بحثی در مورد مسئله امامت به مناسبت سالروز شهادت امام رضا (ع)

 

سابقه تعریف شده ای از امامت در متون پیش از اسلام نداریم . در قرآن کریم امامت در چند جا به کار رفته است، اما اگر معنی دقیق و تعریف شده ای از امامت بخواهیم، باید در مذهب شیعه به جستجوی آن بپردازیم. امامت در مذاهب دیگر اسلامی به آن معنای خاص شیعی جا نیفتاده است. در سایر مذاهب امامت به معنای خلافت گرفته می شود؛ ولی امامت در شیعه معنای خاصی دارد که امتداد عنایت غیب است به جهان شهود و ظاهر جهان. عنایت متافیزیک است به فیزیک یا باطن به ظاهر. 
از نظر سابقه ، متکلمان معتقدند که در میان انبیای گذشته هم امامت وجود داشته است، ولی عرفا اشاراتی دارند که به نظر آنان امامت و به تعبیر دیگر ولایت، در انبیای گذشته ظهور نداشته است. دوران آنان دوران نبوت بوده است و بعد از ختم نبوت دوران ظهور ولایت شروع می شود. بنابراین، از نظر تاریخی در نگاه عرفا، ما در عصر ولایت قرار داریم . 
کسانی که این مطلب را مطرح کرده اند، شیعه نیستند، همانطور که بسیاری از عرفای معتبر جهان اسلام شیعه نیستند. ولی، شیعه و سنی در این مسئله اختلاف ندارند که عصر بعد از ختم نبوت، عصر ولایت است. گاهی بعضی محققان و مستشرقان جدید غرب و محققان عرب، مثل دکتر مصطفی کامل الشیبی می گویند که عرفان از تشیع پدید آمده است، ولی من به این مطلب معتقد نیستم. این موضوع یک طرح و ایده بود که در اوایل قرن دوم بروز کرد. یک فهم بود که در میان اهل سنت به عنوان تصوف و عرفان و در میان شیعه به عنوان افراط در مسئله باطن و باطنی گری رخ نمود. ولی، حالت تعادلی اش در دیدگاه شیعه اثنی عشری از همان آغاز به عنوان امامت مطرح بوده است. 
اگر یک نفر مادی به جهان نگاه کند، اصلا خدا هم جایی ندارد و یک نفر دیگر ممکن است به گونه ای دیگر نگاه کند و خدا را قبول کند، ولی نبوت و شریعت را نپذیرد. یا ممکن است شخصی نبوت را قبول کند، اما به امامت آن گونه که شیعه معتقد است، معتقد نباشد. ولی نگاه عرفا و شیعه به مسئله امامت، نگاه عمیقی است که نیاز عمیقی را دنبال می  کند و براساس آن هیچ عصری نمی تواند بی امام باشد. 
در اینجا سوالی مطرح می شود که آیا در عینیت تاریخی و جهان ظاهر می توان فواید وجود امام را برشمرد و نیاز بشر به وی را اثبات کرد یا خیر. در کلام  می گویند که امامت حافظ دین است و حفظ دین هم این است که جلوی تحریف دین و جلوی گمراهی ها گرفته شود. اما، به این مسئله شبهه هایی وارد می شود. مثلاً این که باید در عینیت ببینیم با وجود و ظهور امام چه اتفاقی افتاده است. 
اول باید دید حافظ یعنی چه؟ یعنی این که اگر شما بخواهید دین را تغییر بدهید، حافظ از آن جلوگیری می کند. اگر بخواهید دین را از میان ببرید، نمی گذارد. اگر دچار بدفهمی و کج فهمی بشوید، امام آن را اصلاح می کند، یعنی عین نقش انبیا در پیش از ختم نبوت که وقتی دینی دچار تحریف و انحراف می شد، بعثت بعدی می آمد و آن را اصلاح می کرد. بعد از ختم نبوت این کار به عهده امامان است. 
ممکن است کسی بپرسد، این نقش در کجا ایفا شده است؟ در ردیه ای که مدتی پیش بر اندیشه امامت نوشته شده بود، نویسنده برای این تاکید می کرد که امام در عینیت چه کرده است؟ اگر امامت نمی بود، چه می شد؟ این شبهه ، شبهه نهایی امامت است.
و اما جواب چنین شبهه ای این است که در صدر اسلام کسانی بودند که تا آخرین نفس در دشمنی با اسلام مقاومت کردند و در آن جای تردید نیست، مثل ابوسفیان که تا دست مسلمانان به خرخره اش نرسیده ، ایستادگی می کند، ایستادگی کاملا فعال به صورتی که سردسته همه فتنه ها، مبارزه ها و جنگهاست. ولی، در آن لحظه که قرار است آخرین نفس را بکشد، از آنجایی که به مکتبش زیاد مومن نیست، به راحتی می گوید: لااله الاالله و تسلیم می شود. بنی امیه نیز همچنین، اما جالب است که همین آدم ها در کمتر از 30سال بعد از مرگ پیامبر گرامی اسلام ، صاحب حکومت اسلامی می شوند. این اتفاق بسیار جالبی است. بنی امیه نه به عنوان حاکم که به عنوان جانشین و وارث پیغمبر و صاحب مکتب و مرامی که تا آخرین نفس با آن مبارزه کردند، بازگشتند. و نکته جالب تر آن که به افرادی که در صف آنها قرار نگرفتند، به عنوان ضددین حمله کردند. خون امام حسین (ع ) را به عنوان کسی که از دین جدش خروج کرده ، ریختند. حالا اگر در مقابل امام حسین (ع )، علی (ع ) و بقیه ائمه را حذف کنیم، آیا واقعا کار اسلام این قدر پیش می رفت؟ آیا این احتمال نبود که اگر این مدافعان صادق و راستین نبودند، معاویه رسما اعلام می کرد که شخصی آمد و دروغی گفت و تمام شد. بیایید برگردیم به همان جاهلیت خودمان!! اما در سایه ائمه علیهم السلام جریانی ماند و زیر نفوذ خواسته های شخصی بنی امیه نرفت. جهان اسلام زیر بار حکومت اموی و عباسی رفت، ولی زیر خواسته های ابوسفیانی نرفت. 
مطلب دیگر این که فلسفه وجودی امام هرگز این نیست که بگوییم امام که آمد، دیگر هیچ فسادی نمی ماند! بلکه، می گوییم دین را از تحریف و انحراف نگه می دارد. پیغمبر هم که بود در مکه و مدینه فساد بود. اگر انتظار نداریم از همان روزی که آن حضرت مبعوث شد، تمام دنیا باید عوض شود، از امام هم نباید چنین انتظاری داشت.
اما در مواجهه با این شبهه دردوران غیبت، برخوردی عرفانی و حکمت متعالیه و برخوردی کلامی داریم. باید در این مورد نگاهی تکوینی داشته باشیم. امام بالاخره کار خودش را خواهد کرد. لازم نیست هرچه اتفاق می افتد، حتما در دوران زندگی ما اتفاق بیفتد. همان طوری که بعد جهان میلیاردها میلیارد سال نوری است ، عمر جهان هم میلیاردها سال مطرح است. امام در موقع خود ظهور خواهد کرد.
 

21-09-1394