ارزیابی شک غزالی در مقایسه با شک دکارت- قسمت دوم

ه‍ . ندانستن جايگاه شك

غزالي جايگاه شك را چنان‌كه قبلاً توضيح داديم، نمي‌دانست. او نمي‌دانست كه شك در ميان دو يقين قرار دارد؛ يقين خام و تقليدي و يقين موجه، آگاهانه و انتخابي، لذا نمي‌توانست در مورد شك ديدگاه درست و سازنده‌اي داشته باشد. ضعف غزالي از اين‌جا بيش‌تر نمايان مي‌گردد كه سال‌ها پيش از وي، كساني در عالم اسلام به اين نكته توجه داشته‌اند؛ متكلماني همانند جبایي‌ها نخستین واجب را براي هر مكلف، شک مي‌دانستند. چنان‌كه در ميان معاصران نيز، عالمي چون حسن‌زاده‌آملي كه يك روحاني عارف مسلك است، درباره شك چنين نظر مي‌دهد.[1]

درصورتي‌كه، دكارت دقيقاً از چنين جايگاهي براي شك آگاه است. او دقيقاً توجه دارد كه شك براي آن است كه حصار جزميت شكسته شود، راه حركت فكري بازگردد و هر انساني شخصاً بتواند به معلومات يقيني دست يابد.

و. حذف اصالت و اعتبار انسان

غزالي براساس زيربناي فكري خود كه تركيبي از اشعريت و تصوف بود، انسان را به كلّي از ميدان عمل دور ساخته، همه­ كارها را به جريان قضا و قدر وامي‌نهاد. انسان به اقتضاي قضا و قدر دچار آفت شك مي‌شود و بازهم اين قضا و قدر است كه شفاي او را فراهم مي‌آورد. غزالي با اين روش، انسان را نه فعال، بلكه كلاً منفعل مي‌شمارد. انسانِ غزالي اسير دست قوا و عوامل فوق طبيعت بوده و آگاهي و اراده­ او نمي‌تواند نقشي در انديشه و رفتار او داشته باشد.

اما، دكارت تنها به حضور انسان در صحنه شك و يقين تاكيد داشت، آن هم با قيد فرديت «من‌»، نه انسان به معني يك قوم و قبيله يا ساكنان يك منطقه و يا پيروان يك دين و مذهب؛ براي اين‌كه اين‌ها خودشان از عوامل استمرار جزميت بودند. حركت و تحول جمعي انسان‌ها در قلمرو انديشه، بدون حركت و تحول تك‌تك افراد آن جمع ممكن نيست. او به همين دليل، برخلاف عرف و سنت آن عصر، رساله­اش را در روش به راه بردن عقل با ضمير اول شخص مفرد نوشته، سخن از «من‌» گفت و به همين دليل او تنها از شك خود و يقين خود سخن گفت. سپس، حالات خود را به عنوان سرگذشت براي ديگران نقل كرد كه اگر كسي خواست از اين راه برود، بتواند برود. او هرگز در اين فكر نبود كه خود را به‌جاي ديگران گذاشته و محصول انديشه‌اش را به صورت‌هاي گوناگون براي ديگران قابل پيروي بداند. از نظر او، تك‌تك انسان‌ها مي‌توانستند خودشان، راه خودشان را انتخاب كنند، نه به پيروي از وي و بدان‌گونه كه او كرده است، بلكه او هم فردي از افراد بشر است و شخصاً اقدام كرده و به راهي رفته است كه برگزيده است. هركسي بايد راه خود را چنان‌كه با عقل و انديشه‌اش تشخيص مي‌دهد، برگزيند.

بدين‌سان، دكارت به فرديت انسان و به امكانات طبيعي او توجه كرد. برخلاف غزالي كه همه­ تلاشش براي حذف فرديت و محو شخصيت انسان است. چنان‌كه ما هنوز هم، حتي در مراكز آموزشي­مان به فرديت انسان‌ها توجه نكرده و از او مي‌خواهيم بدون توجه و دقت لازم به راهي رود كه جامعه و گذشتگان رفته‌اند. اما، دكارت مي‌خواهد كه هركسي خودش باشد و تشخيص‌خودش؛ شايد اصلاً نتواند چيزهايي را كه دكارت پذيرفته است، بپذيرد. عقايد دكارت مهم نيست! مهم آن است كه انسان‌ها با عقل و منطق و آگاهانه و شخصاً راه خود را انتخاب كنند.[2]

دكارت جداً بر اين باور بود كه همه توان انديشيدن دارند. برخلاف غزالي كه همه آنان را از به‌كار بردن عقل ناتوان ديده و عقل را عامل گمراهي مي‌دانست. براي توجه بيشتر به اين نكته­ مهم و اساسي، بار ديگر به دو عبارت كوتاه و به ظاهر مشابه اين دو، توجه و دقت داشته باشيد. دكارت در آغاز رساله­ خود مي‌گويد:

«ميان مردم عقل از هر چيز بهتر تقسيم شده است، چه هركس بهره­ خود را از آن، چنان تمام مي‌داند كه مردماني كه در هر چيز ديگر بسيار ديرپسندند، از عقل بيش از آن‌كه دارند، آرزو نمي‌كنند و گمان نمي‌رود همه در اين راه كج رفته باشند. بلكه، بايد آن را دليل دانست بر اين‌كه قوه­ درست حكم كردن و تميز خطا از صواب، يعني خرد يا عقل طبعاً در همه يكسان است. اختلاف آرا از اين نيست كه بعضي بيش از بعض ديگر عقل دارند، بلكه از آن است كه فكر خود را به روش‌هاي مختلف به‌كار مي‌برند و منظورهاي واحد در نظر نمي‌گيرند. چه، ذهن نيكو داشتن كافي نيست، بلكه اصل آن است‌ كه ذهن را درست به كار برند. نفوس هرچه بزرگوار باشند، همچنان كه به فضائل بزرگ راه مي‌توانند يافت، به خطاهاي فاحش نيز گرفتار مي‌توانند شد. كساني‌كه آهسته مي‌روند، اگر همواره در راه راست قدم زنند، از آنان كه مي‌شتابند و از راه راست دور مي‌شوند، بسي بيش‌تر مي‌روند... عقل را چون حقيقت انسانيت و تنها مايه­ امتياز انسان از حيوان است، در هركس تمام مي‌پندارم و در اين باب پيرو عقيده­ اجتماعي حكما هستم كه مي‌گويند كمي و بيشي، در اعراض است و در هر نوع از موجودات، صورت يا حقيقت افراد بيش و كم ندارد».[3]

غزالي هم در رساله وعظيه ­اش مي‌گويد:

«هر كم‌خردي، از جهت كامل بودن عقلش از خداي تعالي خوشنود است‌! در نتيجه، خود را در آن حد مي‌پندارد كه بتواند همه­ حقايق را دريابد! كه او به پندار خود از توانمندان اين ميدان است. اما، اينان در اثر اين پندار نادرست، خود را به دريا زده و در ناداني و گمراهي غرق مي‌گردند». [4]

اكنون، بار ديگر بيان دكارت و غزالي را مورد دقت قرار دهيد. حقا كه هيچ ربطي به هم ندارند. منظور دكارت آن است كه:

اولاً ـ همه انسان‌ها توان درك و معرفت دارند و تفاوت‌ها ناشي از اين نيست كه عقل يكي بيش از ديگري بوده باشد، بلكه از آن است كه روش‌هاي متفاوتي در پيش مي‌گيرند. چون ذهن نيكو داشتن كافي نيست، بلكه اصل آن است كه ذهن را درست به‌كار برند.

او اين ادعا را با دو دليل همراه مي‌كند؛ يكي، اعتماد همه انسان‌ها به عقل خود كه گمان نمي‌رود همه در اين راه كج رفته باشند، و ديگری اين‌كه بنابر عقيده­ اجتماعي حكما، كم و بيشي افراد يك نوع، در عوارض آن‌ها است. اما، از نظر صورت نوعي و حقيقت جوهري، تشكيك و تفاوتي در ميان افراد نيست.

ثانياً ـ دكارت تلاش مي‌كند كه همه­ مردم را قانع سازد كه مرعوب بزرگان قرار نگيرند. براي اين‌كه اشخاص هرچه بزرگوار باشند، به همان نسبت در معرض خطاهاي بزرگ قرار دارند. اگر كسي با قاعده راه رود، شايد بهتر از آنان كه به شتاب رفته‌اند به مقصد برسد.

در صورتي‌كه، همه­ سعي غزالي بر آن است که مردم را از جرئت انديشه بازدارد و به آنان نهيب زند كه اين زبون‌انديشي است كه به عقل خود اعتماد كنيد و به قصد درك حقايق گام برداريد و سرانجام ندانسته غرق درياي جهل و گمراهي گرديد. غزالي هشدار مي‌دهد كه اگر به عقل خود اعتماد داشته باشيد، زيان خواهيد ديد. او در همه­ آثارش بر ناتواني فكري و قصور بيشتر مردم تأكيد دارد.[5] دليل غزالي از ادعايش جالب‌تر است‌! او مي‌گويد:

«اشياء جهان داراي حقيقتند، براي درك حقيقت اشياء هم راهي هست. در وجود انسان، اين توان هست كه اگر با راهنما و مرشد بينايي برخورد كند، به‌ ياري او بتواند اين راه را بپيمايد. اما، راه دراز است و پرخطر و راهنما نادر و كمياب! لذا، بيشتر مردم به اين راه نرفته‌اند، چون براي آنان مجهول بوده است».[6]

مي‌بينيم كه غزالي و دكارت كاملاً در خلاف يكديگر حركت مي‌كنند. غزالي مردم را از انديشه ترسانده و آنان را وامي‌دارد كه احساس بلوغ نكنند.[7] طبيعي است كه نتيجه­ اين دعوت، آن مي‌شود كه بعد از غزالي و ابن‌تيميه و امثال آنان، فضاي تلاش عقلاني تنگ شده، ميدان و مجال براي مكتب‌هاي خردستيز و انديشه‌گريزي، مانند اشعريت و تصوف فراخ گردد و توده­ مردم چشم به راه مرشدان و منجيان، در اسارت و تقليد باقي بمانند، چون همه‌جا دعوت به سكون است و تسليم و تقليد! اگر غزالي در مواردي سخن از ترك تعصب و تقليد مي‌گويد، فقط بخاطر تحقير اسماعيليان است؛ به اين معنا كه عقيده به ضرورت وجود امام معصوم و لزوم تبعيت از وي برخلاف عقل و اجتهاد و تحقيق است. اگر انسان عقل دارد و خطاي عقلش را نيز با منطق جبران مي‌كند، نيازي به امام معصوم و تقليد و تبعيت از او ندارد. بنابراين، اسماعيليه كه به امام معصوم عقيده دارند، در واقع اهل تحقيق نبوده و عقل و منطق را كنارگذاشته و تن به تعصب و تقليد داده‌اند! پس، آنان گمراه و دشمن عقل و انديشه هستند. مردم بايد اهل فكر و تحقيق بوده و تابع امام معصوم نباشند و خودشان مشكل خودشان را حل كنند، عيناً مانند غزالي و پيروانش‌!

غزالي همين قدر، يعني در حدّ يك ابزار سياسي، به ترك تعصب و تقليد دعوت مي‌كند. يعني، مذهب باطني را رها كنيد كه تقليد است و تعصب، و به اشعريت و تصوف بگروید كه آزادانديشي و تحقيق است‌! آري، غزالي تنها با هدف ضربه‌زدن به اسماعيليه دم از ترك تعصب وتقليد مي‌زند، نه به قصد نشان دادن راه آزادانديشي و روشنفكري.

غزالي، ترك تقليد را فقط در دو مسئله درست مي‌داند؛ يكي، اثبات واجب و ديگري، تصديق به‌ نبوت پيامبر اسلام‌(ص) با معجزه! ديگر همه چيز تقليد است و تبعيت.[8]

او، بدين‌سان، عقل را تا ايمان به خدا و پيامبر قبول دارد و بقيه را تقليدي مي‌داند. آيا چنين‌كسي حق دارد به تبعيت از امام معصوم اعتراض كند؟! او اگرچه گاهي در نكوهش تقليد بسيار هم جدي است،[9] چنان‌كه گفتيم، همه‌جا از اين كلمه­ حق، اراده­ باطل دارد.

چنان‌كه، نتيجه­ دعوت دكارت هم روشن است كه راه را براي روشن‌انديشي و روشن‌نگري باز كرد تا آيندگاني مانند هيوم و كانت آن‌را پي‌ گرفته و راه را براي اصالت و فرديت انسان باز كرده، تسلّط او را بر ذهن خويش و طبيعت فراهم ساختند. اين‌ها به خاطر آن بود كه اين دانشمندان به‌مردم دل دادند تا در به‌كار گرفتن فهم خويش دلير باشند و به خود جرئت انديشه دهند تا از ناتواني در به‌كار گرفتن فهم خود بدون هدايت ديگران كه يك «نابالغي به تقصير خويشتن‌» است، بيرون آيند و ديگر هركس و ناكسي نتواند ساده و آسان خود را به مقام «قيم‌» ايشان بركشاند.[10]

حال، به اقتضاي كدام منطق و معرفت، نه‌تنها انديشمندان اسلامي، بلكه حتي رنه دكارت رامتأثر از سخنان عميق و ژرف غزالي بدانيم‌؟[11] در يك كلام، غزالي به راهي دعوت مي‌كند كه در آن براي اكثريت مردم، پرهيز از انديشه و تن دادن به ابلهي و غفلت، مايه­ آباداني دنيا بوده و سرمايه­ نجات اخروي به‌شمار مي‌رود![12] درحالي‌كه، دكارت كتابش را، نه به زبان علمي آن روز (لاتين)، بلكه به زبان فرانسه مي‌نويسد براي اين‌كه اذهان بي‌آلايش توده­ مردم را بيش از ذهن علماي بزرگي كه در سيطره­ عقايد پيشينيان‌ هستند، آماده­ فهم و درك مي‌داند[13] و تنها راه تعالي و رهايي را در آن مي‌بيند كه انسان بتواند درباره دنيا و دين خود دست به انديشه آزاد و انتخاب عقلاني و آگاهانه زند.

ی. حذف قواي ادراكي عيني و در دسترس انسان، و ارجاع او به قواي ناشناخته­ معرفتي دور از دسترس وي.

بشر از آغاز پيدايش خود، مشكلات عادي زندگيش را با حواس و هوش خود، درحد امكان حل كرده، در حوزه­ معرفت حقايق عالم هستي نيز، معمولاً در حد توان از همين قوا بهره گرفته است. امثال غزالي ارج و اعتبار اين قواي نقد و موجود را از دست انسان گرفته و او را به‌منبعي حواله مي‌كنند كه هيچ‌گونه شناخت و تجربه‌اي از آن ندارد. منبعي كه فقط نامي از آن مي‌شنود: «كشف‌»، «شهود»، و «بصيرت باطني‌»؛ منبعي با اوصاف دور از دسترس، ناشناخته، رسيدن به آن غيرقابل پيش‌بيني، بيرون از اراده و اختيار انسان، مرهون عواملي ماورايي مانند عنايت و سرّ قدر، غيرقابل تعميم و تفاهم ميان مردم و كاملاً شخصي و از نظر فايده و نتيجه­ نهايي هم مخصوص مشايخ صدرنشين.

نبايد فراموش كرد كه نقدهاي بسياري بر دكارت و آراء او وارد شده كه در جاي خود قابل بحث و بررسي است.[14] اما، بايد توجه داشت راهي كه دكارت پيش پاي انسان مي‌گذارد، در همه موارد ياد شده برخلاف راه غزالي است. راه شناخته شده و در دسترس انسان بوده و سود آن عام و فراگير است، چنان‌كه در دنياي جديد، در همه­ جنبه‌ها مشاهده مي‌كنيم.

 

 

 


1- براي نظر جبایي‌ها رک. امام الحرمين جويني، الشامل في اصول الدين، ص 15؛ سيوري حلي، ارشاد الطالبين؛ 113، و براي نظر حسن زاده رک. حسن حسن زاده آملي، معرفت نفس، ص 292. غزالي از ديدگاه جبایي‌ها آگاه بوده و عين عبارت آنان را در آخر كتاب «ميزان العمل» خود آورده است: «هركه شك نورزد، نمي‌تواند به انديشه و استدلال بپردازد».

1- رنه دكارت، گفتار در روش راه بردن عقل.

2- همان، بخش 1.

3- غزالي، رساله الوعظيه از مجموعه القصور العوالي، ص 60. مقايسه شود با «ادعاي حكمت مي‌كردند و احمق گرديدند»، رساله پولس به روميان، 1/22.

1- همان، ص 58 و الجام العوام، عن علم الكلام، همان مجموعه، ص 61 به بعد.

2- همان، محك النظر في المنطق، بيروت، ص 94.

3- همان، معيار العلم في المنطق، بيروت، ص 36. غزالي، برعكس دكارت و برخلاف فيلسوفان مسلمان كه جوهر نفس ناطقه را در همه افراد بشر يكسان مي‌دانند، توده­ مردم را شايسته تعقل نمي‌داند و در احياء علوم‌الدين اختلاف عقول مردم را به تفصيل در يك فصل مستقل مورد بحث قرار داده است. احياء، 1/87.

1- غزالي، فضايح، صص 129-90.

2- همان، القسطاس المستقيم، بيروت، ص 140.

3- تعبير «نابالغي به تقصير خويشتن» و «قيم» از كانت است. رساله روشن‌نگري‌چيست؟

4- غلام حسين ابراهيمي ديناني، منطق و معرفت در نظر غزالي، صص 36-34.

5- غزالي، احيا، ج 4، ص 337، كتاب شرح عجايب القلب، ج 7، ص 18. اين مضمون را غزالي با حديثي از پيامبر اسلام تأييد مي‌كند كه «بيش‌تر اهل بهشت ابلهانند». بديهي است كه ترويج بلاهت و غفلت هرگز با دعوت مؤكد و مكرر قرآن و سنت به تدبر و تعقل و تفكر سازگار نيست. لذا، قلب و جعل را رد اين حديث با محك قرآن، مي‌توان به‌سادگي تشخيص داد. چنان‌كه، سازگاري آن با منابع يهودي و مسيحي، در ترويج عقل‌گريزي و تسليم و جهالت آشكار است.

6- رنه دكارت، گفتار در روش راه بردن عقل.

1- علاقه‌مندان مي‌توانند با مراجعه به تاريخ فلسفه ملاحظه كنند كه چگونه الاهيات و طبيعيات او در فاصله زماني كوتاهي نقد شده و مردود شمرده شد.

19-04-1395