یادداشتی به مناسبت هفته معلم

 

با ملاحظه سخنان مسئولان محترم جامعه در این هفته، به نظر من، آموزش و پژوهش ما هنوز مشکلات زیادی دارد. در این نوشته به بررسی یکی از اصلی ترین مشکلات آموزش و پرورش، وزارت علوم و پژوهشگاه ها می پردازم.

1- آموزش و پرورش در کشور ما از نظر روش آموزشی و پرورشی، امکانات و محتوای درسی مشکلات زیادی دارد. اما به نظر من، یکی از اصلی ترین و مهم ترین مشکلات آموزش و پرورش تبعیض است. این تبعیض به خاطر آن اهمیت دارد که آثار آن از جهات مختلف زیانبار می باشد، از روحیه دانش آموزان گرفته تا مدیریت آینده جامعه. این تبعیض شامل وجود مراکز آموزشی و پرورشی متفاوت در جامعه می باشد. امروزه، فرزندان ما از مرحله مهدکودک تا کنکور به دو گروه متفاوت تقسیم می شوند. گروهی که امکانات بی شماری در اختیار آنان است و گروهی که از کمترین امکانات بهره مند هستند. به عبارت دیگر، آموزش در کشور ما طبقاتی شده است.

مهد کودک ها و پیش دبستانی های باشکوه، به کودکان عزیزکرده ای تعلق دارند که پدرانشان توان پرداخت چهارده، پانزده میلیون تومان شهریه را دارند و مهدکودک ها و پیش دبستانی های بی رونق به کودکانی تعلق دارد که کل درآمد سالیانه خانواده اشان بارها کمتر از چهارده میلیون و ده میلیون است. یعنی برخی مدرسه ها برای ثبت نام دانش آموز، بیش از هزینه زندگی یکساله یک خانواده زحمتکش چهار یا پنج نفره شهریه می گیرند!  گردانندگان این مدارس با چندین بهانه از مردم پول می گیرند، از جمله:

1- تربیت اسلامی بچه ها (که تاکنون نتیجه ای از آن ندیده ایم )

2- آموزش های جنبی و تکمیلی (که تعلق به طبقه ای خاص دارند و عامل تبعیض هستند )

3- تقویت علوم انسانی (که از این بابت نیز تاکنون اثری مشاهده نشده است )

این مبالغ دریافتی نیز متفاوت است، همه مدرسه ها شهریه های مصوب را می گیرند، اما برخی به نسبت شرایط خود مبلغی را هم به عنوان آموزش های تکمیلی و جنبی و تهیه وسایل کمک آموزشی از مردم می گیرند. برخی از این مدارس که به مقامات سیاسی تعلق دارند، علاوه بر شهریه و هزینه آموزش های جنبی، می توانند مبالغی هم به عنوان کمک دریافت کنند که رقم این کمک ها بسیار بالا می باشد، زیرا پولدارهای جامعه می خواهند فرزندان شان از همان دوران تحصیل با مقامات کشور در ارتباط باشند!

فرزندان صاحبان جاه و مال در تمام دوران تحصیلشان از این امتیازات برخوردارند، از بهترین مدارس ابتدایی و دبیرستان ها تا بهترین و باتجربه ترین کلاس های آمادگی کنکور. اما، بسیاری از فرزندان محروم این مملکت، حتی از این امکانات خبر ندارند و آن ها را ندیده اند. بنابراین، ما با طبقاتی کردن آموزش، عملاً امکانات ترقی و پیشرفت را در اختیار صاحبان زر و زور می گذاریم و راه پیشرفت و ترقی را بر طبقه محروم می بندیم.

2- به نظر من، اصلی ترین مشکل آموزش عالی در کنار همه مشکلاتی که دارد، جدی نگرفتن آموزش و پژوهش است. مخصوصا در دانشگاه های مربوط به علوم انسانی که اساتید بی صبرانه به دنبال دستمزد تدریس خویش هستند. در یک مرکز تمام وقت هستند و در مرکز دیگر نیمه وقت و در مرکز دیگر مدیر و در مرکز دیگر مدیر مجله و همینطور...

استاد درس و کرسی خود را جدی نمی گیرد و همراه و راهنمای شاگردانش نمی باشد. تا جایی که حتی رساله های دکتری را نمی خوانند و جلسه جدی دفاع برگزار نمی کنند. من مواردی را با چشم خود دیده ام و از دوستان نزدیک شنیده ام که به خاطر حفظ آبروی جامعه آن ها را مطرح نمی کنم. ما نمی بینیم در فرهنگستان علوم به مسائل علمی فکر کنند، اما می بینیم که رییس فرهنگستان علوم نیز در جایی استاد تمام وقت است و عضو چندین شورای کوچک و بزرگ است و در دانشگاه آزاد مدیر گروه است و در فلان جای دیگر استاد نیمه وقت و همینطور...

ساماندهی به این وضع آشفته که متاسفانه پس از انقلاب اسلامی و بیشتر به وسیله مدعیان وفاداری به انقلاب پدید آمده است، بسیار دشوار است.

3- مشکل اصلی در پژوهشگاه ها، چه در دانشگاه ها و چه بیرون از دانشگاه ها در حوزه علوم انسانی همان مشکل توپچی معروف است که باروت نداشت. ما نیز هرچه در زمینه پژوهش انجام می دهیم، به خاطر نداشتن مسئله جدی بیشتر به بازی شباهت دارد تا پژوهش جدی. لذا، با داشتن این همه مراکز پژوهشی هنوز حتی یک قدم کوچک در تولید علم و تحول در علوم انسانی برنداشته ایم.

ما مسیری طولانی برای ایجاد تحول در مسئله پژوهش داریم. اولین و مهم ترین قدمی که باید در این باره برداشته شود، نقد به روش علمی و صحیح آن است. با نقد می توان كاستي هاي موجود را شناخت و فهمید که فلان نظریه در فلان جا و فلان قسمت به بن بست رسیده و هیچ مشکلی را حل نکرده و به هیچ مجهولی پاسخ نمی گوید. اما، ما هنوز، نه تنها موجودي خود را به نقد نكشيده و به كاستي هايش پي نبرده ايم، بلكه در برابر نقد سنت موجودمان، حتي در حد مبارزه هم ايستادگي مي كنيم. بنابراين، بدون شناخت كاستی ها و مشكلات و بن بست ها، پژوهش هاي ما، در حد دستمال بستن به سر بي درد خواهد بود، يعني بازي! بازيي كه در آن حتماً برای عده ای «نان» هست، اما بي ترديد خبري از آب برای جامعه نيست.

هروقت بتوانیم راه خود را یافته و بی تقلید از دیگران و بدون نگاه متعصبانه و کورکورانه به آثار پیشینیان و معاصرین، خود و داشته های خود را به نقد بکشیم، به مرحله ای می رسیم که «مسئله» برایمان مطرح می شود. در واقع، مسئله فرزند نقد است. اصلی ترین بخش پژوهش آن است که مسئله ای برای ما مطرح باشد، نکته ای مبهم و مجهول که به نظر برسد با رفع و حل آن مشکلی حل شده و معرفتی افزوده می شود. اما، مسئله چیست؟

نکته جالب آنجاست كه برخي به خاطر ارتباط با مراكز علمي كشورهاي پيشرفته شنيده اند كه پژوهش بايد مسئله محور باشد، اما معناي اين جمله را مخصوصاً در حوزه علوم انساني درست درنيافته اند! زيرا، تلقي همگاني از معناي مسئله محوري اين است كه پژوهش موضوع محور نباشد. مثلاً، درباره كل فلسفه به عنوان يك موضوع پژوهش نكنيم، بلكه پژوهش را در مسائل آن، مانند عليت، اثبات واجب، مقولات دهگانه و غيره، انجام دهيم! درحالي كه، «مسئله» به اين معنا نيست. مسئله در حوزه پژوهش، يعني مجهول، مشكل، بن بست و ابهام.

پس از یافتن مسئله ای که ارزش تحقیق و پژوهش داشته باشد، باید محققان و پژوهشگران را دعوت کرد تا در خصوص آن تحقیق کرده و پاسخی برای این مشکل و مسئله پیدا کنند. اینجاست که نقش مسئولین و کارگزاران قوه مجریه بسیار پررنگ تر می شود. زیرا، باید دست به دست پژوهشگران داده و آنان را در رسیدن به پاسخی که بتواند مشکل را حل کند یاری کنند.

آن گاه، مسئله داوری پیش می آید. اگر تا قبل از انجام پژوهش انتظار داوري داشته باشيم، نه تنها پژوهش و نظريه پردازي را به بازي گرفته ايم، بلكه عملاً دانسته و ندانسته راه نقد را بسته ايم. داوري در حاصل پژوهش ها و نظريه ها، امری ضروري است، اما جايي كه كاستي را شناخته و مسئله را مشخص كرده اند. در چنین حالتی، پژوهش و فعالیت هركسی که در راه حل شدن مشکلی قدم بردارد، ارزیابی شده و قدر می بیند. اما، آيا عده اي كه واقعاً يا به طور مصلحتي، بر اين باورند كه آن چه داريم، بي عيب و نقص است و تاكنون هم كاري در نقد و ايجاد مسئله نكرده اند، حق دارند كه به داوري ديدگاهي بنشينند كه دم از كاستي و مسئله مي زند؟

 

 پیشنهاد

من برای حل این سه مشکل، چند راهکارعملی را پیشنهاد می کنم. اما، پیش از پرداختن به راهکارها، از سیاستگذاران عالیرتبه مملکت می خواهم به این نکته توجه کنند که اگر کسانی که قدرت در دست آنان نیست، از درد سخن بگویند و با درمان کاری نداشته باشند، معذورند. اما، سیاستگذاران و مسئولان اصلی مملکت نباید از درد بنالند، بلکه باید اقدامی عملی در جهت رفع مشکلات داشته باشند و قدم به قدم پیش بروند. نباید ریاست محترم جمهوری همانند یک واعظ منتقد از مشکلات و آرزوها سخن بگوید که نباید چنین باشد و باید چنین باشد!! رییس قوه مجریه باید به اقدام عملی بپردازد و از همه مراکز اثرگذار در عمل کمک بخواهد. آقای رییس جمهور! مگر دولت شما در لایحه بودجه، بودجه آن مراکزی که شما به آن ها اشاره می کنید را تعیین نمی کند؟ آیا دولت شما این بودجه ها را پرداخت نمی کند؟ متاسفانه در این مملکت از هرچیزی به عنوان ابزار بهره گرفته می شود. سال ها دولت ها آمده اند و رفته اند و پول بی زبان ملت انقلابی و فداکار را خرج کرده و سپس از یکدیگر به شکوه و گلایه پرداخته اند. مگر قرار نبود جامعه ما از عدالت برخوردار گردد؟ اگر این عدالت را در آموزش نتوانید اجرا کنید، کجا خواهید توانست؟

و اما، پیشنهادهای من:

1- مدارس را به شکل یکسان و دولتی و تحت نظر دولت دربیاوریم. اگر کسانی مدعی هستند که می خواهند عده ای را مسلمان تر به بار آورند، تمام توان خود را در آموزش و پرورش کل کشور هزینه کنند، نه در مدرسه ویژه ای که محل درآمد آنان باشد. لذا، نخست باید شخصیت های سیاسی معروف مملکت دست از کار و کاسبی به وسیله مدرسه ها بردارند و هرچه در توان دارند و هرگونه هزینه ای که از نیکوکاران دریافت می شود، به همه مدارس کشور تعمیم داده شود. دولت نیز موظف است نه تنها یک سوم، بلکه کل بودجه آنان را که دغدغه فرهنگ اسلامی دارند و دلسوز تربیت اسلامی فرزندانمان هستند، در اختیار آموزش و پرورش گذاشته و از خود این دلسوزان بخواهد بر نحوه هزینه کردن بودجه و شیوه تربیت اسلامی بچه ها نظارت کرده و حتی در صورت لزوم آموزش و پرورش را یاری کنند. مخصوصاً، اکنون که در جامعه اقتصاد مقاومتی مطرح است، مراکزی را که بر محور خودشان می چرخند، تعطیل کرده و بودجه را به آموزش و پرورش برگردانند.

2- برای پیشرفت در آموزش در دانشگاه ها، باید اساتید تمام وقت را راضی کرده تا در مرکزی که به آن تعلق دارد، مانده و توبره به دوش از این آموزشگاه به آن آموزشگاه نروند. قدر کرسی خود را بدانند و بر کرسی خود منبع و مرجع دانشجویان باشند. با دانشجویان به کتابخانه بروند، تحقیق کنند، روش تحقیق را یاد بدهند و همینطور...

همچنین، باید از تعداد مراکزی که برای کسب مال، گروه گروه فرزندان مردم را ثبت نام می کنند و رقم بالایی تحت عنوان شهریه دریافت می کنند و آموزش خوبی هم نمی دهند، بکاهیم. مجبور نیستیم برای افزودن درآمد دانشگاه آزاد در هر ده کوره یا خیابان و کوچه ای شعبه ای داشته باشیم که تابلوی دانشگاه بالای آن زده شود. متاسفانه مسئولان محترم نمی دانند که طبقات ضعیف جامعه از دست شهریه این مراکز چه می کشند و این مراکز چگونه اداره می شوند.

3- در مورد پژوهش چنان که توضیح دادیم، هیچ چاره ای جز تحمل نقد نداریم. مسئولان و سیاستگذاران بزرگوار کشور به منتقدان اجازه دهند، کاستی ها را مشخص کنند. مثلا بگوییم که دیگر با جنس و فصل نمی شود چیزی را تعریف کرد. چون جنس و فصل نماینده ماده و صورت است و ماده و صورت با پذیرش ترکیب یافتن جسم از اجزاء معنی نخواهد داشت. بنابراین، گام اول آن است که نقد را ترویج کنیم و از نقادان جدی و بنیادی قدردانی کنیم تا کاستی هایمان را بشناسیم. هدیه نقادان، اشکال و کاستی های معارف موجود ماست و بهترین دوست به قول معصوم (ع) کسی است که عیب های ما را به ما هدیه کند.

در گام دوم، با شناختن کاستی ها آن ها را به صورت مسئله علمی درآوریم. مسئله یعنی بن بست، یعنی پرسش.

در گام سوم، این پرسش ها و بن بست ها را به محققان و پژوهشگران عرضه کنیم تا به پاسخ آن ها بپردازند و برای یافتن راه حل آن ها پژوهش کنند.

اگر این روند را به کار نگیریم، کارهایی که به عنوان پژوهش انجام می دهیم، به بازی شبیه تر خواهند بود. چنان که هم اکنون هیچ گروه فلسفی مسئله جدی ندارد. برای پایان نامه ها یا موضوعات پژوهشی، مسئله تراشیده می شود و این مسائل در مراکز مختلف تکرار می شوند و محور همه این مسائل تایید مطالب موجود ماست. در نتیجه، با گذشت سال ها هیچ تحولی در علوم انسانی ما ایجاد نشده است.

بنابراین، بودجه دادن به مراکز پژوهشی بی شمار کشور، نه شرعاً درست است و نه عقلاً. مسئول این کار، کسانی هستند که بیت المال مردم زحمتکش در اختیار آنان است./

 

                                           دکتر سید یحیی یثربی

                                           اردیبهشت ماه 1395

17-02-1395