اخلاق پژوهش - قسمت دوم

دو- مدیریت­ های نالایق مراکز پژوهشی

مدیران نالایق، نه معنای تحقیق را می ­دانند و نه در فکر تحقیق هستند، بلکه تنها به ریاست کذایی خود می ­اندیشند و بس. بدیهی است که در سایه چنین مدیریتی، گروه­ های پژوهشی حالت تیمی نخواهند داشت و درنتیجه­، جز نمایش فریبکارانه ­ای از پژوهش، با همکاری محققان چاپلوس و دوره­ گرد نمی­توان داشت. بی­ یقین در چنین شرایطی هزینه­ ها و پاداش و تشویق­ ها در جای خود قرار نگرفته و به هدر می­روند. با چنین وضعی، عملاً جریان پژوهش و تولید علم به بیراهه کشیده شده و زمینه برای دو حادثه­ خطرناک فراهم ساخته می شود: 

يكي، انزواي شایستگان

و ديگري، مطرح شدنفرصت ­طلبان وكاسب­كاران.

معلوم است که انزواي شايستگان و بر سر كار آمدن فرصت­ طلبان، در هر جامعه و در هر زمينه ­اي، امكانات جامعه را به آتش كشيده و كارهاي مهم را به درجه­ نمايش و بازي پايين مي­ آورد.

اینک به برخی از نشانه­ ها و آثار مدیریت غیر علمی جامعه­ مان در قلمرو پژوهش اشاره می­ کنیم:

الف- غيرتخصصي بودن تركيب مديريت‌ها در بيشتر مراكز پژوهشي. در بسياري از پژوهشگاه‌ها و پژوهشكده‌ها، مديران و مسئولان اصلي داراي سابقه و تجربه‌ لازم در پژوهش نبوده و توان علمي و تجربي هدايت يك مركز پژوهشي را ندارند. در نتيجه همه‌ تلاش‌ها و تدبيرها سرانجام به نوعي شبيه‌سازي و نمايش انجامیده و عملاً يك نتيجه‌ پژوهشي جدي را به دنبال ندارند. 

ب- قائم به شخص بودن مراكز پژوهشي. مراكز پژوهشي ما غالباً به خاطر حرمت و اعتبار مذهبي و سياسي مديران آن‌ها، به شخص آن مديران وابسته بوده و حتي به نام آن مديران شناخته مي‌شوند. عملاً نيز در آن مراكز، جز سليقه و خواسته‌هاي آن شخص اجرا نمي‌گردد. اين اشخاص خود به خاطر نفوذي كه دارند در چندين جاي ديگر از مؤسسات و مراكز مهم حضور دارند. به همين دليل، براي جريان كار ناچارند كه سازماني از رئيس دفتر و معاونان و مديران تشكيل داده و كار را به دست آنان بسپارند. انتخاب اين مسئولان درجه دوم نيز، تنها با سليقه‌ آن شخص و بيشتر بر اساس تسليم آن افراد به خواسته‌هاي مدير برگزيده مي‌شوند؛ نتيجه‌ چنين مديريتي آن خواهد بود كه اولاً، كارهاي پژوهشي حالت جدي نداشته، بلكه نمايشي از پژوهش باشند. ثانياً، اعتبار كارها با تشخيص اين مديران و مسئولان تعيين گردد، به گونه‌اي كه محصول آن مركز را محصول آن شخص بدانند. و كساني­ كه آن شخص را قبول ندارند، آثار مؤسسه را نخوانده، مردود و بي‌اعتبار شمارند. ثالثاً، نقد جدي هم در كار نباشد، زيرا عملاً ده‌ها هيأت علمي آن مركز بايد به گرد يك تفكر دور بزنند كه همان تفكر رئيس مركز و سازمان است.

ج- همه‌ طرح‌ها و تصميم‌ها با وجود گروه‌هاي متعدد و اعضاي هيأت علمي و جلسات و نشست‌‌هاي زياد جز طرح و تصميم مورد نظر رياست محترم آن مؤسسه نباشد.

د- مديران پژوهشكده‌ها و گروه‌ها به جاي آن‌كه به عنوان رهبران تيم‌هاي پژوهشي، مجريان اراده‌ي هيأت رئيسه‌ غيرتخصصي مؤسسه باشند.

بدیهی است که در چنین شرایطی سخن از اخلاق گفتن معنا نخواهد داشت. زیرا، بارها گفته­ ام که باید بیش از مسئله اخلاق و پیش از آن، به دو زمینه لازم فکر کنیم:؛ یکی، توسعه آگاهی و دانایی انسان­ ها و دیگری، داشتن سازمان­ ها و نهادهای مدنی لازم.

در جامعه­ ای که انسان آگاه و روشن اندیش بر سر کار نباشد و از طرف دیگر نهادهای مدیریتی و نظارتی درست و کارآمد هم نداشته باشیم، نمی­ توانیم با درس اخلاق و آیه و حدیث از میزان تقلب و تخلف بکاهیم.

14-11-1394