اخلاق پژوهش - قسمت اول

اخلاق، عنوان زیبایی است! اما سخن در این است که این اخلاق کجا تحقق پیدا می‌کند و چقدر میتواند کارآیی داشته باشد. اگر تمام دنیا یک تربیت اخلاقی نیرومند داشت، و هیچ کس دروغ نمیگفت و هیچ کس زیاده طلب نبود، صددرصد دنیا حال و هوای دیگری داشت. اما این " اگر"، اگر سادهای نیست.

بی­تردید، ادیان همیشه منادی اخلاق بودهاند و رسول اکرم(ص) میفرماید: هدف از بعثت من این است که اخلاق پسندیده را به کمال رسانم. اما هم­اکنون ما در جامعه اسلامی خودمان تا چه اندازه از رفتار اخلاقی برخورداریم؟مسأله اصلی، این است!

در اینجا لازم می دانم  به چند مورد از مشکلات جامعه علمی وپژوهشی مان اشاره می کنم:

یک- جا نیفتادن معنای تحقیق در جامعه ما

به نظر من، عامل اصلی کار این است که ما معنای درست و امروزی تحقیق را نمی­دانیم. این مشکل برای ما همانند نداشتن باروت برای آن توپچی است که می­خواست توپ نینداختن خود را با 16 دلیل برای شاه توجیه کند. گفت: یکی این که باروت نداشتم. شاه گفت: بس است. همین یک دلیل تو را از ذکر دلایل دیگر بی­نیاز می­کند.

تحقیق در دوران گذشته معنای دیگری داشت. تحقیق عبارت بود از این­که محققی مطلبی را از میان مطالب دیگر در آورده و با روشنی بیان کند. یا مطلب مشکوکی را توضیح دهد. مثلاً تحقیق در دلایل ابن سینا برای اثبات توحید، یعنی این­که دلایل او را به دور از کج­فهمی با بیان روشن و مستند ارائه دهد.

اما تحقیق در دنیای جدید، معنای دیگری پیدا کرده است که ما با آن آشنایی نداریم. تحقیق در دنیای جدید فرزند پدری است به نام" نقد"، و مادری به نام "مسئله". یعنی نخست باید موجودی ما نقد شود، تا کاستی­های آن معلوم گردد. و در مرحله دوم این کاستی­ها به صورت مسئله درآیند؛ یعنی آن­ها را از مشکلات و مجهولات و بن­بست­های حوزه­ی علم و معرفت خود بدانند.  در مرحله سوم به دنبال محقق بروند؛ تا با پژوهش آنان  این مسئله­ها و مجهولات را حل کنند و این کاستی­ها را جبران کنند. یعنی عملاً دست به تولید علم زده و معرفتی را که نداشتیم بر معرفت­های موجودمان بیفزاییم.

 بنابراین، تا با این روند آشنا نباشیم، پژوهش جدی نخواهیم داشت. در یک کلام، آنجا که نقد جایگاهی نداشته باشد، و با هرگونه نقدی مبارزه شود، کاستی­ها و بن­بست­ها شناخته نخواهند شد و تا کاستی­ها شناخته نشوند، مسئله نخواهیم داشت. تا مسئله نداشته باشیم، پژوهش به معنای درست کلمه نخواهیم داشت و تنها در مرحله تکرار و رونویسی درجا خواهیم زد! درنهایت اگر خیلی جدی باشیم، به مرحله تعلیقه زدن و حاشیه نوشتن و اظهار نظرهای جانبی دست خواهیم یافت، نه تولید علم. یعنی به جای دست یافتن به افق های تازه ای از دانش و معرفت، در چارچوب موجودمان خواهیم ماند.

غفلت و بی­خبری از معنا و مفهوم جدید "پژوهش" که دست­آورد جدید روشن­اندیشان مغرب­زمین است، نتایج و آثار زیان­باری دارد که مواردی را یادآور می­شوم:

الف: ناچاری از تکرار. جایی که به دنبال تولید نباشیم، از تکرار مطالب موجودمان ناگزیریم. از این­جاست که در روش تحقیق­مان دانشجو باید مطالب دیگران را نقل کند و خود چیزی برای گفتن نداشته باشد! زیرا بنای ما بر تولید علم نیست؛ بلکه بر نقل قول دیگران است.

ب: بی­ارزشی مراجعه به منابع. اگر در پایان آثار تحقیقی ما ده­ها و صدها منبع هم ذکر شود ارزش علمی نخواهد داشت؛ زیرا ما با روش علمی به منبع مراجعه نمی­کنیم. بلکه تنها برای نقل قول و تکرار مکررات به این منابع مراجعه می­کنیم؛ در صورتی­که در یک روش درست و علمی، به خاطر دو هدف اصلی به منابع مراجعه می­کنند: یکی توجه به روند تحقیق و دست­آورد دیگران در پیشرفت این پژوهش، دیگری به خاطر نقد دیدگاه­ها و پیشنهاد دیدگاه­های بهتر و قابل توجیه­تر در حل مشکل و مسئله.

اما چون ما مسئله نداریم و چون در مدیریت تحقیق نداریم، بنابراین ارجاع علمی به منابع نیز نخواهیم داشت. ارجاع ما تنها برای آن است که نشان دهیم که چیزی از خودمان نگفته ایم و خدای ناکرده دست به نظریه پردازی و تولید علم نزده ایم؛ بلکه هر چه آورده ایم سخن دیگران است و بس!

ج: داوری درست امکان ندارد. اگر پيش از تعيين مسأله، انتظار داوري داشته باشيم، نه تنها پژوهش و نظريه­پردازي را به بازي گرفته­ايم، بلكه عملاً دانسته و ندانسته راه نقد را بسته­ايم! مثلاً اگر يافته­هاي گاليله و نيوتن را، به داوري و ارزيابي طرفداران متعصب بطلميوس و ارسطو بسپارند نتيجه­ي ارزيابي و داوري، پيشاپيش معلوم و روشن است! سهروردي را به داوري سپردند، نتيجه­ي آن چه شد؟ آيا تشويق كردند يا...؟ اگر ملاصدرا را هم به داوري مي­سپردند، همين مي­شد.

داوري در حاصل پژوهش­ها و نظريه­ها، يك چيز ضروري است. اما در جايي­كه كاستي را شناخته و مسأله را مشخص كرده­اند. در نتيجه هر كس كاري كند، كه به ياري آن يك مشكل آسان شود، كارش ارزيابي مي­گردد و قدر مي­بيند.

د: تشویق و پاداش بی­هدف خواهد بود. نقش تشويق و پاداش، در ياري رساندن به پيشرفت پژوهش جاي ترديد نيست. درست بودن و اثر مثبت داشتن تشويق و پاداش نيز، دقيقاً به «مسأله» و «داوري» وابسته است. در جايي كه مسأله نباشد، داوري درست و علمي نخواهيم داشت. و آن­جا كه داوري درست نباشد، انتخاب و گزينش بر اساس عوامل غيرعلمي خواهد بود. از قبيل شهرت اشخاص، وابستگي­شان به قدرت يا جناح خاص، رفاقت و بده بستان­هاي كاسب­كارانه و غيره.

بديهي است كه تشويق و پاداش اگر بر اساس حل مسأله يا كمك به حل مسأله نبوده و نتيجه­ي داوري علمي و عادلانه نباشد، نه تنها به پژوهش و توليد علم ياري نمي­رساند، بلكه عملاً جريان پژوهش و توليد علم را به بيراهه می­کشاند.

ه: هیچ­وقت نخواهیم دانست در کجای کاریم. در اثر شرايط ياد شده هرگز نمي‌توانيم جايگاه خود را در روند تحقيق بدانيم و كارها را، حتي پس از ده­ها سال تلاش ارزيابي كنيم. هم‌اكنون از صدها تأليف بزرگ و كوچك و هزاران مقاله در مجلات، در اقسام علوم و معارف مي‌توان نام برد، اما حاصل كار در كدام مسأله به كجا رسيده است؟ پرسشي است كه در هيچ جا پاسخ ندارد.

11-11-1394