بزرگ ترین مانع تحول علوم انسانی در جامعه ما

 

به نظر من، در حال حاضر مشکل اصلی علوم انسانی در جامعه ما یک چیز است: آنان که اکنون از تحول علوم انسانی سخن می‌ گویند، نمی‌ دانند که چه می ‌خواهند. هرکسی به دلخواه خود چیزی می‌ گوید و آن را به عنوان تحول علوم انسانی معرفی می‌ کند.

این امر، به مانعی برای پیشرفت علوم انسانی تبدیل شده است؛ چرا که هزینه‌ های زیادی در این راه صرف می‌ شود، اما هیچ حاصلی دیده نمی‌ شود. از آن گذشته، هیچ ارزیابی‌ نیز از نتایج این هزینه ‌کردها صورت نمی ‌گیرد تا کاستی ‌های شیوه ‌های فعلی مشخص شود.

به نظر من، یکی از کاستی‌ های شیوه فعلی این است که اساساً مفهوم تحول مشخص نشده است. برای مثال، وقتی که آرزو داریم فرزندمان بزرگ شود، خودمان می‌ فهمیم که چه می ‌خواهیم و چه می ‌گوییم. در رابطه با علوم انسانی هم، باید مشخص شود که تحول به چه معناست.

علاوه بر این، باید پرسید کسانی که از تحول سخن می ‌گویند، تا به حال چه کاری برای این مقصود انجام داده ‌اند؟ اگر کاری انجام داده باشند، نشان از این است که فهمی از این مسئله داشته ‌اند؛ آن وقت است که می‌توان از این فهم که برای مثال، حتی یک شخص از این موضوع داشته و با آن تحول را محقق کرده، استفاده کرد و کار را به پیش برد.

باید به این نکته توجه داشته باشیم که اگرچه هزینه کردن و اختصاص دادن بودجه برای پیشرفت علوم انسانی لازم است، این موضوع نباید تبدیل به زمینه‌ ای شود که ما را فریب بدهد و تصور کنیم با پول می ‌توانیم علوم انسانی را پیش ببریم. در غیر این صورت، باید گفت که بودجه‌هایی که صرف این موضوع شده، متأسفانه به هدر رفته است. ممکن است از این بودجه ‌ها برای عده ‌ای نان فراهم شده باشد، اما برای کشور آب فراهم نشده است.

اگر نگاهی به تحولات این حوزه در اروپا داشته باشیم، می‌ بینیم که افرادی، مانند بیکن، دکارت و ... اساساً هیچ حمایتی نداشتند و حتی آنچه می‌ گفتند، گاه مورد پذیرش قرار نمی ‌گرفت و تبعاتی هم برای آنها داشت. مقصود من این است که آنان که بتوانند چنین کاری را انجام بدهند، به هر قیمتی انجام خواهند داد؛ چون این افراد می‌فهمند که تحول به چه معناست و بر اساس همین فهم، در مسیر تحول گام برمی‌دارند.

من به صراحت این مطلب را بیان می‌ کنم که اگر تاکنون در کشور ما  تحولی در علوم انسانی ایجاد نشده است به این دلیل است که فهمی از تحول نداشته ‌ایم و تا این فهم را نداشته باشیم، هیچگونه تحولی امکان ندارد، زیرا تحول علوم انسانی معلول و نتیجه تحول ذهن انسان هاست.

من در این باره با افرادی که علاقمند تحول علوم انسانی هستند، گفتگو کرده ام و عملاً دیده ام که هرکس به گونه ای این تحول را معنی می کند. یکی می گوید تحول علوم انسانی، یعنی استخراج همه مسائل علوم انسانی از متون دینی، یعنی دینی کردن علوم انسانی؛ دیگری می گوید اصلاح علوم انسانی، یعنی تاسیس علوم انسانی بر پایه فلسفه ملاصدرا و ابن سینا و سهروردی؛ برخی هم می گویند تحول در علوم انسانی، یعنی پیدا کردن مبانی شرقی به جای منابع غربی برای آن! و همینطور.... اما، هیچ کدام از این ها، حتی یک نمونه به عنوان مثال ذکر نمی کنند و به همین کلی گویی قناعت می کنند.

 

والسلام

دکتر سید یحیی یثربی

23-03-1395