ارزیابی تاثیر ادبیات عرفانی در جامعه - قسمت اول

مقدمه

در جهان پيچيده‌ امروز، مديريت علمي و درست، يك ضرورت آشكار است. سامان كار جامعه‌ها و پيشرفت و توانمندي آنان بيش از هر چيز، وابسته به تدبير و مديريت علمي است. در دوران گذشته كه زندگي انسان‌ها پيچيدگي چنداني نداشت، تسخير يك كشور و به دست‌آوردن يك شغل يا مقام، براي سلطه بر آن كشور و اداره‌ آن منطقه، كافي بود. اما اكنون نه‌تنها يك كشور، بلكه هيچ كدام از  مراکز و موسسه‌هاي کشور را بدون مهارت فني و تخصص علمي نمي‌توان چنان‌كه بايد و شايد اداره كرد.

از اين‌جاست كه ما در علوم انساني، به‌خاطر فقدان يک مديريت علمي و کارآمد دچار توقف، ركود، تقليد و آشفتگي شده‌ايم. در علوم تجربي، از روش و تدبير دنياي غرب پيروي مي‌كنيم، و درست هم، اين است که پيروي بکنيم. زيرا راه رفته را دوباره رفتن خطاست.

اما، در علوم انساني نمي‌خواهيم پيرو آنان باشيم و نبايد هم باشيم. بنابراين، بايد خودمان كار كنيم، حتي بيش از علوم تجربي هم کار کنيم، زيرا در علوم تجربي، با غرب هماهنگ ­ايم و نيز از دستاوردهاي آنان بهره مي‌گيريم، اما در علوم انساني بايد خودمان فعال بوده و روش‌آفرين و راهگشا باشيم.

  مشكل اصلي ما، در علوم انساني همين است که اصلاًً كار نمي‌كنيم! اگر كاري هم مي‌كنيم، جز تقليد يا پراكنده‌كاري يا كارهايي شبيه بازي و بازيچه نيست. ما هنوز نتوانسته‌ايم علوم انساني را براي خودمان تعريف كنيم و اجزاي آن را مهندسي كنيم و مسئلههاي خود را در يكايك رشته‌هاي علوم انساني روشن سازيم. در حالي‌که اين‌ها الفباي کار  و قدم نخست تلاش و حرکت اند.

هنوز آموزش و پژوهش ما با روش سنتي و در حال و هواي قرن‌ها پيش ادامه دارد. مشکل اصلي اين روش و حال و هواي سنتي آن است که ما به جاي رويکرد به واقعيت و جهان خارج و تلاش براي فهم پديده‌ها و حوادث و روابط موجودات و حل مشکلات زندگي و جامعه‌مان، تنها با مفاهيم ذهني و تکرار و تلقين مطالب اين و آن اداي آموزش و پژوهش را در مي‌آوريم.

در صورتی­ که آموزش و پرورش ما، مدام نیازمند بررسی و نقد و تکمیل است. و این کار به سامان­دهی یک پژوهش کارآمد و تحول ­آفرین، نیازمند است.

من در این مقاله، نگاهی دارم به ادبیات عرفانی و نقش آن در جامعه­ی ما.  چون قسمت عمده­ی ادبیات عرفانی زبان فارسی، به صورت نظم و شعر است، منظور من از ادبیات عرفانی اشعاری است که در مضامین عرفانی، سروده شده ­اند. مانند مثنوی مولوی و دیوان او(دیوان کبیر) و آثار کسانی همانند: عطار،حافظ،شبستری،جامی و ابوسعید و از متاخیرین: صفی­علی شاه، صائب، بیدل و تقریبا همه­ی غزل­سرایان چند قرن اخیر. بنابراین نخست باید اشاره­ای داشته باشم به نقش و تاثیر ادبیات در فرهنگ و رفتار جامعه، سپس نگاه مختصری داشته­ باشم به مسئله ارزیابی هنر و ادبیات و امکان گزینش در مورد آن­ها. سپس به آثار مثبت و منفی ادبیات عرفانی، بپردازم:

یک­-  نقش و تاثیر ادبیات در فرهنگ و رفتار جامعه

بی ­تردید، ادبیات و هنر از جهات مختلف، در مردم جامعه، اثر می­گذارد. که یکی از آن­ها ترویج ایده ­ها و آرمان ­هاست. فیلسوفان ایده می ­دهند و عامه مردم توان درک مستقیم مطالب آنان را ندارند. در این میان هنرمندان دست به کار می ­شوند و این ایده ­ها را با زبان هنر با توده­ مردم در میان می­ گذارند و باعث هدایت و تحوّل جامعه می ­شوند. بسیاری از ایده ­های بزرگ مانند اومانیسم، لیبرالیسم،سوسیالیسم، حقوق بشر، اگزیستانسیالیسم و غیره، با زبان هنر تفهیم و ترویج می ­شوند.

 البته بهره ­گیری از ادبیات یا کاربرد آن، جنبه ­های مختلفی دارد، از جمله:

-احساس لذت. هنر و شعر با احساس و عواطف انسان درگیر می­ شود و انسان از زیبایی­ های شعر شاعران و نکته ­سنجی ­های آنان، همانند آثار هنری دیگر، لذت می­برد و خرسند می ­گردد. کیست که از خواندن غزل­ های حافظ و سعدی احساس لذت نکند؟

-تجسم بخشیدن به باورهای دینی و عرفانی.

-تجلیل از شخصیت­ های عرفانی و نقل سرگذشت آنان.

اما در این­جا، هدف ما همان تاثیر ادبیات در ترویج ایده ­هاست. ادبیات منظوم ما از قرن پنجم و ششم به بعد، بیشتر در حال و هوای عرفان پدید آمده است. این جریان، یعنی عرفانی شدن ادبیات منظوم، از آن زمان تا به امروز، مدام در حال توسعه و پیشرفت بوده است. مخصوصا در زمینه­ غزل که بیشترین بخش یا حجم ادبیات عرفانی را به خود اختصاص داده است. نقش این ادبیات در ترویج تصوف و عرفان جای تردید نیست.

 یادآور می­ شوم که نقش ادبیات در جا انداختن و تثبیت دیدگاه ­هایی که حتی مخالف دیدگاه رسمی جامعه ما هستند، قابل توجه است. افکار عمومی جامعه­ ما  در تفسیر حوادث، به شدت تحت ­تاثیر تعالیم جبرگرایان و اشعریت است. توجه به علیت و تجزیه و تحلیل فلسفی و علمی از حوادث، در برابر نگاه جبری به آن بسیار کمرنگ است. به خاطر آن­که جامعه­ ما در دوران شکوفایی ادبیات، پیرو مکتب اشعری بود و شعرای بزرگ ما مانند سعدی و حافظ ، مولوی ، عطار ، نظامی و جامی همگی پیرو مکتب اشعریت بودند و به گونه ­ای جبرگرایی را ترویج می ­کردند! به همین دلیل است که در جامعه­ ما توانگری و ناتوانی و فقر و ثروت و شکست و کامیابی را بیشتر به اراده­خدا نسبت می ­دهند، نه تلاش و کوشش خود انسان ­ها.

اصولا یکی از وظایف ادبیات­ هم همین است که چنان­چه گفتیم، ایده ­ها و آرمان­ ها را ترویج کرده و به میان توده ­های مردم ببرد. اما، در دوران­ های بعدی که بیشتر مردم جامعه ما، مذهب تشیع را پذیرفتند، دیدگاه تشییع که در تفسیر حوادث، برخلاف مکتب اشعری و جبر­گرایی است، در درون کتاب­ هایمان  مانده و نتوانسته است در جامعه اثر بگذارد. یکی از دلایل این بی ­اثر ماندن، همین است که این دیدگاه در ادبیات ما بازتاب نداشته است. زیرا ادبیات ما در همان حال و هوای عرفانی قرن ششم و هقتم مانده است. با این تفاوت که بیشتر جنبه تقلیدی داشته است. یعنی، عرفان در قرن ششم و هفتم، یک مسئله جدی جامعه بود، اما در دوران­ های اخیر، مخصوصا در قرن اخیر، این حالت جدّی از میان رفته است، اما ادبیات ما همچنان در حال و هوای گذشته ادامه دارد. بنابراین، بسیار ضرورت دارد که نقش ادبیات عرفانی را در سامان­دهی فکر و فرهنگ جامعه­ مان مورد ارزیابی قرار دهیم.

 
11-12-1394