ارزیابی تاثیر ادبیات عرفانی در جامعه - قسمت پایانی

 

سه­- آثار مثبت و منفی ادبیات عرفانی

ادبیات عرفانی ما، یکی از جلوه­ های زیبا و دوست ­داشتنی هنر شاعران ماست. تردیدی نیست که غزل ­های عرفانی، حتی سروده ­های عرفانی دیگر مانند مثنوی مولوی یا منطق­ الطیر عطار و داستان ­های منظوم عرفانی شاعرانی مانند عطار،مولوی ، نظامی،جامی از آثار ماندگار و شاهکارهای ادبی زبان فارسی،و مورد توجه بیشتر فارسی زبانان می ­باشند. اما، همین آثار زیبا و با شکوه، اگر درست به کار گرفته نشوند، ضرر و زیان ­هایی برای مردم دارند و خواهند داشت. ما در این مقاله، به برخی از آثار مثبت و منفی ادبیات عرفانی، اشاره می ­کنیم:

یک-آثار مثبت ادبیات عرفانی

ادبیات عرفانی از نظر مقبولیت، و مورد توجه بودن، جای شک و تردید نیست. لذا چندان نیازی به دفاع از جایگاه و تایید اعتبارش ندارد. به همین دلیل تنها چند مورد از آثار مثبت  آن را به اختصار یادآور می ­شویم:

1-­ ایجاد لذت و آرامش. ادبیات عرفانی ما مانند موسیقی، و هر اثر هنری دیگر، در انسان ­ها ایجاد آرامش و لذت می ­کند. هر اثر هنری اعجاب­ انگیز است، حتی خود هنرمند را هم تحت ­تاثیر قرار داده و غرق اعجاب می ­کند. هنرمندان زیادی وقتی آهنگی را که خودشان ساخته ­اند می ­شنوند، به اندازه دیگران و حتی بیش از آنان تحت تاثیرش قرار می ­گیرند. یکی از ویژگی ­های هنر و آثار هنری، همین لذت ­بخش بودن است. ادبیات عرفانی نیز از این ویژگی، برخوردار است.  کیست که دیوان حافظ، عطار، مولوی، جامی،فروغی بسطامی، صائب، بیدل و شهریار را بخواند و احساس لذت و آرامش نکند! بنابراین یکی از آثار مثبت ادبیات عرفانی، همین است که مانند موسیقی لذت­ بخش است و به انسان ­ها خرسندی خاطر و آرامش روحی می ­بخشد.

2-­ترویج آیین عرفان و تصوف. ادبیات عرفانی ما، از طرف پدیدآورندگان اصلی خود، بیشتر با این هدف پدید آمده ­اند که از حالات و مراحل و مقامات عرفانی، سخن بگویند. بدین وسیله آیین عرفان و تصوف را ترویج کنند و دیگران را به گزینش این راه و روش، تشویق نمایند .بنابراین، از نظر کسانی که به مکتب عرفان باور دارند، این کارها باارزش هستند. اما، از نظر کسانی که تصوف و عرفان را نادرست و خرافی می ­دانند، بی ­تردید آثار عرفانی نیز نه تنها ارزش نخواهند داشت، بلکه زیان­بار هم به شمارخواهند رفت. اما به نظر من، آن­چه در بقای آثار عرفانی و توجه مردم به آن­ها مهم است، همان لذت­بخش بودن و ایجاد آرامش است. بسیاری از کسانی که این آثار را می ­خوانند، اهل سیر و سلوک نیستند. حتی بسیاری از سرایندگان غزلیات عرفانی، در گذشته و حال هم، اهل سیر و سلوک نبوده ­اند و تنها به تقلید از گذشتگان کار کرده ­اند.

­

دو- آثار منفی ادبیات عرفانی

این­ گونه ادبیات، همیشه از طرف علمای دین و نیز  برخی از روشن­فکران، مورد طرد و تحقیر قرار گرفته ­است. مبنای این افراد برای طرد و تحقیر این ­گونه آثار به دو نکته متفاوت بازمی ­گردد. مبنای علمای دین، باطل بودن مکتب عرفان و تصوف  و نیز ترویج نوعی بی ­مبالاتی در ادبیات عرفانی است که مدام با تعرض به شریعت و دم زدن از رندی و عیش و نوش و شراب­خواری ولو در ظاهر عباراتشان، مردم را به بی ­اعتنایی نسبت به قوانین شریعت دعوت می­ کند. این همه ستایش از باده و مستی و ساقی، اگرچه برای خواص و اهل سیر و سلوک معنی دیگری دارد،برای تودهمردم، مفاهیم ظاهری بیشتر مطرح ­اند، نه اشارات عرفانی! وقتی که حافظ می ­گوید:

من و انکار شراب این چه حکایت باشد                               لاجرم این قدرم عقل و کفایت باشد

کسی که این بیت را می ­شنود، اگر اهل سیر و سلوک باشد، احساس ویژه ­ای پیدا می ­کند. اما، بیشتر مردم که اهل سیرو سلوک نیستند، چنین می­فهمند که  هرکس ذره­ ای عقل و شعور داشته باشد، نباید از شراب بدش آید! مبنای برخی از روشن­فکران دوران اخیر آن است که این ­گونه ادبیات به زندگی جدی مردم توجه نداشته و با خردورزی و اندیشه و استدلال در سامان­دهی زندگی فردی و اجتماعی، بیگانه ­است! بنابراین، باید این­گونه ادبیات  که ما را به انزوا فراخوانده و با موهومات سرگرم می­ کنند، را کنار بگذاریم.

ما در بحث از آثار منفی ادبیات عرفانی، به مبانی علمای دین کاری نداریم. که در این باره قرن­هاست که عده­ی زیادی سخن گفته­اند. اما آن­چه مورد نظر ماست، یک نگاه فلسفی به ادبیات عرفانی است. ما می­خواهیم ادبیات عرفانی را با تحلیل عقلی، مورد ارزیابی قرار دهیم. نه از نظر علمای دین و منکران و مخالفان مکتب عرفان و تصوف. اینک با توجه به نگرش فلسفی و تحلیل علمی به چند مورد از آثار منفی ادبیات عرفانی، اشاره می­کنیم.

یک-­­ انس و عادت ذهن به وهم و خیال. آن­چه مسلم است، تجارب عرفانی، بیان ناپذیرند. بنابراین انسان از ادبیات عرفانی، چیزی نمی­فهمد اما لذت می­برد. همانند موسیقی، ما از گوش دادن به آوای نی، تا یا ویولون چیزی نمی­فهمیم،

یعنی به هیچ قانون عقلی یا گزاره­ای درمورد مسائل و حقایق جهان دست نمی­یابیم. اما غرق در لذت و شادمانی می­شویم!

بنابراین اگر ما زیاد با ادبیات عرفانی درگیر شویم و ظرفیت ذهن ما با این ادبیات، اشباع گردد، موجودی خواهیم شد که از نظر عقلانیت و دقت ­های عقلی و توجه به قوانین و روابط عقلانی پدیده­ های جهان، دچار ضعف و کاستی خواهیم شد. عمری انسان، ذهنش را درگیر گزاره ­هایی کند که هیچ معنای محصّلی ندارند و از فضاهای وهم­ آلود سخن می­ گویند، حتما دچار ضعف و کاستی در توان اندیشه و استدلال خواهد شد.  کسی که اهل سیر و سلوک نباشد، ادبیات عرفانی برای او جز وهم و خیال چیزی ایجاد نخواهد کرد.  حتی اهل سلوک مدام با خیال درگیرند و به قول حافظ، به خیالی قناعت می ­کنند. خود عرفا بارها به این نکته توجه داده ­اند که مبادا مقامات و منازل سلوک و به عبارت دیگر تجارب عرفانی را با قدرت وهم و خیال تصور کرده و چنین پندارید که به جایی رسیده­ اید و چیزی شده ­اید!  عرفا می ­گویند: اگر کسی با مطالعه یا شنیدن مطالب عرفا، تصوری از توحید پیدا کند، این تصور، وهم و خیالی بیش نخواهد بود. و هر سخنی بگوید، بی­ مغز خواهد بود.[1] خود عرفا می ­گویند که زبان آنان، زبان اشاره است یعنی چیزی می­ گویند، اما در حقیقت چیزی نمی­ گویند و کسانی که اهل تجارب عرفانی نباشند، از آن معانی چیزی در نمی­ یابند.[2] این نکته را همه­ عرفا در شرق و غرب عالم مورد تاکید قرار داده ­اند که حقایق عرفانی، بیان ناپذیر هستند. بنابراین، ما از بیانات عرفا؛ جز وهم و خیال، چیزی به دست نخواهیم آورد.

دو-­ دور کردن ذهن انسان از واقعیت ­های عینی جهان. وقتی که انسان با وهم و خیال درگیر شود، از توجه به حقایق عینی، غفلت می ­کند. چنان­که بیشتر عرفای ما در مورد مسائل زندگی و مشکلات مردم جامعه چیزی نگفته ­اند! برای مثال  در زمان غزالي جنگ‌هاي صليبي از طرف مسيحيان متعصّب و وحشي براي نابود كردن مسلمانان آغاز شده بودند و آنان سرزمين‌هاي زيادي را تصرف كرده و مسلمانان بيشماري را كشته و اسير كرده بودند؛ اما نه تنها هيچ حساسيتي در آثار غزالي نسبت به صليبيان ديده نمي‌شود، بلكه حتّي در حد دعا نيز براي پيروزي مسلمانان، عكس‌العمل نشان نمي‌دهد.

و همین ­طور در زمان عطار و مولوی سرزمین ایران، مورد تاخت و تاز مغولان بود، اما می ­بینیم که در آثار آنان چیزی در این باره نیامده است. عرفای ما عملا یا با سلاطین و قدرتمندان همدم و همکار بوده­ اند و یا در انزوای خود خزیده و کاری به کار مردم نداشتند. در صورتی­­ که متفکران جامعه باید به مسائل و مشکلات زندگی مردم بی ­توجه نباشند! بنابراین اشتغال به ادبیات عرفانی و رواج آن باعث می ­شود که ما با زندگی مردم کاری نداشته باشیم. و به قول عرفا، دنیا را به غافلان وابگذاریم و کاری به تدبیر دنیا نداشته باشیم، بلکه در انزوای خود خزیده و با تکرار ذکرها و اجرای آیین ­ها سرگرم شویم. و این را بپذبریم که کفر و ایمان و خوشی و ناخوشی، همه در دست خدا و تقدیر ازلی است.[3]

مخالفت برخی از روشنفکران یا روشنفکر نمایان در زمان جنبش مشروطیت و بعد از آن با ادبیات عرفانی، براین اساس بود که اینان با زندگی مردم کاری نداشتند! این بی ­توجهی به زندگی مردم، در ادبیات عرفانی ما، مخصوصا در غزل، آنقدر ناچیز است که حتی به اخلاقیات هم، نمی ­پردازند. دیوان خانم پروین اعتصامی، تا حدودی دور از حال و هوای عرفانی است. به همین دلیل هم در این دیوان توجه به مسائل زندگی و اخلاق و رفتار مردم، آشکارا به چشم می­ خورد.

سه-­ هست ی ­سوز بودن معنویت عرفانی. انسان عاشق مسائل معنوی و معنویات است، اما معنویت­ ها در تاریخ بشر، بر دو گونه بوده ­اند: هستی ­ساز و هستی ­سوز. و عرفان از معنویات هستی ­سوز است. ما نخست به نکاتی در ارتباط با هستی ­سوز بودن معنویت عرفانی اشاره کرده، آن­گاه به تعالیم مکتب­ های هستی ­ساز هم اشاره خواهیم کرد. مکتب ­های هستی ­سوز از جهات مختلف برآن می ­کوشند تا انسان را حذف کرده و نقش او را در سرنوشت خود نادیده بگیرند. ما به مواردی از این گونه تعالیم در عرفان اسلامی، اشاره می ­کنیم:

1-تحقیر حضور و زندگی انسان در جهان

از ديدگاه مكاتب عرفانی، نهاد انسان با سقوط به جهان مادي، از كانون صفا و معرفت دور شده و اسير حيات پست و سراسر فريب گشته و همراهي با ماده آن را فاسد كرده است.[4] چنين موجودي توان رها شدن و تعالي ندارد. مگر آن­كه دستي ديگر به حمايت او دراز شده و او را از اسارت اين زندان رهايي بخشد. پيدايش انسان در جهان مادي، چيزي جز آلايش نيست، بايد هرچه زودتر خود را از تعلّقات اين جهان پاك كند[5] و به جايي رسد كه در آن­جا كثرتي در كار نيست و عاشق و معشوق يكي است.[6]

در يك كلام، تا تو هستي، آلايش هست و براي پاك شدن بايد، خود را فاني ساخت. اين مطلب در مكاتب هندي، جنبه‌ي ملموس‌تر دارد. زندگي و بودن رنج است و بايد خود را فاني ساخت تا از رنج نجات يافت.[7]

2-­ تحقیر توان عقلانی انسان

مكتب­ هاي عرفانی، با اشكال و عنوان ­هاي گوناگون خود، در اين مورد اتّفاق نظر دارند كه انسان با قواي عادي ادراك خود، يعني با حسّ و عقل به معرفت درست دست نمي‌يابد. مكتب­ هاي ارفه‌اي‌ـ فيثاغوري‌ـ افلاطوني و نماينده‌ آن ­ها، فلوطين و نوافلاطونيان هريك به زباني، به تحقير چشم و گوش و عقل و هوش انسان پرداخته و كسب معرفت را نتيجه زهد و رياضت و سلوك روحي مي‌دانند.[8] بنابراین، تمام تلاش خود را به کار می ­گیرند تا مردم به دور از عقل و اندیشه، تنها براساس احساسات مبهم و پندارها و اوهام زندگی کنند و دل خوش باشند.

3-تحقیر دانايي

مكتب­ هاي عرفانی به دو دليل دانايي را تحقير مي­ كنند:

يكي آن­كه، اصول مكتب غيرعقلاني، قابليت ارزيابي با عقل و منطق را ندارد. بنابراين انسان­ هاي دانا و داراي عقل و منطق، از اين­گونه دين و مكتب چيزي درنمي­ يابند. متوليان اين­گونه اديان و مكاتب، صلاح كار خود را در آن مي ­بينند كه دانايي و عقل و انديشه را تحقير كنند.

ديگر آن­كه، پيروان عقل و منطق، غالباً در برابر اين­گونه دين و مكتب، ايستادگي مي­ كنند و به گونه ­اي غيرعقلاني بودن را از نشانه ­هاي نقص و بطلان آن مي ­شمارند.

يكي از بارزترين نمونه ­هاي مکتب ­های عرفانی در نكوهش انديشه و دانايي، مسيحيت است. از نظر مسيحيان، نخستين گناه نسل بشر، آگاهي است. وقتي­كه آدم و حوا در بهشت بودند، يك حيوان هوشيار آنان را به خوردن ميوه آن درخت كه خداوند نزديك شدن به آن را منع كرده بود، تشويق كرد. خدا به آنان گفته بود كه اگر از ميوه آن درخت بخوريد، خواهيد مرد. اما مار آن حيوان هوشيار به حوا گفت شما با خوردن اين ميوه نمي ­ميريد، بلكه «چشمان شما باز مي ­شود و قدرت تشخيص نيك و بد را پيدا مي­ كنيد.»[9] 

از نظر غزالي، اولاً ـ آگاهي براي جامعه بشري خطرناك است و معرفت نبايد همگاني شود؛ وگرنه دنيا ويران خواهد شد! بنابراين مردم بايد در غفلت و بي‌خبري بمانند تا هم دنياي حاكمان و اهل دنيا آباد شود و هم آخرت مردم آسيب نبيند! [10] 

ثانياً ـ علم و دانش هيچ سودي ندارد، دست فلاسفه از هر دانشي خالي بوده و علوم طبيعي يك سره جهل و ناداني است. رياضيات خطرناك است و بايد به اندازه‌اي كه در تقسيم ارث و غيره در فقه لازم است، قناعت كرد. از كلام نيز بايد تنها درموقع احساس خطر انحراف از دين، براي هدايت منحرفان بهره گرفت.[11]

ثالثاً ـ (جالب‌تر از همه) اين‌كه اصلاً تلاش فكري و تجربه و آزمايش، راه رسيدن به دانش و صنعت نيست‌! بلكه همه علوم و فنون دستاورد انبيا و حاصل وحي‌اند. [12]بنابراین مردم باید به دنبال حیرت و سرگردانی باشند، نه اندیشه و تدبیر زندگی.

4-­   تحقیر رابطه انسان با دنيا و زندگي دنيوي

مکتب های عرفانی ، زندگي دنيوي را تحقير مي‌كنند. از نظر آنان جهان محسوس به دلايل زير، شايسته­ توجه و اعتنا نيست:

الف ـ جهان محسوس وهم و پنداری بیش نیست.

ب ـ اين مكتب­ ها بيشتر به فاني شدن انسان مي‌انديشند، نه به بقا و بهره ­مندي او از لذّت­ ها.

ج ـ همهاين مكتب ­ها رياضت را اساس كار خود مي‌دانند و رياضت با برخورداري از لذايذ دنيا نمي‌سازد.

د ـ ادراكات ما در دايره­ نمودها و پديدارهاي جهان محسوس، نه تنها ما را به معرفت حقيقي نمي‌رسانند، بلكه غفلت ­زا و حجاب‌انگيز نيز مي‌باشند، به ­خاطر آن ­كه اين ­ها از مشهورات مكاتب هندي و مسيحي و عرفاني ­اند، به توضيح بيشتر و ذكر منبع نمي‌پردازيم.

5- فرديت انسان­ ها

اديان و مكتب­ هاي عرفانی نسبت به هستي انسان بدبين ­اند. يك بيت معروف در عرفان اسلامي، هستي شخص را گناهي مي­ شمارد كه با هيچ گناهي قابل مقايسه نيست.[13] مولوي نيز تحت تأثير همين ديدگاه ­ها، هستي را خطا و گناه مي ­شمارد.[14] بنابراين در مكتب­ هاي ناسازگار با اصالت و اعتبار بشر، نه تنها هستي انسان قدر و منزلتي ندارد، بلكه گناه و خطا نيز شمرده مي ­شود. حتی در بيشتر مکتب­ های عرفانی، انسان رهايي و نجات خود را در فناي خود از اين هويت بشري جستجو ­مي‌كند. يعني نجات نهايي انسان جز در فنا و نابودي نبوده و او دست­كم بايد از اين بدن جسماني و طبيعت بشري و ادراكات حسي رها گردد.[15]

6-­تحقیر زندگي دنيوي انسان­ ها

مکتب­ های عرفانی عموما زندگی دنیوی را تهدید م ی­کنند. زندگي دنيوي انسان،  بی­مقدار و مخالف کمالات معنوی اوست. انسان باید تا آن­جا که می ­تواند خود را به لذت­های زندگی آلوده نسازد و دست از خواب و خوراک و زن و زندگی بردارد!

7- تحقیر فهم و انتخاب انسان

مكتب ­هاي عرفانی، مكتب ­هاي «راز»­اند. اين رازها به ­گونه ­اي نيستند كه به ديگران انتقال يابند. اما مكتب ­هاي عقلاني كاري به اسرار و رموز نداشته و مطالبشان هميشه براي ديگران قابل توضيح ­اند. بنابراين، در حوزه­ مكتب ­هاي عقلاني، انسان هر مطلبي را با توضيح و «توجيه» مي­پذيرد، اما در مكتب­ هاي غيرعقلاني انسان بايد ايمان بياورد، بي ­آن ­كه چيزي بفهمد! او بايد از مرشد و پيشواي مكتب، چشم­ بسته پيروي كند و مريد در برابر او بايد مانند مرده­اي باشد در دست مرده­ شوي.[16]

چهار-­ ترویج غم و اندوه. ادبیات عرفانی، نوعی غم و نگرانی ترویج می ­کند. زیرا، سیر و سلوک یک جریان همراه با رنج و خون دل خوردن و هجران و حرمان است. ادبیات عرفانی نیز از این جریان اثر پذیرفته است. بنابراین، ادبیات عرفانی ما حتی موسیقی عرفانی ما، یک موسیقی و ادبیات غم ­انگیز و همراه با ناامیدی و ناکامی است. رویکرد نسل جوان به موسیقی خارجی بیشتر به این دلیل است که آن موسیقی، موسیقی زندگی، نشاط، لذت، شادمانی و امید است.

پنج-­دعوت به جبر و تسلیم. ادبیات عرفانی براساس دیدگاه عرفا در «سرّ قدر» به گونه ­ای مروج جبر و تسلیم است. زیرا، براساس سرّقدر، همه ­چیز از پیش تعیین شده است. جام می و خون دل، هریکی را به کسی داده­ اند! بنابراین، ادبیات عرفانی، عزم و اراده انسان ­ها را سست و بی ­مقدار می ­سازد و نقش انسان را در سرنوشت خویش، کمرنگ کرده و رفتار نیک و بد را در مقبولیت انسان، بی ­اثر می ­داند.

شش-­درگیر کردن انسان با هدف ­های خیالی. در عرفان هدف­ ها تعریف شده نیستند. انسان باید کار خود را با تسلیم آغاز کند. در برابر مرشد خود چنان باشد که گویی مرده در برابر مرده ­شور است. بنابراین، باید همیشه به دنبال یک هدف نامعلوم و خیالی باشد.

هفت-­توصیف انسان با کمالات خیالی.  در ادبیات عرفانی، به جای این­که انسان را براساس کمالات فردی و اجتماعی او بستایند، با مجموعه ­ای از کمالات خیالی، توصیف می ­کند.

آدمي چيست برزخي جامع                                          صورت خلق و حق در او واقع

نسخه مجمل است و مضمونش                                  ذات حق و صفات بي چونش

متصل با رقايق جبروت                                              مشتمل بر حقايق ملكوت

باطنش در محيط وحدت غرق                                      ظاهرش خشك لب به ساحل فرق

                                                                                      (جامي، نقد النصوص)

هشت-­ایجاد غرور و خودستایی در انسان. از آن­جا که عرفا دم از برتری­ های انتزاعی و خیالی انسان ­ها می ­زنند، همین دم زدن­ ها باعث می­ شود که انسان خود را موجود فوق­ العاده بپندارد و نقص و ایراد خود را نبیند.

منم ز عشق، سر از عرش برتر آورده                          به زير پاي، سر نه فلك درآورده

به بحر نيستي از بي خودي فرو رفته                          سر خودي ز در بي خودي درآورده

هماي همت من باز كرده بال طرب                            دو كون و هرچه در او زير يك پر آورده

رسيده بر سر گنج جواهر عزّت                                 از آن خزانه دمي بس توانگر آورده

                                                                                                             (عراقی)

نه-­ترویج اباحه و بی­بند و باری. یکی از خاصیت­ های ادبیات عرفانی آن است که در میان خواص و عوام، هریک به گونه­ ای، بی­ اعتنایی به قوانین شریعت و امور ظاهری را ترویج می ­کند. در میان خواص، علاوه بر مباحثی از قبیل سقوط تکلیف از واصلان و نیز «سعح» برای آنان که آنان را به گونه ­ای آزاد از قوانین و حدود شرعی معرفی می ­کند، از جهات دیگر نیز به توهم اباحه و بی ­توجهی به قوانین و حدود دعوت می­ کند. از جمله از این جهت که رفتار انسان مهم نیست، بلکه مهم، انتخاب معشوق است. بنابراین، صالح و طالع، یا نیکوکار و تبهکار، هردو در برابر معشوق می­ ایستند و مهم آن است که میل معشوق به کدام یک از آن دو باشد و کدام یک را انتخاب کند،در میام عوام، با مطرح کردن نوعی بی­ اعتنایی به فرق مسجد و میخانه، یا کفر و ایمان و یا درست­کار بودن و یا بدکار بودن!

ده-­ترویج منجی محوری. در ادبیات عرفانی براساس دیدگاه عرفا، نجات هر انسانی، بستگی دارد به عنایت و حمایت مرشد و پیرش! انسان بدون عنایت آنان، نمی­ تواند کاری بکند. اما عنایت آنان هرگونه کاری را می­تواند انجام دهد. می ­تواند با یک نظر خاک را کیمیا کند و یا یک انسان دوزخی را اهل بهشت سازد و یا ناقصی را به کمال برساند. بنابراین، رهایی و کمال انسان، در دست خودش نیست، بلکه در دست مرشد و پیر و قطب است.

نتیجه

با توجه به بحث ­هایی که داشتیم، می ­توان به این نتیجه رسید که:

1-­ محدود کردن فضای ادبیات عرفانی. از ادبیات عرفانی در حد محدودی بهره­ گرفت و بیشتر وقت مردم را با این ادبیات پر نکرد! ادبیات عرفانی، همانند موسیقی باید برای عموم مردم، به عنوان یک عامل  لذت و آرامش مورد استفاده قرار گیرند، نه این­که مردم جز این ادبیات، هیچ­گونه ادبیاتی نشناسند تا جامعه و جوانان دچار سکون و بی­ حرکتی نگردند، بلکه هر لحظه در جهت، کمالات زندگی خود و حل مشکلاتشان گام بردارند.

2- ترویج ایده ­های عقلانی  هستی ­ساز. بخشی از استعداد و توان ادبی مردم را به ترویج ایده ­های عقلانی هستی­ ساز اختصاص داد. ایده ­هایی که در مکتب­ های عقلانی و روشن­ اندیشی و از جمله در دین اسلام، مورد توجه قرار گرفته ­اند و درست در خلاف ایده­ های عرفانی هستند. مکتب­ های عقلانی و روشن­ اندیشی و نیز دین اسلام، انسان و حضور او را در جهان تحقیر نمی­ کند و به خردورزی و توان معرفتی انسان و حواس و عقل و اندیشه ­اش اعتبار می ­بخشد و آزادی و اختیارش را اساس سرنوشت او قرار می ­دهد و دانایی او را می ­ستاید و او را مدام به خردورزی و تحقیق تشویق می ­کند. دنیا و زندگی دنیوی را ارج می ­نهد و به انسان اجازه می ­دهد که از زندگی دنیوی بهره گیرد. به فردیت انسان­ ها و بقای آن ها ارج می­ نهد و لذت انسان­ ها را در دنیا و آخرت از حسنات می ­شمارد. برابری و آزادی انسان­ ها را مورد تهدید قرار نمی ­دهد و هرگز انسان­ ها را با وهم و خیال و آیین­ های بی ­محتوا درگیر نمی ­سازد. بلکه، از آنان می ­خواهد که به تدبیر زندگی خود و جامعه بپردازند و خوشبختی و بدبختی خود را نتیجه انتخاب و رفتار خود بدانند. هرچیزی را براساس عقل و اندیشه تشخیص داده وانتخاب کنند و هزارن نکته زندگی ­ساز دیگر. برای توضیح بیشتر در مقایسه معنویت ­های هستی ­ساز و هستی ­سوز، به مقدمه تفسیر ما مراجعه کنید.[17]

 


[1]- کاشانی،عزّالدین محمود، مصباح الهدایه، به تصحیح همایی،ص19-22.

[2]-عین القضات، زبده،انتشارات دانشگاه تهران، ص 67و68.

[3]-احیاء،ج3،ص326 به بعد.

[4] - فلوطين،نه­گانه‌ها: 1، 8، 3.

[5] - همان: 1، 6، 5.

[6] - همان: 6، 8، 15.

[7] - شايگان، پيشين. ومنابع ديگر ازتاريخ­هاي اديان و ترجمه اوپانيشادها.

[8]- راسل، برتراند. تاريخ فلسفه غرب، كتاب اوّل، فصل 1 و 30، و تاريخ فلسفه‌هاي ديگر.

[9] - كتاب مقدس، پيدايش،3/5.

[10]. غزالي، احياء، 4/176-175 براي اين‌كه ابلهان براي بهشت رفتن شانس بيش‌تري دارند. (همان)

[11]. همان، 1/97؛ 4/175؛ 1/175 به بعد؛ 3/18.

[12]. غزالي، المنقذ، ص 147.

[13] - : «اذا قلتُ ما اذنبتُ؟ قالت مجيبة               «وجودُك» ذنبٌ لايقاسُ به ذنبٌ!».

[14] - : «كين دليل هستي و هستي خطاست»          مثنوي، مقدمه دفتر اول.

[15] - ابن سينا، اشارات، نمط سوم، 7 ؛ و شفا، الهيات، مقاله نهم، فصل هشتم.

[16] - براي نمونه بنگريد به: قيصري، داوود، مقدمه تائيّه ابن فارض، مقصد دوم، فصل سوم.

[17] -تفسیر روز،ج1،ص47-103.

22-12-1394