پژوهش و تشويق ها در جامعه ما


راهي كه براي ايجاد تحول در علوم انساني، در پيش گرفتهايم، راه درستي نيست. براي اينكه اگر در كنار چاهي كه به آب نرسيده، با همان افراد و همان عمق، چاه ديگري بكنيم، اگرچه عدهاي به نان ميرسند، اما به آب نميرسيم. بنابراين اگر عوامل دانشگاهي و پژوهشگاهي ما، با شرايطي كه دارند، ميتوانستند كاري در جهت تحول بكنند، در مراكز متعددي كه در اختيار دارند و با آن همه امكانات، كاري ميكردند كه نكردهاند. اكنون با ايجاد نهادي ديگر با عوامل و امكاناتي حتي ضعيفتر از پيش، چه ميخواهيم بكنيم؟
چرا دانشگاه تهران با آن همه سابقه و امكانات و دهها مركز عالي آموزش و پژوهش و چندين مركز عالي برنامهريزي و مديريت فرهنگي همانند شوراي عالي انقلاب فرهنگي، وزارت ارشاد، سازمان تبليغات و... تا حال به انجام چنين كاري توفيق نيافتهاند؟ و در عين حال چگونه انتظار داريم كه با افزودن نهادي بر نهادها و كاري بر كارهاي همان آقايان به نتيجه مطلوب در ايجاد تحول در علوم انساني دست يابيم؟
علاوه بر اين، دلايل متعددي نشان ميدهند كه باز هم توفيقي در اين شيوه كار نخواهد بود. من تنها به دو مورد از اين دلايل اشاره ميكنم كه يكي نداشتن «مسأله» و ديگري موضوع «داوري» است.
1- مسأله. از الفباي پژوهش آن است كه نخست، بايد «مسأله» داشته باشيم. مسأله يعني چه؟ جالب است كه برخي به خاطر ارتباط با مراكز علمي كشورهاي پيشرفته، اين را شنيدهاند كه پژوهش بايد مسأله محور باشد، اما معناي اين جمله را مخصوصاً در حوزه علوم انساني درست در نيافتهاند! زيرا تلقي همگاني از معناي مسأله محوري، اين است كه پژوهش موضوع محور نباشد، يعني مثلاً درباره كل فلسفه به عنوان يك موضوع، پژوهش نكنيم، بلكه پژوهش را در مسائل آن، مانند عليت، اثبات واجب، مقولات دهگانه و غيره، انجام دهيم! درحالي¬كه «مسأله» به اين معنا نيست. مسأله در حوزه پژوهش يعني، مجهول، مشكل، بنبست و ابهام.
«مسأله» چگونه پديد ميآيد؟ مسأله فرزند نقد است. با نقد است كه كاستي نظريههاي موجود آشكار ميگردد. با نقد و بررسي معلوم ميگردد كه فلان نظريه، در فلان جا و فلان قسمت به بنبست ميرسد و مشكل را حل نميكند و به مجهول ما پاسخ نميگويد. اينجاست كه محققان دست به كار ميشوند، تا آن نظريه را اصلاح و تكميل كرده و يا نظريه ديگري را به جاي آن، سامان بخشند.
بنابراين، نبايد به اين زوديها انتظار پژوهش و به دنبال آن، انتظار نظريهپردازي داشته باشيم، زيرا هنوز مسألههاي خودمان را مشخص نكردهايم. زيرا ما هنوز نه تنها موجودي خود را به نقد نكشيده و به كاستيهايش پي نبردهايم، بلكه در برابر نقد موجودمان، حتي در حدّ مبارزه هم ايستادگي ميكنيم. بنابراين، بدون شناخت كاستی ها و مشكلات و بنبستهاي سنت موجودمان، پژوهشهاي ما، در حد دستمال بستن به سر بيدرد خواهد بود، يعني بازي! بازيي كه در آن حتماً براي «نان» و اشتغال هست، اما بيترديد خبري از آب نيست.
يادآور ميشوم كه حساب علوم تجربي و پزشكي از علوم انساني جداست. در آنها، پژوهشهاي دنيا مسأله محور است. و كار ما نيز به خاطر هماهنگي با مراكز پيشرفته علمي جهان، خواه ناخواه مسأله محور ميشود اما در علوم انساني بايد خودمان باشيم، نه مقلد يا هماهنگ با ديگران، و خودمان هم كه كاري نميكنيم! 
2- داوري. اگر پيش از تعيين مسأله، انتظار داوري داشته باشيم، نه تنها پژوهش و نظريهپردازي را به بازي گرفتهايم، بلكه عملاً دانسته و ندانسته راه نقد را بستهايم! مثلاً اگر يافتههاي گاليله و نيوتن را، به داوري و ارزيابي طرفداران متعصب بطلميوس و ارسطو بسپارند نتيجه ارزيابي و داوري، پيشاپيش معلوم و روشن است! سهروردي را به داوري سپردند، نتيجه آن چه شد؟ آيا تشويق كردند يا...؟ اگر ملاصدرا را هم به داوري ميسپردند، همين ميشد.
داوري در حاصل پژوهشها و نظريهها، يك چيز ضروري است. اما در جاييكه كاستي را شناخته و مسأله را مشخص كردهاند. در نتيجه هر كس كاري كند، كه به ياري آن يك مشكل آسان شود، كارش ارزيابي ميگردد و قدر ميبيند.
اما آيا عدهاي كه واقعاً يا به طور مصلحتي، بر اين باورند كه آنچه داريم، بيعيب و نقص است و تاكنون هم كاري در نقد و ايجاد مسأله نكردهاند، حق دارند كه به داوري ديدگاهي بنشينند كه دم از كاستي و مسأله ميزند؟ همينقدر ميگويم كه آزموده را آزمودن، مايه پشيماني است! اميدوارم كه همين نقد مرا از شيوه توليد علم و نظريهپردازيشان، نيز به داوري نسپرده و از تذكر بيتعارف بنده رنجيده خاطر نشوند.
اما ممكن است دوستان بفرمايند كه مگر اين همه پاياننامه و مجلات علميپژوهشي و انتشارات مراكز پژوهشي، كار نيستند؟ من پاسخ آن را از زبان آقاي محمود تقيزاده عرض ميكنم كه: اكنون با گذشت سه دهه هنوز از آثار معلم شهيد مرحوم مطهري استفاده كرده و آنها را به ديگران معرفي ميكنيم. حتي در باب ولايت فقيه كه اساس ساختار سياسي جامعهمان است، يك اثر قابل قبول در سطح جهان توليد نشده است (خبرنامه نهضت آزادانديشي، شماره13، ص5 با تلخيص). بنده نيز مانند ايشان بر اين باورم كه: «اگر در مسألهاي رأي جديدي ارائه دهيم، اين را توليد علم نميگويند. توليد علم، ايجاد تحول در آن علم است... حتي مرحوم آقاي بروجردي كه روش فقهي ايشان زبانزد است، و يا مرحوم علامه طباطبايي كه نوآوريهايشان، جاي ترديد نيست، دنبالرو مكتب فقهي شيخ انصاري (ره) و مكتب فلسفي ملاصدرا قلمداد ميشوند و خودشان صاحب مكتب جديد تلقي نميگردند. 
اصولاً حاشيه زدن، تعليقه نوشتن، اصلاح يك نظريه و اظهار يك رأي در درون يك دانش را توليد علم نميدانم. توليد علم يعني: ارائه يك نظريه غالب و حاكم و يك راهكار جديد كه اصولاً دانشپژوهان آن رشته را به سمت تازهاي هدايت كند و روش و يا روشهاي گذشته را منسوخ اعلام دارد و ما چنين چيزي نداريم.» (همان)
بنابراين بياييد به جاي اينگونه برخوردها، با مديريت درست، به نقادان ميدان كار بدهيم و با حمايت و تشويق آنان، حاصل كارشان را جمعبندي كرده و در فرصت مناسبي به كاستيهاي خود پي برده و مسألههامان را مشخص كنيم! آنگاه از محققان خود بخواهيم كه براي جبران اين كاستيها و حل اين مسألهها، همت بنگارند. سپس كار آنان را بر اساس كارآيي ديدگاهشان در حل مسائل و رفع بنبستها، ارزيابي كنيم. به اين نكته مهم و راهگشا توجه جدي داشته باشيم كه: جامعه علمي بيمسأله، نه پژوهش جدي خواهد داشت و نه به نظريهاي خواهد رسيد. اما اگر كسي چيزي گفت كه با ذهن ما، انس ندارد و با ميراث فلسفي ما سازگار نيست، همه با هم بر او تاخته و چنان تحريمش ميكنيم كه كسي جرأت نداشته باشد كه نامي از او ببرد، با چنين روشي نه تنها نقد و نظر را ترويج نميكنيم بلكه در نقد و نظر را هم ميبنديم! 
3- تشويق و پاداش. نقش تشويق و پاداش، در ياري رساندن به پيشرفت پژوهش جاي ترديد نيست. درست بودن و اثر مثبت داشتن تشويق و پاداش نيز، دقيقاً به «مسأله» و «داوري» وابسته است. در جايي كه مسأله نباشد، داوري درست و علمي نخواهيم داشت. و آنجا كه داوري درست نباشد، انتخاب و گزينش بر اساس عوامل غيرعلمي خواهد بود. از قبيل شهرت اشخاص، وابستگيشان به قدرت يا جناح خاص، رفاقت و بده بستانهاي كاسبكارانه و غيره.
بديهي است كه تشويق و پاداش اگر بر اساس حل مسأله يا كمك به حل مسأله نبوده و نتيجه داوري علمي و عادلانه نباشد، نه تنها به پژوهش و توليد علم ياري نمي¬رساند، بلكه عملاً جريان پژوهش و توليد علم را به بيراهه كشانده و زمينه را براي دو حادثه¬ي خطرناك فراهم مي¬سازد:
- يكي، انزواي شايستگان.
- ديگري، مطرح شدن فرصت¬طلبان و كاسب¬كاران.
انزواي شايستگان و بر سر كار آمدن فرصت¬طلبان، در هر جامعه و در هر زمينه¬اي، امكانات جامعه را به آتش كشيده و كارهاي مهم را به درجه¬ي نمايش و بازي پايين مي¬آورد.
در جامعه¬ي ما، به دليل علمي نبودن روند انتخاب آثار شايسته¬ي تشويق، آثاري برگزيده مي¬شوند كه نه تنها گزينش خودشان درست و عادلانه نيست، بلكه به زمينه و امكان كار جدي نيز آسيب مي¬زنند. مثلاً وقتي كه مؤلف كتابي بي¬محتوا، درباره¬ي ابن¬رشد تشويق مي¬شود، ما عملاً ابن¬رشد را دفن مي¬كنيم! اگر كسي در اين كتاب حتي در حدّ يك صفحه، درباره¬ي ابن¬رشد مطلبي پيدا كند، جداً شايسته¬ي تشويق خواهد بود! و هركه آن را بخواند، نه تنها به درجه و اهميت ابن¬رشد، پي نمي¬برد، بلكه او را كه از عوامل مؤثر در پيدايش تجدد غرب است، شايسته¬ي چنين عنواني نمي¬يابد! 
با اين وصف، چون شرايط حاكم بر جامعه¬ي علمي ما، شرايط علمي نيست، كسي هم لب به اعتراض باز نمي¬كند و بزرگ¬ترين مؤسسه¬ي علوم انساني كشورمان هم وقتي نقد مرا جدي مي¬بيند، از چاپ و نشر آن خودداري مي¬كند. و چون به مجله¬ي ديگري در اين¬باره مقاله مي¬دهم، آن را نخست به مؤلف كتاب مي¬فرستد و سپس به من وعده¬ي چاپ مي¬دهد كه هنوز هم به اين وعده وفا نشده است! 
نقد خود را با كپي كتاب درخشش ابن¬رشد در حكمت مشاء به مراكز متعدد، از جمله به همان مؤسسه انتخاب كتاب سال مي¬فرستم و عكس¬العملي نمي¬بينم حتي در حد اعلام وصول!
چنان¬كه در نخستين مراسم بنياد فارابي، جايزه¬ي فارابي را به كسي مي¬دهند كه چند دهه پيش، رساله¬ي دكترايش درباره¬ي فارابي بوده است و بعد از آن هر مقاله و رساله¬اي نوشته در همان حدود بوده است! و نتيجه¬ي چنين وصفي آن مي¬شود كه شده است! براي نمونه، ما هنوز يك تحقيق و تحليل كارآمد درباره آراء فارابي نداريم، هنوز هم، ترجمه و حتي تصحيح خوبي از مجموعه¬ي آثار او نداريم! درحالي¬كه ده¬ها رساله¬ي كارشناسي ارشد و دكتري درباره¬ي فارابي با سرپرستي همين آقايان نوشته شده¬اند! با نداشتن مديريت علمي جز اين هم انتظار نمي¬رود!

پيشنهاد
با ادامه¬ي چنين شرايطي، ده¬ها سال ديگر نيز به توسعه و توليد علوم انساني دست نخواهيم يافت. براي عبور از اين شرايط زيانبار بايد در كاركرد خودمان دقت كرده و تجديد نظر كنيم. من براي اين تجديد نظر پيشنهادهاي علمي زير را دارم: 
1. ساماندهي همه جانبه¬ي مديريت مراكز دانشگاهي و پژوهشگاهي با محوريت آموزش و پژوهش نه مديريت¬هاي اجرايي محض! 
2. تنظيم و هدايت و حمايت فعاليت تيمي گروه¬هاي آموزشي و پژوهشي.
3. جلوگيري از فرار نيروي كار شما، از مراكزي كه بايد تمام وقت در آن¬جا كار كنند. منظور من مسأله¬ي فرار مغزها به خارج نيست. بلكه فرار آنان به مراكز مختلف دانشگاه آزاد و ساير مؤسسات دولتي و غيردولتي است كه نمونه¬اش، اشتغال دسته¬جمعي اعضاي هيأت علمي دانشگا¬هاي شما، در دانشگاه آزاد است.
4. به جاي صدور مجوزهاي گوناگون كه حاصلش جز ارضاء جاه¬طلبي اين و آن نيست، علاقه¬مندان و مدعيان علاقه به پژوهش را به مراكز باسابقه¬ي خود دعوت كنيد. مثلاً با آن همه امكانات دانشگاه تهران، چرا بايد استاد تمام وقت شما علاوه بر تدريس در چندين مركز، در چند پژوهشگاه¬نماي ديگر نيز به تحقيق كذايي! بپردازند؟!
5. تلاش براي جلوگيري از دوره¬گردي و كار متفرقه¬ي اساتيد كه متأسفانه در دو دهه¬ي اخير يك سنت رايج شده است. براي رسيدن به چنين هدفي بايد: 
الف- در مديريت¬ها، كارآمدي علمي اشخاص را در نظر بگيريد، نه وابستگي¬هاي جناحي و سياسي را. در نتيجه مديراني را كه طي سال¬ها مديريت خود، هيچ خلاقيت و ابتكاري نداشته¬اند، كنار بگذاريد.
ب- كساني را كه در چند دهه¬ي اخير سرمشق و الگوي هزار پيشگي و دوره¬گردي بوده¬اند، مورد انتقاد قرار داده و با نكوهش آنان، اين راه و رسم زيانبار را تحقير كنيد. و از آنان بخواهيد كه صادقانه از سال¬ها كار نادرست خود پوزش بخواهند. ما از همان دوران باستان و عهد افلاطون و ارسطو اين را داريم كه چندكاره بودن خوب نيست. فارابي هم به اين نكته تأكيد دارد.
ج- اساتيد با سابقه و مشهور خود را وادار كنيد كه به جاي دوره¬گردي، به سالن كتابخانه¬ها روي آورند و به صفحات كتاب چشم بدوزند.
د- اساتيد با سابقه و الگوي خود را وادار كنيد كه به خاطر مصلحت هم بوده خود را چنان نشان دهند كه به دنبال جاه و مال نيستند. زيرا از دوران باستان، اين نكته مطرح بوده است كه دانايي و فرزانگي با دنيادوستي و جاه¬طلبي در يك جا جمع نمي¬شود. اساتيد باسابقه بايد در مراسم اهداي جوايز حضور يابند و محققان جوان به وسيله¬ي آنان تشويق شوند نه اين¬كه به صورت ادواري، همديگر را براي دريافت جايزه ياري رسانند.
هـ- اساتيد خود را وا داريد تا راهنمايي و مشاوره¬ي پايان¬نامه¬ها را وقتي بپذيرند كه به ميزان ساعتي كه پولش را مي¬گيرند، در كنار دانشجو قرار گيرند و عملاً راهنماي دانشجو باشند نه اين¬كه حتي دانشجو و رساله را نبينند و در يك مراسم كوتاه و شتاب¬زده¬ي دفاع، نمره¬ي خود را بدهند و بروند.
ي- در ميان اساتيدي كه براي همگان شناخته شده¬اند و با عنوان «اعيان ثابته» يا «كليات خمس» معروفند، جز تعارف و بده بستان رابطه¬اي نيست. اينان را وادار كنيد تا از اين شيوه دست برداشته، به نقد همديگر بپردازند تا به جاي آن¬كه سرمشق رابطه¬هاي كاسب¬كارانه و مصلحت¬گرايانه باشند الگو و نمونه¬ي جديت و دقت در كارهاي علمي همديگر به شمار آيند تا خرمهره و گوهر در يك رديف قرار نگيرند و خزف بازار لعل را نشكند.
در پايان، باز هم بر اين نكته تأكيد مي¬كنم كه تا خود و روش كار خود را تغيير ندهيم، نبايد انتظار تحول و تكامل داشته باشيم.


18/2/87
والسلام
سيد يحيي يثربي  
 
 

04-08-1394