ارزیابی تاثیر ادبیات عرفانی در جامعه - قسمت دوم

دو- امکان­ ارزیابی هنر و ادبیات و امکان گزینش در مورد آن­ها

مشکل مي‌توان ويژگي‌هاي هنر را طبقه‌بندي كرد و يك معيار عقلاني براي تشخيص هنر خوب يا متوسط يا ضعيف تعيين كرد، زیرا تكليف هنر را تنها احساس انسان‌ها تعيين مي‌كند، يعني، اين انسان‌ها هستند كه يك قطعه موسيقي، يا مجسمه، يا تابلوي نقاشي را به آثار ديگر ترجيح مي‌دهند.

به نظر من، کارساز اصلي در ارزيابي هنر، احساس انسان‌هاست، نه معيارهاي عقلاني؛ زيرا :

اولاً، تجربه‌هاي احساسي قابل تعریف دقیق نبوده و استدلال­ پذير نيستند.

ثانياً، هنر تابع قواعد مکانيکي نيست، و گرنه همه مي‌توانستند هنرمند خوبي باشند. بيش‌تر صاحب­نظران، برآنند که قواعد حاضر و آماده‌اي براي ايجاد و تشخيص هنرخوب وجود ندارد.[1]

اما، آيا مي‌توان هنر را بر اساس دين، اخلاق، تربيت اجتماعي و سياست و امثال اين‌ها ارزيابي كرد، يا آن‌كه هنر چيزي آزاد و رها از اين‌گونه قید و بندهاست؟

كم نيستند كساني كه هنر را بر اساس هدف‌ها و انگيزه‌ها ارزيابي كرده، برخي را مقبول و برخي را مردود شمرده‌اند، مانند افلاطون در دوران گذشته و تولستوي در قرن اخير. به نظر من، در ارزيابي هنر بايد حوزه‌ زيبايي‌شناسي را از حوزه‌ ارزش هاي ديني ،اخلاقي و اجتماعي جدا کرد. اما به کدام يک از اين دو مي‌توان بيش‌تر بها داد؟ به نظر من، هر دو را باید در جای خود مورد توجه قرار داد. یعنی، هنر را از نظر ذات و جوهر که بر عناصر زیبایی و زیبایی شناختی استوار است، نمی ­توان مورد دخل و تصرف قرار داد. زیرا، هنر حتی در اختیار خود هنرمند هم نیست. هنر يک آفرينش است، اما از نوع آفرينش‌هاي صنعتي و علمي نيست. آفرينش هنري با آفرينش‌هاي ديگر از جهات مختلف فرق دارد، از جمله:

1-­ آفرينش هنري، بر ايجاد استوار است، نه اجراي يک طرح يا پروژه‌‌ از پيش مشخص شده، اين آفرينش با مهارت يا استادکاري يکي نيست.

2- آفرينش هنري عبارت است از فراگرد سلسله‌‌اي از جهش‌هاي متوالي تخيل و از طرف ديگر کوشش‌هاي هنرمند در صورت پذير ساختن آن تخيلات.

3-­ اساس آفرينش هنري، استعداد هنري است، نه فرمول‌ها و قواعد و قوانين عقلاني و قابل آموزش.  اين استعداد، موهبت خداوند است در وجود هنرمند. درحقيقت، هنر نوعي الهام است که از شايستگي ويژه‌اي در وجود هنرمند سرچشمه دارد.

4-­ هنرمند نتيجه‌ دقيق کارش را نمي‌داند. آفرينش هنري تجربه‌ي است که آغاز و انجام آن چندان قابل تعريف نيست. هيچ‌کس نمي‌تواند مراحل تکوين يک اثر هنري را مرحله به مرحله پيش‌بيني کند. به بيان ديگر، آفرينش هنري با «ساختن» يک چيز صنعتي، يکي نيست. در آفرينش هنري، هنرمند نمي‌داند چه مي‌سازد تا آن‌که کارش را به پايان برساند. اما، در ساختن يک وسيله يا بنا، از پيش معلوم است که چه مي‌خواهند بسازند. به عبارت ديگر، يک صنعت‌گر مي‌داند چه مي‌سازد، يعني چيزي را تصور مي‌کند، سپس آن را اجرا مي‌کند. اما، در وجود هنرمند، تصور و اجرا دست در دست هم پيش مي‌روند.[2]

5-­ هنر جوششي است از ناخودآگاه هنرمند، و متعهد نيست که چه باشد و چگونه باشد. لذا، بايد بيرون از حوزه‌ تکليف ديده شود.

بنابراین، نبايد هنر را به طور کلي تحريم و تحقير کنيم. یعنی، باید هنر را از نظر پیدایش آن آزاد بگذاریم. اما، در مرحلهی بعدی، یعنی پس از پیدایش هنر، آن را در چارچوب‌ها و قالب‌هاي قابل قبول عرضه کرده و مورد حمايت قرار دهيم. به عبارتی، پیدایش هنر را آزاد بگذاریم، اما برخی از اقسام آن را با دلایل قابل قبول در اختیار مردم جامعه قرار ندهیم.

از ديرباز کساني بوده‌اند که به سانسور هنر پرداخته و آن را لازم شمرده‌اند. در ميان متفکران سرشناس دوران باستان، شايد افلاطون نخستين کسي باشد که به سانسور هنر نظر داد. او درباره‌ سانسور انواع هنرها در جمهوري سخن گفته است. او به اشعار شاعران تنها با اين شرط اجازه‌ ترویج مي‌دهد که به اخلاق مردم آسيب نزنند. اشعاري را که به خدايان نسبت‌هاي ناروا مي‌دهند، نمي پسندد و مي‌گويد: «ما، نه خود اين‌ها را باور مي‌کنيم و نه به ديگران اجازه مي‌دهيم که اين‌گونه مطالب را بر زبان آورند. نبايد به گوش جوانان ما برسد که از خدايان شرارت سر مي‌زند. گوش دادن به اين داستان‌ها، براي مردم خطرناک است. زيرا، اگر کسي بشنود که بزرگان بدکارند، آيا ممکن است که از بدکاري خود پشيمان گردد»؟[3]

افلاطون در مورد موسيقي نيز، موسيقي‌هاي غم انگيز را ممنوع و آن را براي زنان نجيب، نامناسب مي‌داند تا چه رسد به مردان. زيرا، معتقد است اين مقام‌ها سستي مي‌آورند. او براي نگهبانان شهر هيچ عيبي را بزرگتر از مستي و سستي نمي‌داند.[4] او سازها را هم سانسور کرده و اجازه‌ بهره برداري از همه‌ سازها را نمي‌دهد تا بتواند شهر را از آن حالت تجملي که پسنديده نبود، رها سازد،[5] و سرانجام مي‌گويد: «وظيفه ما منحصر به اين نيست که شعرا را تحت مراقبت قرار داده و آنان را مجبور کنيم که فضايل اخلاقي را در اشعار خود تجسم بخشند، بلکه، بايد صاحبان هنرهاي ديگر را هم تحت نظر گيريم و مواظبت کنيم که چه در نقاشي و حجاري، چه در معماري و چه در صنايع ديگر، چيزي نسازند که اخلاق نکوهيده و فرومايگي و زشتي را مجسم کند».[6] البته، قسمت اخیر مطالب افلاطون بر لزوم، کنترل پیدایش هنر نیز نظر دارد که من، چنان که گذشت، با این کار مخالفم.

در قرن بيستم، تولستوي نيز به سانسور هنر باور دارد، تولستوي آثار هنري را بيانگر احساسات مي‌داند و اين بيان را محدود و مشروط مي‌‌کند به احساسات ارزشمندي که شايسته‌ انتقال به ديگران باشند. اين مسيحي پرشور، لذت‌هاي شهواني را تقبيح مي‌کند و آن‌هايي را احساسات با ارزش مي‌داند که در ميان مردم وحدت و برادري ايجاد نمايند.

از نظر وي، قسمت عمده‌ هنر مغرب زمين پس از رنسانس، براي تحريک شهوات طبقه‌ غني عاطل و باطل پديد آمده‌اند و ارزشي ندارند. به اعتقاد تولستوي، امر زيبايي صرفاً بياني از امر اخلاقي است، اگر احساسات خوب و شريف باشند، هنر هم خوب و شريف خواهد بود و بالعکس.[7]

از این­جاست که اسلام هم درمورد هنر و ادبیات محدودیت­ هایی مطرح می ­کند. اما، این محدودیت ­ها توجیه عقلانی داشته و بی ­دلیل نیستند. برای نمونه، نظر اسلام را دربارهی شعر و شاعری، در تفسیر آیه ­های آخر سوره­ شعرا، به طور مفصل توضیح داده ­ایم.[8]

 


.[1] نقدهنر، کالین لایس، ترجمه‌ امیر مازیار، فرهنگستان هنر، 1385، ص42.

.[2] تاریخ هنر، پیشین، ص4-2

[3] . افلاطون، جمهور، ص391

[4] . همان، ص398

[5] . همان، ص399

[6] . همان، ص401

[7] . هنر، احساس و بيان، پيشين، ترجمه امير مازيار، تهران، فرهنگستان هنر، ص19-14

[8]-یثربی،یحیی، تفسیر روز، ج5، آیات آخر سوره شعرا. انتشارات امیرکبیر،1390.

15-12-1394