغ هر حکمی شرایط و لوازم اجرای آن نیز در نظر گرفته می شود. بنابراین، مسئله گفتن، بیشتر جنبه فردی دارد، اما اگر این مسئله همراه با نگاه سیاسی و اجتماعی باشد، حتما باید شرایط جامعه و حتی شرایط دنیای امروز در نظر گرفته شود.

با توجه به این دو نکته، آیا می توان دختر سیزده ساله را شوهر داد؟ اگر 50 سال پیش بود، در بیشتر نقاط ایران می شد چنین کاری انجام داد، همانطور که در بیشتر نقاط ایران می شد همزمان چند همسر داشت. اما، در شرایط امروز، عملاً می بینیم که این کار برای همه چندان آسان نیست، زیرا شرایط زندگی برای عده زیادی نسبت به گذشته فرق کرده است.

در شرایط دوران گذشته، زندگی بسیار ساده بود. یک دختر از خانه یک کشاورز به خانه کشاورزی دیگر یا از خانه یک تاجر به خانه تاجری دیگر می رفت و به جای پدر و مادر خود با پدر و مادر شوهرش زندگی می کرد! نیز، صلاحدید پدر نقش اساسی در این مورد داشت. اما، در زندگی پیچیده امروز، یک دختر و پسر با صدها مشکل روبرو هستند که یکی از ساده ترین آن ها همین است که نمی توانند با پدر و مادر و خواهران و برادران خود در یک خانه زندگی کنند. با این حساب، یک پسر 15 ساله و یک دختر 13 ساله، نخستین مشکل یک زندگی مستقل و جدا از پدر و مادر را پیش رو خواهند دید. از طرف دیگر، افکار عمومی جامعه و رسانه های رنگارنگ داخلی و خارجی نیز چنین ازدواجی را تایید نمی کنند.

آقای قرائتی!

الگوبرداری از غرب در زندگی ما همچون هوا نفوذ کرده است. حدود 70 سال پیش بسیاری از بزرگان متدین با الاغ از خانه به محل کار خود می رفتند و اکنون غرب اتومبیل را در اختیار آنان قرار داده است.  آیا می توان با عنوان الگوی غربی از اتومبیل استفاده نکرد؟ و اگر کسی خواست استفاده نکند، آیا در شرایط زندگی امروزی می تواند چنین کاری را انجام دهد؟

دختران و پسران امروزی که در هیچ شرایطی از موبایل جدا نمی شوند و مدام با دنیا در ارتباط هستند، می توانند مانند صد سال پیش زندگی کنند؟ یعنی پسر 15 ساله یک دختر 13 ساله را از خانه پدرش بردارد و به خانه پدر خود بیاورد تا با مادر و برادران و سایر عروس های خانواده همگی با هم کار کرده و سر یک سفره بنشینند. این سر یک سفره بودن آرزوی من هم هست، اما آیا می توانم این آرزو به عروس و پسرم بقبولانم؟

آقای قرائتی! مشکل طلاق در جامعه ما از پایین نبودن سن ازدواج نیست! برعکس، خود پایین بودن سن ازدواج در موارد متعددی مشکل آفرین بوده است. مشکل اصلی جوانان ما که حتی تا سی سالگی و چهل سالگی نمی خواهند یا نمی توانند ازدواج کنند، اگر دقت فرمایید آن نیست که در سن پایین ازدواج نکرده اند، بلکه مشکل اصلی در شرایط اجتماعی و اقتصادی ماست!

در جامعه ای که چشم و هم چشمی و تکاثر و خودنمایی از کودکستان آغاز شده و تا گورستان ادامه دارد، و هزاران جوان تحصیل کرده شغل و درآمدی ندارند، چگونه می توان انتظار داشت ازدواج کنند؟ چه برسد به این که توقع داشته باشیم ازدواج را به تاخیر نیندازند، بلکه از 13 سالگی ازدواج کنند.

جناب قرائتی! کاری به بهانه جویی پدر نداریم، اصولاً پدر امروزی آیا می تواند به جای دختر یا پسرش تصمیم بگیرد و یا دختر خود را با صلاحدید خود در سنین پایین و حتی پیش از بلوغ به عقد مردی درآورد که سن و سال زیادتری داشته باشد؟

چنین رفتاری در گذشته امکان پذیر بود، اما امروزه چنین امری امکان ندارد! چه آن را الگوگیری از غرب بدانیم یا چیز دیگر!

در جامعه ای که این همه چشم و هم چشمی وجود دارد، از جمله در میزان تحصیل جوانان، چگونه یک پدر می تواند تحصیلات دخترش را به خطر انداخته و شوهر بدهد؟ در صورتی که همین دختران اگر بتوانند می خواهند تا عالی ترین درجات تحصیل کنند.

آقای قرائتی! من در درستی سخن شما تردیدی ندارم! اما سخن من این است که باید ریشه مشکلات را درست تشخیص بدهیم و ریشه های فرعی را به جای ریشه های اصلی ننشانیم و هرچیزی را به دلیل الگو گرفتن از غرب ناپسند نشماریم. امیدوارم در فتوایی که می دهیم یا سخنی که می گوییم، نخست به امکان اجرای آن فکر کنیم، وگرنه از گفتن خالی چه حاصل؟ این همه از حرمت ربا می گوییم، اما غرق در ربا هستیم؛ این همه از حرمت دزدی و رشوه می گوییم ولی روز به روز رقم دزدی ها و رشوه ها بالاتر می رود و بر تعداد متخلفان افزوده می شود. این همه با قاچاق، بی نمازی و ریا مبارزه می کنیم، ولی نتیجه ای به دست نمی آوریم!

این همه برای آن است که نگاه ما، نگاه سنتی است؛ نگاه امروزی و سیاسی و اجتماعی نیست؛ در حالی که دین ما، دین همه دوره ها بوده و یک دین سیاسی و اجتماعی می باشد. اگر طبق نگاه دینمان، نگاه سیاسی و اجتماعی داشتیم، بیشترین فشار را بر فراهم آوردن اشتغال و تامین مسکن و هزینه زندگی متمرکز می کردیم و ریشه طلاق و فحشا و رانت و قاچاق را با مدیریت هوشیار و علمی از جامعه برمی کندیم! آنگاه می دیدیم که چگونه جوانانمان روز به روز به ارزش ها پایبندتر می شوند. در حال حاضر، ما در جامعه با دو مشکل اساسی داریم؛ یکی، فقدان نان در میان حداقل 30 درصد مردم جامعه که حتی به گفته معاون وزیر بهداشت نان برای خوردن ندارند و دیگری، تعداد زیادی از مردم همین جامعه آنقدر پول به دست می آورند که نمی دانند با آن چه کنند!

در پایان، حدیث معروف امام صادق (ع) را یادآور می شوم که فرمود:

«خداوندا! به نانمان برکت ده و میان ما و نان جدایی مینداز. که اگر نان نداشته باشیم، نه روزه می گیریم و نه نماز می خوانیم و نه وظایف دیگرمان را انجام می دهیم»! (کافی، ج 5، المعیشه)

 

التماس دعا

دکتر سید یحیی یثربی

31-05-1395