دانش ­هراسی!

 

ادیان و مکتب ها بر دو قسم هستند؛ یکی، آنها که از عقل و اندیشه می گریزند و در صورت امکان با هرگونه روشن اندیشی و دانایی می ستیزند و اساس خود را بر قلمرویی استوار می سازند که عقل و اندیشه به آن راه نداشته باشد. اینان آشکارا اعلام می کنند که «ایمان» هیچ ارتباطی با عقل و اندیشه انسان ندارد. دیگری، آنها که اساس خود را بر عقل و اندیشه و آزادی و انتخاب انسان استوار می سازند. اینان ایمان را وقتی مقبول می دانند که از روشن اندیشی و استدلال درست به دست آمده باشد.

بی تردید، بارزترین نمونه یک دین غیرعقلانی مسیحیت امروز است و روشن ترین نمونه یک مکتب عقلانی آموزه های قرآن است. اما، دریغا که پیروان آن دین غیرعقلانی به خردورزی روی آورده و پیش رفته اند، ولی پیروان این دین عقلانی پشت به خردورزی و روشن اندیشی کرده و برای خود مشکلات گوناگونی ایجاد کرده اند.

اینک، به توضیح مختصری درباره این خردستیزی و دانش هراسی می پردازیم.

مكتب­ هاي غيرعقلاني به دو دليل دانايي را تحقير مي­ كنند؛ يكي آنكه، اصول مكتب غيرعقلاني قابليت ارزيابي با عقل و منطق را ندارند. بنابراين، انسان­ هاي دانا و داراي عقل و منطق از اين ­گونه دين و مكتب چيزي درنمي ­يابند. از این رو، متوليان اين­گونه اديان و مكاتب صلاح كار خود را در آن مي ­بينند كه دانايي و عقل و انديشه را تحقير كنند.

ديگر آنكه، پيروان عقل و منطق، غالباً در برابر اين­گونه دين و مكتب ها ايستادگي مي ­كنند و به گونه ­اي غيرعقلاني بودن را از نشانه ­هاي نقص و بطلان آن مي ­شمارند.

از نظر مسيحيان، نخستين گناه نسل بشر آگاهي است. وقتي­ كه آدم و حوا در بهشت بودند، يك حيوان هوشيار آنان را به خوردن ميوه­ آن درخت كه خداوند نزديك شدن به آن را منع كرده بود، تشويق كرد. خدا به آنان گفته بود كه اگر از ميوه­ آن درخت بخوريد، خواهيد مرد. اما، مار آن حيوان هوشيار به حوا گفت شما با خوردن اين ميوه نمي ­ميريد، بلكه «چشمان شما باز مي ­شود و قدرت تشخيص نيك و بد را پيدا مي ­كنيد».[1]

وقتي­ كه آدم و حوا از آن ميوه خوردند، چشمشان باز شد و نخستين چيزي كه فهميدند، عرياني خودشان بود. آن ها خود را با برگ انجير پوشانيده و از حضور خداوند پنهان شدند. خداوند از آدم پرسيد چه کسی شما را آگاه گردانيد؟! آيا از ميوه­ آن درخت خورديد؟! آدم و حوا به خوردن ميوه اقرار كردند. خداوند به آنان گفت با اين گناه شما «زمين ملعون شد». سپس، آدم را به كيفر اين گناه به زندگي زميني گرفتار كرد. خداوند از اين ­كه انسان آگاه شده و مانند او نيك را از بد تشخيص مي­ دهد، نگران شد مبادا به درخت زندگي نيز دست دراز كند و خود را موجودی جاودانه سازد. به همين دليل، او را از بهشت بيرون كرد.[2]

نمونه تحقير دانايي و آگاهي در متون مسيحي فراوان است که چند مورد را نقل می ­کنیم:

خداوند هميشه همه چيز را از دانايان پنهان داشته و با كودكان و نادانان درميان مي ­گذارد.[3]

خداوند حكمت و فهمي را كه تعلق به بشر داشته باشد، باطل گردانيده و حكمت جهان را به جهل تبديل كرده است: «زيرا كه چون بر حسب حكمت خدا، جهان از حكمت خود به معرفت خدا نرسيد. خدا بدين رضا داد كه به­ وسيله­ جهالت موعظه، ايمان ­داران را نجات بخشد و خداوند جهال جهان را برگزيد تا حكما را رسوا سازد»![4]

حدود يك قرن پس از درگذشت پيامبر اسلام نیز برخی از مسلمانان تحت تأثير اديان غيرعقلاني قرار گرفتند. در نتيجه، به  گرايش­ هاي عرفانی روی آورده و تحت تأثير مسيحيت و مكاتب هندي تعاليم اسلام را تا سطح اديان غيرعقلاني پايين آوردند. به همین دلیل، کسی همانند غزالي نيز هم­ صدا با اديان غيرعقلاني و انجيل ­ها، انسان را به گونه ­اي تعريف كرد كه نه عقلش به كار مي ­آيد و نه اراده ­اش. از نظر غزالي چيزي براي انسان، خطرناك تر از دانش و انديشه نيست[5] و عامل نجات و سلامت انسان، ابلهي و ناداني است.[6]

دريغا كه همين آموزه­ هاي غيرعقلاني است كه جنون را شرط اول سير و سلوك دانسته و تقليد و تبعيت كوركورانه را اساس كار مي‌شمارد. چنانكه انسان بايد در دست متوليان اين مكتب ­هاي غیرعقلاني، مانند مرده باشد در دست مرده­ شوي!

این ایستادگی در برابر علم و دانش در دوران جدید نیز ادامه یافت. زمانی که روشن ­اندیشان غرب بر خدایان زمینی کلیسا شورش کردند، کلیسا از هر راه ممکن تلاش کرد تا به تحقیر عقل و دانش بپردازد؛ گاه از راه سنت ­گرایی، گاه از راه غیرعقلانی دانستن ایمان و گاه از راه خرده گرفتن به دانش و تکنولوژی! دریغا که ما مسلمانان نیز به خاطر غفلت، ندانسته با آنان هم­ نوا شده و عقل و دانش را خطرناک می ­شماریم و به مردم هشدار می ­دهیم که مواظب عقل خود باشند! در حالی­ که، تمام تکیه و تاکید اسلام بر عقل و اندیشه است که به گوشه­ ای از این تاکیدها اشاره می ­کنیم:

در اسلام هدف از آفرينش انسان آگاهي و معرفت اوست.[7] عقل اساس هر چيز است به گونه ­اي كه حتي ارزش عبادات با ميزان عقل تعيين مي ­گردد.[8]

خلافت انسان در زمين تنها بر اساس برتري او در دانايي و آگاهي است.[9]

قرآن كريم برتري دانايان را بر نادانان يك برتري روشن و غيرقابل ترديد مي ­داند، مانند برتري بينايي بر نابينايي و روشني بر تاريكي.[10]

اسلام يك ساعت تفكر و انديشيدن را از عبادت يك سال برتر مي­ نهد.[11]

در قرآن كريم علم و مشتقات آن ششصد بار، عقل و مشتقاتش چهل و نه بار، فهم و شعور دويست و سي بار، فكر و نظر شصت و هشت بار، يقين و ايمان هشتصد و بيست و هفت بار و هدايت سيصد و ده بار به كار رفته ­اند. سراپاي قرآن نكوهش جهل و به كار نگرفتن عقل است. در قرآن جابه‌جا تكيه و تأكيد بر شعور، تعقل، تفكر، تدبر، تفقه، نظر و برهان است. همچنین، نفي تقليد در اصول دين از ضروريات دین اسلام است. حتي در فروع، هركس بتواند اجتهاد كند، تقليدش از ديگري مقبول و مشروع نيست.

با این وصف، جای بسی دریغ و افسوس است که ما با یک وارونگی شگفت انگیز روبرو هستیم. پیروان عقل ستیزترین دین روزگار از چند قرن پیش به روشن اندیشی و خردورزی پرداختند و ما پیروان یک دین عقلانی و عقلانی ترین دین روزگار، اینگونه از تفکر و خردورزی فاصله گرفتیم و در علوم انسانی و تجربی عقب افتادیم و شرایط مطلوب و شایسته زندگی امروز را نداریم. اکنون کار به جایی رسیده است که این دین صلح و دادگستری و رعایت اعتبار و حقوق انسان ها به صورتی درآمده است که هرجا ترور و وحشتی باشد و در هرجا کشت و کشتاری به راه افتد، نام مسلمانان به میان می آید. چرا چنین شدیم؟ چرا پیروان دینی که هیچ عیبی ندارد، همه گونه عیبی را با خود دارند، از کشت و کشتار تا دزدی و اختلاس و از ناامنی و دروغ تا آوارگی و قحطی زدگی.

آیا وقت آن نرسیده است که مسلمانان اندکی بیدار شوند؟!/

 

دکتر سید یحیی یثربی

مرداد ماه 1395

 

 


[1] - كتاب مقدس، پيدايش،3/5.

[2] - همان، 3/1-24.

[3] - همان، عهد جديد، لوقا: 10/21 ؛ اول قرنتيان: 1/19؛ 3/18-20 ؛ نامه پولس به كولسيان: 2/8 .

[4] - همان، اول قرنتيان: 1/19-21 و 27.

[5] - غزالي، محمد، احياء­العلوم، ج1، ص30.

[6] - همان، ج3، ص18 و ج4، ص175-176.

[7] - ذاريات/56 : «من جن و انس را نيافريده ­ام جز به خاطر آن­كه مرا بپرستند.» مفسران بزرگ همگي پرستش را به معناي شناختن گرفته ­اند. براي نمونه بنگريد به تفسير مجمع­ البيان، تفسير آيه­ ياد شده. در حديث قدسي معروف آمده كه «من جهان را آفريدم تا شناخته شوم.» نك: بحارالانوار، ج84، ص198، ابن­ عربي، فتوحات مكيه، 2/112 و فروزانفر، احاديث مثنوي، ص29.

[8] - نك: كليني، اصول كافي، 1/12، و ثواب الاعمال، ص68 و بحار، 84/249.

[9] - بقره/30-33.

[10] - زمر/9 .

[11] - مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، 71/326.

06-05-1395